صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 68

بخش 68

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ازان پس فزون شد بزرگی شاه

که خورشید شد آن کجا بود ماه

22

همه روز با دخت قیصر بدی

همو بر شبستانش مهتر بدی

33

ز مریم همی‌بود شیرین بدرد

همیشه ز رشکش دو رخساره زرد

44

به فرجام شیرین ورا زهر داد

شد آن نامور دخت قیصرنژاد

55

ازان چاره آگه نبد هیچ‌کس

که او داشت آن راز تنها و بس

66

چو سالی برآمد که مریم بمرد

شبستان زرین به شیرین سپرد

77

چو شیرویه را سال شد بر دو هشت

به بالا زسی سالگان برگذشت

88

بیاورد فرزانگان را پدر

بدان تا شود نامور پر هنر

99

همی‌داشت موبد مر او را نگاه

شب و روز شادان به فرمان شاه

1010

چنان بد که یک روز موبد ز تخت

بیامد به نزدیک آن نیک بخت

1111

چو آمد به نزدیک شیرویه باز

همیشه به بازیش بودی نیاز

1212

یکی دفتری دید پیش اندرش

نوشته کلیله بران دفترش

1313

بدست چپ آن جوان سترگ

بریده یکی خشک چنگال گرگ

1414

سروی سر گاومیشی براست

همی این بران بر زدی چونک خواست

1515

غمی شد دل موبد از کاراوی

ز بازی و بیهوده کردار اوی

1616

به فالش بد آمد هم آن چنگ گرگ

شخ گاو و رای جوان سترگ

1717

ز کار زمانه غمی گشت سخت

ازان برمنش کودک شور بخت

1818

کجا طالع زادنش دیده بود

ز دستور وگنجور بشنیده بود

1919

سوی موبد موبد آمد بگفت

که بازیست باآن گرانمایه جفت

2020

بشد زود موبد بگفت آن به شاه

همی‌داشت خسرو مر او را نگاه

2121

ز فرزند رنگ رخش زرد شد

ز کار زمانه پراز درد شد

2222

ز گفتار مرد ستاره شمر

دلش بود پر درد و پیچان جگر

2323

همی‌گفت تا کردگار سپهر

چگونه نماید بدین کرده چهر

2424

چو بر پادشاهیش بیست وسه سال

گذر کرد شیرویه بفراخت یال

2525

بیازرد زو شهریار بزرگ

که کودک جوان بود و گشته سترگ

2626

پر از درد شد جان خندان اوی

وز ایوان او کرد زندان اوی

2727

هم آن را که پیوستهٔ اوبدند

گه رای جستن براو شدند

2828

بسی دیگر از مهتر و کهتران

که بودند با او ببندگران

2929

همی‌برگرفتند زیشان شمار

که پرسه فزون آمد از سه هزار

3030

همه کاخها رایک اندر دگر

برید آنک بد شاه را کارگر

3131

ز پوشیدنیها و از خوردنی

ز بخشیدنی هم ز گستردنی

3232

به ایوانهاشان بیاراستند

پرستنده و بندگان خواستند

3333

همان می‌فرستاد و رامشگران

همه کاخ دینار بد بی‌کران

3434

به هنگامشان رامش و خورد بود

نگهبان ایشان چهل مرد بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو آگاهی آمد ز خسرو به راه

به نزد بزرگان و نزد سپاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 67

اگلی نظم

کنون داستان گوی در داستان

ازان یک دل ویک زبان راستان

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 69

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور