صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اسکندر
  4. »بخش 44

بخش 44

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو آگاه شد لشکر از درد شاه

جهان گشت بر نامداران سیاه

22

به تخت بزرگی نهادند روی

جهان شد سراسر پر از گفت‌وگوی

33

سکندر چو از لشکر آگاه شد

بدانست کش روز کوتاه شد

44

بفرمود تا تخت بیرون برند

از ایوان شاهی به هامون برند

55

ز بیماری او غمی شد سپاه

که بی‌رنگ دیدند رخسار شاه

66

همه دشت یکسر خروشان شدند

چو بر آتش تیز جوشان شدند

77

همی گفت هرکس که بد روزگار

که از رومیان کم شود شهریار

88

فرازآمد آن گردش بخت شوم

که ویران شود زین سپس مرز روم

99

همه دشمنان کام دل یافتند

رسیدند جایی که بشتافتند

1010

بمابر کنون تلخ گردد جهان

خروشان شویم آشکار و نهان

1111

چنین گفت قیصر به آوای نرم

که ترسنده باشید با رای و شرم

1212

ز اندرز من سربسر مگذرید

چو خواهید کز جان و تن برخورید

1313

پس از من شما را همینست کار

نه با من همی بد کند روزگار

1414

بگفت این و جانش برآمد ز تن

شد آن نامور شاه لشکرشکن

1515

ز لشکر سراسر برآمد خروش

ز فریاد لشکر بدرید گوش

1616

همه خاک بر سر همی بیختند

ز مژگان همی خون دل ریختند

1717

زدند آتش اندر سرای نشست

هزار اسپ را دم بریدند پست

1818

نهاده بر اسپان نگونسار زین

تو گفتی همی برخروشد زمین

1919

ببردند صندوق زرین به دشت

همی ناله از آسمان برگذشت

2020

سکوبا بشستش به روشن گلاب

پراگند بر تنش کافور ناب

2121

ز دیبای زربفت کردش کفن

خروشان بران شهریار انجمن

2222

تن نامور زیر دیبای چین

نهادند تا پای در انگبین

2323

سر تنگ تابوت کردند سخت

شد آن سایه گستر دلاور درخت

2424

نمانی همی در سرای سپنج

چه یازی به تخت و چه نازی به گنج

2525

چو تابوت زان دشت برداشتند

همه دست بر دست بگذاشتند

2626

دو آواز شد رومی و پارسی

سخنشان ز تابوت بد یک بسی

2727

هرانکس که او پارسی بود گفت

که او را جز ایدر نباید نهفت

2828

چو ایدر بود خاک شاهنشهان

چه تازند تابوت گرد جهان

2929

چنین گفت رومی یکی رهنمای

که ایدر نهفتن ورا نیست رای

3030

اگر بشنوید آنچ گویم درست

سکندر در آن خاک ریزد که رست

3131

یکی پارسی نیز گفت این سخن

که گر چندگویی نیاید به بن

3232

نمایم شما را یکی مرغزار

ز شاهان و پیشینگان یادگار

3333

ورا جرم خواند جهاندیده پیر

بدو اندرون بیشه و آبگیر

3434

چو پرسی ترا پاسخ آید ز کوه

که آواز او بشنود هر گروه

3535

بیارید مر پیر فرتوت را

هم ایدر بدارید تابوت را

3636

بپرسید اگر کوه پاسخ دهد

شما را بدین رای فرخ نهد

3737

برفتند پویان به کردار غرم

بدان بیشه کش باز خوانند جرم

3838

بگفتند پاسخ چنین داد باز

که تابوت شاهان چه دارید راز

3939

که خاک سکندر به اسکندریست

کجا کرده بد روزگاری که زیست

4040

چو آواز بشنید لشکر برفت

ببردند زان بیشه صندوق تفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به بابل هم‌ان روز شد دردمند

بدانست کامد به تنگی گزند

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 43

اگلی نظم

چو آمد سکندر به اسکندری

جهان را دگرگونه شد داوری

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 45

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور