صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 67

بخش 67

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو آگاهی آمد ز خسرو به راه

به نزد بزرگان و نزد سپاه

22

که شیرین به مشکوی خسرو شدست

کهن بود کار جهان نوشدست

33

همه شهر زان کار غمگین شدند

پر اندیشه و درد و نفرین شدند

44

نرفتند نزدیک خسرو سه روز

چهارم چو بفروخت گیتی فروز

55

فرستاد خسرو مهان را بخواند

بگاه گران مایگان برنشاند

66

بدیشان چنین گفت کاین روز چند

ندیدم شما را شدم مستمند

77

بیازردم از بهر آزارتان

پراندیشه گشتم ز تیمارتان

88

همی‌گفت و پاسخ نداد ایچ‌کس

ز گفتن زبانها ببستند بس

99

هرآنکس که او داشت آزار و خشم

یکایک به موبد نمودند چشم

1010

چو موبد چنان دید برپای خاست

به خسرو چنین گفت کای راد وراست

1111

به روز جوانی شدی شهریار

بسی نیک و بد دیدی از روزگار

1212

شنیدی بسی نیک و بد در جهان

ز کار بزرگان و کار مهان

1313

کنون تخمهٔ مهتر آلوده شد

بزرگی ازین تخمهٔ پالوده شد

1414

پدر پاک و مادر بود بی‌هنر

چنان دان که پاکی نیاید ببر

1515

ز کژی نجوید کسی راستی

که از راستی برکنی کاستی

1616

دل ما غمی شد ز دیو سترگ

که شد یار با شهریار بزرگ

1717

به ایران اگر زن نبودی جزین

که خسرو بدو خواندی آفرین

1818

نبودی چو شیرین به مشکوی او

بهر جای روشن بدی روی او

1919

نیاکانت آن دانشی راستان

نکردند یاد از چنین داستان

2020

چوگشت آن سخنهای موبد دراز

شهنشاه پاسخ نداد ایچ‌باز

2121

چنین گفت موبد که فردا پگاه

بیاییم یکسر بدین بارگاه

2222

مگر پاسخ شاه یابیم باز

که امروزمان شد سخنها دراز

2323

دگر روز شبگیر برخاستند

همه بندگی را بیاراستند

2424

یکی گفت موبد ندانست گفت

دگر گفت کان با خرد بود جفت

2525

سیوم گفت که امروز پاسخ دهد

سزد زو که آواز فرخ نهد

2626

همه موبدان برگرفتند راه

خرامان برفتند نزدیک شاه

2727

بزرگان گزیدند جای نشست

بیامد یکی مرد تشتی بدست

2828

چو خورشید رخشنده پالوده گشت

یکایک بران مهتران برگذشت

2929

بتشت اندرون ریختش خون گرم

چو نزدیک شد تشت بنهاد نرم

3030

از آن تشت هرکس بپیچید روی

همه انجمن گشت پر گفت و گوی

3131

همی‌کرد هر کس به خسرو نگاه

همه انجمن خیره از بیم شاه

3232

به ایرانیان گفت کاین خون کیست

نهاده بتشت اندر از بهر چیست

3333

بدو گفت موبد که خون پلید

کزو دشمنش گشت هرکش بدید

3434

چوموبد چنین گفت برداشتش

همه دست بردست بگذاشتش

3535

ز خون تشت پر مایه کردند پاک

ببستند روشن به آب و به خاک

3636

چو روشن شد و پاک تشت پلید

بکرد آنک او شسته بد پرنبید

3737

بمی بر پراگند مشک وگلاب

شد آن تشت بی‌رنگ چون آفتاب

3838

ز شیرین بران تشت بد رهنمون

که آغاز چون بود و فرجام چون

3939

به موبد چنین گفت خسرو که تشت

همانا بد این گر دگرگونه گشت

4040

بدو گفت موبد که نوشه بدی

پدیدار شد نیکوی از بدی

4141

بفرمان ز دوزخ توکردی بهشت

همان خوب کردی تو کردار زشت

4242

چنین گفت خسرو که شیرین بشهر

چنان بد که آن بی‌منش تشت زهر

4343

کنون تشت می شد به مشکوی ما

برین گونه پربو شد ازبوی ما

4444

ز من گشت بدنام شیرین نخست

ز پرمایگان نامداری نجست

4545

همه مهتران خواندند آفرین

که بی‌تاج وتختت مبادا زمین

4646

بهی آن فزاید که تو به کنی

مه آن شد بگیتی که تومه کنی

4747

که هم شاه وهم موبد وهم ردی

مگر بر زمین سایهٔ ایزدی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنان بد که یک روز پرویز شاه

همی آرزو کرد نخچیرگاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 66

اگلی نظم

ازان پس فزون شد بزرگی شاه

که خورشید شد آن کجا بود ماه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 68

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور