فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 11بخش 11شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جویندهآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچو برخاست از خواب با موبدانیکی انجمن کرد با بخردان2نقل کریںگشاد آن سخن بر ستاره شمرکه فرجام این بر چه باشد گذر3نقل کریںدو گوهر چو آب و چو آتش به همبرآمیخته باشد از بن ستم4نقل کریںهمانا که باشد به روز شمارفریدون و ضحاک را کارزار5نقل کریںاز اختر بجوئید و پاسخ دهیدهمه کار و کردار فرخ نهید6نقل کریںستارهشناسان به روز درازهمی ز آسمان بازجستند راز7نقل کریںبدیدند و با خنده پیش آمدندکه دو دشمن از بخت خویش آمدند8نقل کریںبه سام نریمان ستاره شمرچنین گفت کای گرد زرین کمر9نقل کریںترا مژده از دخت مهراب و زالکه باشند هر دو به شادی همال10نقل کریںازین دو هنرمند پیلی ژیانبیاید ببندد به مردی میان11نقل کریںجهان زیرپای اندر آرد به تیغنهد تخت شاه از بر پشت میغ12نقل کریںببرد پی بدسگالان ز خاکبه روی زمین بر نماند مغاک13نقل کریںنه سگسار ماند نه مازندرانزمین را بشوید به گرز گران14نقل کریںبه خواب اندرد آرد سر دردمندببندد در جنگ و راه گزند15نقل کریںبدو باشد ایرانیان را امیدازو پهلوان را خرام و نوید16نقل کریںپی بارهای کو چماند به جنگبمالد برو روی جنگی پلنگ17نقل کریںخنک پادشاهی که هنگام اوزمانه به شاهی برد نام او18نقل کریںچو بشنید گفتار اخترشناسبخندید و پذرفت ازیشان سپاس19نقل کریںببخشیدشان بیکران زر و سیمچو آرامش آمد به هنگام بیم20نقل کریںفرستادهٔ زال را پیش خواندزهر گونه با او سخنها براند21نقل کریںبگفتش که با او به خوبی بگویکه این آرزو را نبد هیچ روی22نقل کریںولیکن چو پیمان چنین بد نخستبهانه نشاید به بیداد جست23نقل کریںمن اینک به شبگیر ازین رزمگاهسوی شهر ایران گذارم سپاه24نقل کریںفرستاده را داد چندی درمبدو گفت خیره مزن هیچ دم25نقل کریںگسی کردش و خود به راه ایستادسپاه و سپهبد از آن کار شاد26نقل کریںببستند از آن گرگساران هزارپیاده به زاری کشیدند خوار27نقل کریںدو بهره چو از تیره شب درگذشتخروش سواران برآمد ز دشت28نقل کریںهمان نالهٔ کوس با کره نایبرآمد ز دهلیز پردهسرای29نقل کریںسپهبد سوی شهر ایران کشیدسپه را به نزد دلیران کشید30نقل کریںفرستاده آمد دوان سوی زالابا بخت پیروز و فرخنده فال31نقل کریںگرفت آفرین زال بر کردگاربران بخشش گردش روزگار32نقل کریںدرم داد و دینار درویش رانوازنده شد مردم خویش را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو خورشید تابان برآمد ز کوهبرفتند گردان همه همگروهفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 10اگلی نظممیان سپهدار و آن سرو بنزنی بود گوینده شیرین سخنفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 12آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور