صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اسکندر
  4. »بخش 45

بخش 45

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو آمد سکندر به اسکندری

جهان را دگرگونه شد داوری

22

به هامون نهادند صندوق اوی

زمین شد سراسر پر از گفت‌وگوی

33

به اسکندری کودک و مرد و زن

به تابوت او بر شدند انجمن

44

اگر برگرفتی ز مردم شمار

مهندس فزون آمدی صد هزار

55

حکیم ارسطالیس پیش اندرون

جهانی برو دیدگان پر ز خون

66

برآن تنگ صندوق بنهاد دست

چنین گفت کای شاه یزدان پرست

77

کجا آن هش و دانش و رای تو

که این تنگ تابوت شد جای تو

88

به روز جوانی برین مایه سال

چرا خاک را برگزیدی نهال

99

حکیمان رومی شدند انجمن

یکی گفت کای پیل رویینه تن

1010

ز پایت که افگند و جانت که خست

کجا آن همه حزم و رای و نشست

1111

دگر گفت چندین نهفتی تو زر

کنون زر دارد تنت را به بر

1212

دگر گفت کز دست تو کس نرست

چرا سودی ای شاه با مرگ دست

1313

دگر گفت کسودی از درد و رنج

هم از جستن پادشاهی و گنج

1414

دگر گفت چون پیش داور شوی

همان بر که کشتی همان بدروی

1515

دگر گفت بی‌دستگاه آن بود

که ریزندهٔ خون شاهان بود

1616

دگر گفت ما چون تو باشیم زود

که بودی تو چون گوهر نابسود

1717

دگر گفت چون بیندت اوستاد

بیاموزد آن چیز کت نیست یاد

1818

دگر گفت کز مرگ چون تو نرست

به بیشی سزد گر نیازیم دست

1919

دگر گفت کای برتر از ماه و مهر

چه پوشی همی ز انجمن خوب چهر

2020

دگر گفت مرد فراوان هنر

بکوشد که چهره بپوشد به زر

2121

کنون ای هنرمند مرد دلیر

ترا زر زرد آوریدست زیر

2222

دگرگفت دیبا بپوشیده‌ای

نپوشیده را نیز رخ دیده‌ای

2323

کنون سر ز دیبا برآور که تاج

همی جویدت یاره و تخت عاج

2424

دگر گفت کز ماه‌رخ بندگان

ز چینی و رومی پرستندگان

2525

بریدی و زر داری اندر کنار

به رسم کیان زر و دیبا مدار

2626

دگر گفت پرسنده پرسد کنون

چه یاد آیدت پاسخ رهنمون

2727

که خون بزرگان چرا ریختی

به سختی به گنج اندر آویختی

2828

خنک آنکسی کز بزرگان بمرد

ز گیتی جز از نیک‌نامی نبرد

2929

دگر گفت روز تو اندرگذشت

زبانت ز گفتار بیکار گشت

3030

هرانکس که او تاج و تخت تو دید

عنان از بزرگی بباید کشید

3131

که بر کس نماند چو بر تو نماند

درخت بزرگی چه باید نشاید

3232

دگر گفت کردار تو بادگشت

سر سرکشان از تو آزاد گشت

3333

ببینی کنون بارگاه بزرگ

جهانی جدا کرده از میش گرگ

3434

دگر گفت کاندر سرای سپنج

چرا داشتی خویشتن را به رنج

3535

که بهر تو این آمد از رنج تو

یکی تنگ تابوت شد گنج تو

3636

نجویی همی نالهٔ بوق را

به سند آمدت بند صندوق را

3737

دگر گفت چون لشکرت بازگشت

تو تنها نمانی برین پهن دشت

3838

همانا پس هرکسی بنگری

فراوان غم زندگانی خوری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو آگاه شد لشکر از درد شاه

جهان گشت بر نامداران سیاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 44

اگلی نظم

ازان پس بیامد دوان مادرش

فراوان بمالید رخ بر برش

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 46

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور