صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اسکندر
  4. »بخش 13

بخش 13

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بفرمود تا رفت پیشش پزشک

که علت بگفتی چو دیدی سرشک

22

سر دردمندی بدو گفت چیست

که بر درد زان پس بباید گریست

33

بدو گفت هر کس که افزون خورد

چو بر خوان نشیند خورش ننگرد

44

نباشد فراوان خورش تن درست

بزرگ آنک او تن درستی بجست

55

بیامیزم اکنون ترا دارویی

گیاها فراز آرم از هر سویی

66

که همواره باشی تو زان تن درست

نباید به دارو ترا دست شست

77

همان آرزوها بیفزایدت

چو افزون خوری چیز نگزایدت

88

همان یاد داری سخنهای نغز

بیفزاید اندر تنت خون و مغز

99

شوی بر تن خویشتن کامگار

دلت شاد گردد چو خرم بهار

1010

همان رنگ چهرت به جای آورد

به هر کار پاکیزه رای آورد

1111

نگردد پراگنده مویت سپید

ز گیتی سپیدی کند ناامید

1212

سکندر بدو گفت نشنیده‌ام

نه کس را ز شاهان چنین دیده‌ام

1313

گر آری تو این نغز دارو به جای

تو باشی به گیتی مرا رهنمای

1414

خریدار گردم ترا من به جان

شوی بی‌گزند از بد بدگمان

1515

ورا خلعت و نیکویها بساخت

ز دانا پزشکان سرش برفراخت

1616

پزشک سراینده آمد به کوه

بیاورد با خویشتن زان گروه

1717

ز دانایی او را فزون بود بهر

همی زهر بشناخت از پای زهر

1818

گیاهان کوهی فراوان درود

بیفگند زو هرچ بیکار بود

1919

ازو پاک تریاکها برگزید

بیامیخت دارو چنانچون سزید

2020

تنش را به داروی کوهی بشست

همی داشتش سالیان تن درست

2121

چنان شد که او شب نخفتی بسی

بیامیختی شاد با هر کسی

2222

به کار زنان تیز بودی سرش

همی نرم جایی بجستی برش

2323

ازان سوی کاهش گرایید شاه

نکرد اندر آن هیچ تن را نگاه

2424

چنان بد که روزی بیامد پزشک

ز کاهش نشان یافت اندر سرشک

2525

بدو گفت کز خفت و خیز زنان

جوان پیر گردد به تن بی‌گمان

2626

برآنم که بی‌خواب بودی سه شب

به من بازگوی این و بگشای لب

2727

سکندر بدو گفت من روشنم

از آزار سستی ندارد تنم

2828

پسندیده دانای هندوستان

نبود اندر آن کار همداستان

2929

چو شب تیره شد آن نبشته بجست

بیاورد داروی کاهش درست

3030

همان نیز تنها سکندر بخفت

نیامیخت با ماه دیدار جفت

3131

به شبگیر هور اندر آمد پزشک

نگه کرد و بی‌بار دیدش سرشک

3232

بینداخت دارو به رامش نشست

یکی جام بگرفت شادان به دست

3333

بفرمود تا خوان بیاراستند

نوازندهٔ رود و می‌خواستند

3434

بدو گفت شاه آن چرا ریختی

چو با رنج دارو برآمیختی

3535

ورا گفت شاه جهان دوش جفت

نجست و شب تیره تنها بخفت

3636

چو تنها بخسپی تو ای شهریار

نیاید ترا هیچ دارو به کار

3737

سکندر بخندید و زو شاد شد

ز تیمار وز درد آزاد شد

3838

وزان پس ز داننده دل کرد شاد

ورا گفت بی‌هند گیتی مباد

3939

بزرگان و اخترشناسان همه

تو گویی به هندوستان شد رمه

4040

وزانجا بیامد سوی خان خویش

همه شب همی ساخت درمان خویش

4141

چو برزد سر از کوه روشن چراغ

چو دریا فروزنده شد دشت و راغ

4242

سکندر بیامد بران بارگاه

دو لب پر ز خنده دل از غم تباه

4343

فرستاده را دید سالار بار

بپرسید و بردش بر شهریار

4444

یکی بدره دینار و اسپی سیاه

بهرای زرین بفرمود شاه

4545

پزشک خردمند را داد و گفت

که با پاک رایت خرد باد جفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو شد کار آن سروبن ساخته

به آیین او جای پرداخته

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 12

اگلی نظم

ازان پس بفرمود کان جام زرد

بیارند پر کرده از آب سرد

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 14

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور