فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 15بخش 15شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جویندهآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبه مهراب و دستان رسید این سخنکه شاه و سپهبد فگندند بن2نقل کریںخروشان ز کابل همی رفت زالفروهشته لفج و برآورده یال3نقل کریںهمی گفت اگر اژدهای دژمبیاید که گیتی بسوزد به دم4نقل کریںچو کابلستان را بخواهد بسودنخستین سر من بباید درود5نقل کریںبه پیش پدر شد پر از خون جگرپر اندیشه دل پر ز گفتار سر6نقل کریںچو آگاهی آمد به سام دلیرکه آمد ز ره بچهٔ نره شیر7نقل کریںهمه لشکر از جای برخاستنددرفش فریدون بیاراستند8نقل کریںپذیره شدن را تبیره زدندسپاه و سپهبد پذیره شدند9نقل کریںهمه پشت پیلان به رنگین درفشبیاراسته سرخ و زرد و بنفش10نقل کریںچو روی پدر دید دستان سامپیاده شد از اسپ و بگذارد گام11نقل کریںبزرگان پیاده شدند از دو رویچه سالارخواه و چه سالارجوی12نقل کریںزمین را ببوسید زال دلیرسخن گفت با او پدر نیز دیر13نقل کریںنشست از بر تازی اسپ سمندچو زرین درخشنده کوهی بلند14نقل کریںبزرگان همه پیش او آمدندبه تیمار و با گفت و گو آمدند15نقل کریںکه آزرده گشتست بر تو پدریکی پوزش آور مکش هیچ سر16نقل کریںچنین داد پاسخ کزین باک نیستسرانجام آخر به جز خاک نیست17نقل کریںپدر گر به مغز اندر آرد خردهمانا سخن بر سخن نگذرد18نقل کریںو گر برگشاید زبان را به خشمپس از شرمش آب اندر آرم به چشم19نقل کریںچنین تا به درگاه سام آمدندگشادهدل و شادکام آمدند20نقل کریںفرود آمد از باره سام سوارهم اندر زمان زال را داد بار21نقل کریںچو زال اندر آمد به پیش پدرزمین را ببوسید و گسترد بر22نقل کریںیکی آفرین کرد بر سام گردوزاب دو نرگس همی گل سترد23نقل کریںکه بیدار دل پهلوان شاد بادروانش گرایندهٔ داد باد24نقل کریںز تیغ تو الماس بریان شودزمین روز جنگ از تو گریان شود25نقل کریںکجا دیزهٔ تو چمد روز جنگشتاب آید اندر سپاه درنگ26نقل کریںسپهری کجا باد گُرز تو دیدهمانا ستاره نیارد کشید27نقل کریںزمین نَسپَرد شیر با داد توروان و خرد کشته بنیاد تو28نقل کریںهمه مردم از داد تو شادمانز تو داد یابد زمین و زمان29نقل کریںمگر من که از داد بیبهرهامو گرچه به پیوند تو شهرهام30نقل کریںیکی مرغ پروردهام خاک خوردبه گیتی مرا نیست با کس نبرد31نقل کریںندانم همی خویشتن را گناهکه بر من کسی را بران هست راه32نقل کریںمگر آنکه سام یلستم پدرو گر هست با این نژادم هنر33نقل کریںز مادر بزادم بینداختیبه کوه اندرم جایگه ساختی34نقل کریںفگندی به تیمار زاینده رابه آتش سپردی فزاینده را35نقل کریںترا با جهان آفرین نیست جنگکه از چه سیاه و سپیدست رنگ36نقل کریںکنون کم جهان آفرین پروریدبه چشم خدایی به من بنگرید37نقل کریںابا گنج و با تخت و گُرز گرانابا رای و با تاج و تخت و سران38نقل کریںنشستم به کابل به فرمان تونگه داشتم رای و پیمان تو39نقل کریںکه گر کینه جویی نیازارمتدرختی که کشتی به بار آرمت40نقل کریںز مازندران هدیه این ساختیهم از گرگساران بدین تاختی41نقل کریںکه ویران کنی خان آباد منچنین داد خواهی همی داد من42نقل کریںمن اینک به پیش تو استادهامتن بنده خشم ترا دادهام43نقل کریںبه اره میانم بدو نیم کنز کابل مپیمای با من سخن44نقل کریںسپهبد چو بشنید گفتار زالبرافراخت گوش و فرو برد یال45نقل کریںبدو گفت آری همینست راستزبان تو بر راستی بر گواست46نقل کریںهمه کار من با تو بیداد بوددل دشمنان بر تو بر شاد بود47نقل کریںز من آرزو خود همین خواستیبه تنگی دل از جای برخاستی48نقل کریںمشو تیز تا چارهٔ کار توبسازم کنون نیز بازار تو49نقل کریںیکی نامه فرمایم اکنون به شاهفرستم به دست تو ای نیکخواه50نقل کریںسخن هر چه باید به یاد آورمروان و دلش سوی داد آورم51نقل کریںاگر یار باشد جهاندار مابه کام تو گردد همه کار ما52نقل کریںنویسنده را پیش بنشاندندز هر در سخنها همی راندند53نقل کریںسرنامه کرد آفرین خدایکجا هست و باشد همیشه به جای54نقل کریںازویست نیک و بد و هست و نیستهمه بندگانیم و ایزد یکیست55نقل کریںهر آن چیز کو ساخت اندر بوشبران است چرخ روان را روش56نقل کریںخداوند کیوان و خورشید و ماهوزو آفرین بر منوچهر شاه57نقل کریںبه رزم اندرون زهر تریاک سوزبه بزم اندرون ماه گیتی فروز58نقل کریںگراینده گُرز و گشاینده شهرز شادی به هر کس رساننده بهر59نقل کریںکشنده درفش فریدون به جنگکشنده سرافراز جنگی پلنگ60نقل کریںز باد عمود تو کوه بلندشود خاک نعل سرافشان سمند61نقل کریںهمان از دل پاک و پاکیزه کیشبه آبشخور آری همی گرگ و میش62نقل کریںیکی بندهام من رسیده به جایبه مردی به شَست اندر آورده پای63نقل کریںهمی گرد کافور گیرد سرمچنین کرد خورشید و ماه افسرم64نقل کریںببستم میان را یکی بندهوارابا جاودان ساختم کارزار65نقل کریںعنان پیچ و اسپ افگن و گُرزدارچو من کس ندیدی به گیتی سوار66نقل کریںبشد آب گردان مازندرانچو من دست بردم به گُرز گران67نقل کریںز من گر نبودی به گیتی نشانبرآورده گردن ز گردن کشان68نقل کریںچنان اژدها کو ز رود کشفبرون آمد و کرد گیتی چو کف69نقل کریںزمین شهر تا شهر پهنای اوهمان کوه تا کوه بالای او70نقل کریںجهان را ازو بود دل پر هراسهمی داشتندی شب و روز پاس71نقل کریںهوا پاک دیدم ز پرندگانهمان روی گیتی ز درندگان72نقل کریںز تفش همی پر کرگس بسوختزمین زیر زهرش همی برفروخت73نقل کریںنهنگ دژم بر کشیدی ز آببه دم درکشیدی ز گردون عقاب74نقل کریںزمین گشت بیمردم و چارپایهمه یکسر او را سپردند جای75نقل کریںچو دیدم که اندر جهان کس نبودکه با او همی دست یارست سود76نقل کریںبه زور جهاندار یزدان پاکبیفگندم از دل همه ترس و باک77نقل کریںمیان را ببستم به نام بلندنشستم بران پیل پیکر سمند78نقل کریںبه زین اندرون گُرزهٔ گاوسربه بازو کمان و به گردن سپر79نقل کریںبرفتم بسان نهنگ دژممرا تیز چنگ و ورا تیز دم80نقل کریںمرا کرد پدرود هرکو شنیدکه بر اژدها گُرز خواهم کشید81نقل کریںز سر تا به دمش چو کوه بلندکشان موی سر بر زمین چون کمند82نقل کریںزبانش بسان درختی سیاهز فر باز کرده فگنده به راه83نقل کریںچو دو آبگیرش پر از خون دو چشممرا دید غرید و آمد به خشم84نقل کریںگمانی چنان بردم ای شهریارکه دارم مگر آتش اندر کنار85نقل کریںجهان پیش چشمم چو دریا نمودبه ابر سیه بر شده تیره دود86نقل کریںز بانگش بلرزید روی زمینز زهرش زمین شد چو دریای چین87نقل کریںبرو بر زدم بانگ برسان شیرچنان چون بود کار مرد دلیر88نقل کریںیکی تیر الماس پیکان خدنگبه چرخ اندرون راندم بیدرنگ89نقل کریںچو شد دوخته یک کران از دهانشبماند از شگفتی به بیرون زبانش90نقل کریںهم اندر زمان دیگری همچنانزدم بر دهانش بپیچید ازان91نقل کریںسدیگر زدم بر میان زفرشبرآمد همی جوی خون از جگرش92نقل کریںچو تنگ اندر آورد با من زمینبرآهختم این گاوسر گُرز کین93نقل کریںبه نیروی یزدان گیهان خدایبرانگیختم پیلتن را ز جای94نقل کریںزدم بر سرش گُرزهٔ گاو چهربرو کوه بارید گفتی سپهر95نقل کریںشکستم سرش چون تن ژنده پیلفرو ریخت زو زهر چون رود نیل96نقل کریںبه زخمی چنان شد که دیگر نخاستز مغزش زمین گشت باکوه راست97نقل کریںکشف رود پر خون و زرداب شدزمین جای آرامش و خواب شد98نقل کریںهمه کوهساران پر از مرد و زنهمی آفرین خواندندی بمن99نقل کریںجهانی بران جنگ نظاره بودکه آن اژدها زشت پتیاره بود100نقل کریںمرا سام یک زخم ازان خواندندجهان زر و گوهر برافشاندند101نقل کریںچو زو بازگشتم تن روشنمبرهنه شد از نامور جوشنم102نقل کریںفرو ریخت از باره برگستوانوزین هست هر چند رانم زیان103نقل کریںبران بوم تا سالیان بر نبودجز از سوخته خار خاور نبود104نقل کریںچنین و جزین هر چه بودیم رایسران را سرآوردمی زیر پای105نقل کریںکجا من چمانیدمی بادپایبپرداختی شیر درنده جای106نقل کریںکنون چند سالست تا پشت زینمرا تختگاه است و اسپم زمین107نقل کریںهمه گرگساران و مازندارانبه تو راست کردم به گُرز گران108نقل کریںنکردم زمانی برو بوم یادترا خواستم راد و پیروز و شاد109نقل کریںکنون این برافراخته یال منهمان زخم کوبنده کوپال من110نقل کریںبدان هم که بودی نماند همیبر و گردگاهم خماند همی111نقل کریںکمندی بینداخت از دست شستزمانه مرا باژگونه ببست112نقل کریںسپردیم نوبت کنون زال راکه شاید کمربند و کوپال را113نقل کریںیکی آرزو دارد اندر نهانبیاید بخواهد ز شاه جهان114نقل کریںیکی آرزو کان به یزدان نکوستکجا نیکویی زیر فرمان اوست115نقل کریںنکردیم بیرای شاه بزرگکه بنده نباید که باشد سترگ116نقل کریںهمانا که با زال پیمان منشنیدست شاه جهانبان من117نقل کریںکه از رای او سر نپیچم به هیچدرین روزها کرد زی من بسیچ118نقل کریںبه پیش من آمد پر از خون رخانهمی چاک چاک آمدش ز استخوان119نقل کریںمرا گفت بردار آمل کنیسزاتر که آهنگ کابل کنی120نقل کریںچو پروردهٔ مرغ باشد به کوهنشانی شده در میان گروه121نقل کریںچنان ماه بیند به کابلستانچو سرو سهی بر سرش گلستان122نقل کریںچو دیوانه گردد نباشد شگفتازو شاه را کین نباید گرفت123نقل کریںکنون رنج مهرش به جایی رسیدکه بخشایش آرد هر آن کش بدید124نقل کریںز بس درد کو دید بر بیگناهچنان رفت پیمان که بشنید شاه125نقل کریںگسی کردمش با دلی مستمندچو آید به نزدیک تخت بلند126نقل کریںهمان کن که با مهتری در خوردترا خود نیاموخت باید خرد127نقل کریںچو نامه نوشتند و شد رای راستستد زود دستان و بر پای خاست128نقل کریںچو خورشید سر سوی خاور نهادنخفت و نیاسود تا بامداد129نقل کریںچو آن جامهها سوده بفگند شبسپیده بخندید و بگشاد لب130نقل کریںبیامد به زین اندر آورد پایبرآمد خروشیدن کره نای131نقل کریںبه سوی شهنشاه بنهاد رویابا نامهٔ سام آزاده خوی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمپس آگاهی آمد به شاه بزرگز مهراب و دستان سام سترگفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 14اگلی نظمچو در کابل این داستان فاش گشتسر مرزبان پر ز پرخاش گشتفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 16آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور