صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 66

بخش 66

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چنان بد که یک روز پرویز شاه

همی آرزو کرد نخچیرگاه

22

بیاراست برسان شاهنشهان

که بودند از او پیشتر در جهان

33

چو بالای سیصد به زرین ستام

ببردند با خسرو نیک نام

44

هزار و صد و شست خسرو پرست

پیاده همی‌رفت ژوپین بدست

55

هزار و چهل چوب و شمشیر داشت

که دیبای در بر زره زیر داشت

66

پس اندر بدی پانصد بازدار

هم از واشه و چرغ و شاهین کار

77

ازان پس برفتند سیصد سوار

پس بازداران با یوزدار

88

به زنجیر هفتاد شیروپلنگ

به دیبای چین اندرون بسته تنگ

99

پلنگان و شیران آموخته

به زنجیر زرین دهن دوخته

1010

قلاده بزر بسته صد بود سگ

که دردشت آهو گرفتی بتگ

1111

پس اندر ز رامشگران دوهزار

همه ساخته رود روز شکار

1212

به زیر اندرون هریکی اشتری

به سر برنهاده ز زر افسری

1313

ز کرسی و خرگاه و پرده سرای

همان خیمه و آخر چارپای

1414

شتر بود پیش اندرون پانصد

همه کرده آن بزم را نامزد

1515

ز شاهان برنای سیصد سوار

همی‌راند با نامور شهریار

1616

ابا یاره و طوق و زرین کمر

بهر مهره‌ای در نشانده گهر

1717

دوصد برده تامجمر افروختند

برو عود و عنبر همی‌سوختند

1818

دوصد مرد برنای فرمانبران

ابا هریکی نرگس و زعفران

1919

همه پیش بردند تا باد بوی

چو آید ز هر سو رساند بدوی

2020

همه پیش آنکس که با بوی خوش

همی‌رفت با مشک صد آبکش

2121

که تا ناورد ناگهان گرد باد

نشاند بران شاه فرخ نژاد

2222

چو بشنید شیرین که آمد سپاه

به پیش سپاه آن جهاندار شاه

2323

یکی زرد پیراهن مشک بوی

بپوشید و گلنارگون کرد روی

2424

یکی از برش سرخ دیبای روم

همه پیکرش گوهر و زر بوم

2525

به سر بر، نهاد افسر خسروی

نگارش همه پیکر پهلوی

2626

از ایوان خسرو برآمد ببام

به روز جوانی نبد شادکام

2727

همی‌بود تاخسرو آنجا رسید

سرشکش ز مژگان به رخ برچکید

2828

چو روی ورا دید برپای خاست

به پرویز بنمود بالای راست

2929

زبان کرد گویا بشیرین سخن

همی‌گفت زان روزگار کهن

3030

به نرگس گل و ارغوان را بشست

که بیمار بد نرگس وگل درست

3131

بدان آبداری و آن نیکوی

زبان تیز بگشاد برپهلوی

3232

که تهما هژبرا سپهبد تنا

خجسته کیا گرد شیراوژنا

3333

کجا آن همه مهر و خونین سرشک

که دیدار شیرین بد او را پزشک

3434

کجا آن همه روز کردن به شب

دل و دیده گریان و خندان دو لب

3535

کجا آن همه بند و پیوندما

کجا آن همه عهد و سوگند ما

3636

همی‌گفت وز دیده خوناب زرد

همی‌ریخت برجامهٔ لاژورد

3737

به چشم اندر آورد زو خسرو آب

به زردی رخش گشت چون آفتاب

3838

فرستاد بالای زرین ستام

ز رومی چهل خادم نیک نام

3939

که او را به مشکوی زرین برند

سوی خانهٔ گوهر آگین برند

4040

ازان جایگه شد به دشت شکار

ابا باده ورود و با میگسار

4141

چو از کوه وز دشت برداشت بهر

همی‌رفت شادی کنان سوی شهر

4242

ببستند آذین بشهر و به راه

که شاه آمد از دشت نخچیرگاه

4343

ز نالیدن بوق و بانگ سرود

هوا گشت ز آواز بی‌تار و پود

4444

چنان خسروی برز و شاخ بلند

ز دشت اندر آمد به کاخ بلند

4545

ز مشکوی شیرین بیامد برش

ببوسید پای و زمین و برش

4646

به موبد چنین گفت شاه آن زمان

که بر ما مبر جز به نیکی گمان

4747

مرین خوب رخ را به خسرو دهید

جهان را بدین مژدهٔ نو دهید

4848

مر او را به آیین پیشی بخواست

که آن رسم و آیین بد آنگاه راست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کهن گشته این نامهٔ باستان

ز گفتار و کردار آن راستان

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 65 - گفتار اندر داستان خسرو و شیرین

اگلی نظم

چو آگاهی آمد ز خسرو به راه

به نزد بزرگان و نزد سپاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 67

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور