فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 14بخش 14شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جویندهآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںپس آگاهی آمد به شاه بزرگز مهراب و دستان سام سترگ2نقل کریںز پیوند مهراب وز مهر زالوزان ناهمالان گشته همال3نقل کریںسخن رفت هر گونه با موبدانبه پیش سرافراز شاه ردان4نقل کریںچنین گفت با بخردان شهریارکه بر ما شود زین دژم روزگار5نقل کریںچو ایران ز چنگال شیر و پلنگبرون آوریدم به رای و به جنگ6نقل کریںفریدون ز ضحاک گیتی بشستبترسم که آید ازان تخم رست7نقل کریںنباید که بر خیره از عشق زالهمال سرافگنده گردد همال8نقل کریںچو از دخت مهراب و از پور سامبرآید یکی تیغ تیز از نیام9نقل کریںاگر تاب گیرد سوی مادرشز گفت پراگنده گردد سرش10نقل کریںکند شهر ایران پر آشوب و رنجبدو بازگردد مگر تاج و گنج11نقل کریںهمه موبدان آفرین خواندندورا خسرو پاکدین خواندند12نقل کریںبگفتند کز ما تو داناتریبه بایستها بر تواناتری13نقل کریںهمان کن کجا با خرد درخورددل اژدها را خرد بشکرد14نقل کریںبفرمود تا نوذر آمدش پیشابا ویژگان و بزرگان خویش15نقل کریںبدو گفت رو پیش سام سواربپرسش که چون آمد از کارزار16نقل کریںچو دیدی بگویش کزینسو گرایز نزدیک ما کن سوی خانه رای17نقل کریںهم آنگاه برخاست فرزند شاهابا ویژگان سرنهاده به راه18نقل کریںسوی سام نیرم نهادند رویابا ژندهپیلان پرخاشجوی19نقل کریںچو زین کار سام یل آگاه شدپذیره سوی پور کی شاه شد20نقل کریںز پیش پدر نوذر نامداربیامد به نزدیک سام سوار21نقل کریںهمه نامداران پذیره شدندابا ژندهپیل و تبیره شدند22نقل کریںرسیدند پس پیش سام سواربزرگان و کی نوذر نامدار23نقل کریںپیام پدر شاه نوذر بدادبه دیدار او سام یل گشت شاد24نقل کریںچنین داد پاسخ که فرمان کنمز دیدار او رامش جان کنم25نقل کریںنهادند خوان و گرفتند جامنخست از منوچهر بردند نام26نقل کریںپس از نوذر و سام و هر مهتریگرفتند شادی ز هر کشوری27نقل کریںبه شادی درآمد شب دیریازچو خورشید رخشنده بگشاد راز28نقل کریںخروش تبیره برآمد ز درهیون دلاور برآورد پر29نقل کریںسوی بارگاه منوچهر شاهبه فرمان او برگرفتند راه30نقل کریںمنوچهر چون یافت زو آگهیبیاراست دیهیم شاهنشهی31نقل کریںز ساری و آمل برآمد خروشچو دریای سبز اندر آمد به جوش32نقل کریںببستند آیین ژوپین ورانبرفتند با خشتهای گران33نقل کریںسپاهی که از کوه تا کوه مردسپر در سپر ساخته سرخ و زرد34نقل کریںابا کوس و با نای رویین و سنجابا تازی اسپان و پیلان و گنج35نقل کریںازین گونه لشکر پذیره شدندبسی با درفش و تبیره شدند36نقل کریںچو آمد به نزدیکی بارگاهپیاده شد و راه بگشاد شاه37نقل کریںچو شاه جهاندار بگشاد رویزمین را ببوسید و شد پیش اوی38نقل کریںمنوچهر برخاست از تخت عاجز یاقوت رخشنده بر سرش تاج39نقل کریںبر خویش بر تخت بنشاختشچنان چون سزا بود بنواختش40نقل کریںوزان گرگساران جنگاورانوزان نره دیوان مازندران41نقل کریںبپرسید و بسیار تیمار خوردسپهبد سخن یک به یک یاد کرد42نقل کریںکه نوشه زی ای شاه تا جاودانز جان تو کوته بد بدگمان43نقل کریںبرفتم بران شهر دیوان نرنه دیوان که شیران جنگی به بر44نقل کریںکه از تازی اسپان تکاورترندز گردان ایران دلاورترند45نقل کریںسپاهی که سگسار خوانندشانپلنگان جنگی نمایندشان46نقل کریںز من چون بدیشان رسید آگهیاز آواز من مغزشان شد تهی47نقل کریںبه شهر اندرون نعره برداشتندازان پس همه شهر بگذاشتند48نقل کریںهمه پیش من جنگ جوی آمدندچنان خیره و پوی پوی آمدند49نقل کریںسپه جنب جنبان شد و روز تارپس اندر فراز آمد و پیش غار50نقل کریںنبیره جهاندار سلم بزرگبه پیش سپاه اندر آمد چو گرگ51نقل کریںسپاهی به کردار مور و ملخنبد دشت پیدا نه کوه و نه شخ52نقل کریںچو برخاست زان لشکر گشن گردرخ نامداران ما گشت زرد53نقل کریںمن این گرز یک زخم برداشتمسپه را هم آنجای بگذاشتم54نقل کریںخروشی خروشیدم از پشت زینکه چون آسیا شد بریشان زمین55نقل کریںدل آمد سپه را همه بازجایسراسر سوی رزم کردند رای56نقل کریںچو بشنید کاکوی آواز منچنان زخم سرباز کوپال من57نقل کریںبیامد به نزدیک من جنگ سازچو پیل ژیان با کمند دراز58نقل کریںمرا خواست کارد به خم کمندچو دیدم خمیدم ز راه گزند59نقل کریںکمان کیانی گرفتم به چنگبه پیکان پولاد و تیر خدنگ60نقل کریںعقاب تکاور برانگیختمچو آتش بدو بر تبر ریختم61نقل کریںگمانم چنان بد که سندان سرشکه شد دوخته مغز تا مغفرش62نقل کریںنگه کردم از گرد چون پیل مستبرآمد یکی تیغ هندی به دست63نقل کریںچنان آمدم شهریارا گمانکزو کوه زنهار خواهد بجان64نقل کریںوی اندر شتاب و من اندر درنگهمی جستمش تا کی آید به چنگ65نقل کریںچو آمد به نزدیک من سرفرازمن از چرمه چنگال کردم دراز66نقل کریںگرفتم کمربند مرد دلیرز زین برگسستم بکردار شیر67نقل کریںزدم بر زمین بر چو پیل ژیانبدین آهنین دست و گردی میان68نقل کریںچو افگنده شد شاه زین گونه خوارسپه روی برگشت از کارزار69نقل کریںنشیب و فراز بیابان و کوهبه هر سو شده مردمان هم گروه70نقل کریںسوار و پیاده ده و دو هزارفگنده پدید آمد اندر شمار71نقل کریںچو بشنید گفتار سالار شاهبرافراخت تا ماه فرخ کلاه72نقل کریںچو روز از شب آمد بکوشش ستوهستوهی گرفته فرو شد به کوه73نقل کریںمی و مجلس آراست و شد شادمانجهان پاک دید از بد بدگمان74نقل کریںبه بگماز کوتاه کردند شببه یاد سپهبد گشادند لب75نقل کریںچو شب روز شد پردهٔ بارگاهگشادند و دادند زی شاه راه76نقل کریںبیامد سپهدار سام سترگبه نزد منوچهر شاه بزرگ77نقل کریںچنین گفت با سام شاه جهانکز ایدر برو با گزیده مهان78نقل کریںبه هندوستان آتش اندر فروزهمه کاخ مهراب و کابل بسوز79نقل کریںنباید که او یابد از بد رهاکه او ماند از بچهٔ اژدها80نقل کریںزمان تا زمان زو برآید خروششود رام گیتی پر از جنگ و جوش81نقل کریںهر آنکس که پیوستهٔ او بودبزرگان که در دستهٔ او بود82نقل کریںسر از تن جدا کن زمین را بشویز پیوند ضحاک و خویشان اوی83نقل کریںچنین داد پاسخ که ایدون کنمکه کین از دل شاه بیرون کنم84نقل کریںببوسید تخت و بمالید رویبران نامور مهر انگشت اوی85نقل کریںسوی خانه بنهاد سر با سپاهبدان باد پایان جوینده راه◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو آمد ز درگاه مهراب شادهمی کرد از زال بسیار یادفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 13اگلی نظمبه مهراب و دستان رسید این سخنکه شاه و سپهبد فگندند بنفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 15آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور