صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 75

بخش 75

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

همان زاد فرخ بدرگاه بر

همی‌بود و کس را ندادی گذر

22

که آگه شدی زان سخن شهریار

به درگاه بر بود چون پرده دار

33

چو پژمرده شد چادر آفتاب

همی‌ساخت هر مهتری جای خواب

44

بفرمود تا پاسبانان شهر

هر آنکس که از مهتری داشت بهر

55

برفتند یکسر سوی بارگاه

بدان جای شادی و آرام شاه

66

بدیشان چنین گفت کامشب خروش

دگرگونه‌تر کرد باید ز دوش

77

همه پاسبانان بنام قباد

همی‌کرد باید بهر پاس یاد

88

چنین داد پاسخ که ای دون کنم

ز سر نام پرویز بیرون کنم

99

چو شب چادر قیرگون کرد نو

ز شهر و ز بازار برخاست غو

1010

همه پاسبانان بنام قباد

چو آواز دادند کردند یاد

1111

شب تیره شاه جهان خفته بود

چو شیرین به بالینش بر جفته بود

1212

چو آواز آن پاسبانان شنید

غمی گشت و زیشان دلش بردمید

1313

بدو گفت شاها چه شاید بدن

برین داستانی بباید زدن

1414

از آواز او شاه بیدار شد

دلش زان سخن پر ز آزار شد

1515

به شیرین چنین گفت کای ماه روی

چه داری بخواب اندرون گفت وگوی

1616

بدو گفت شیرین که بگشای گوش

خروشیدن پاسبانان نیوش

1717

چو خسرو بدان گونه آوا شنید

به رخساره شد چون گل شنبلید

1818

چنین گفت کز شب گذشته سه پاس

بیابید گفتار اخترشناس

1919

که این بد گهر تا ز مادر بزاد

نهانی و را نام کردم قباد

2020

به آواز شیرویه گفتم همی

دگر نامش اندر نهفتم همی

2121

ورا نام شیروی بد آشکار

قبادش همی‌خواند این پیشکار

2222

شب تیره باید شدن سوی چین

وگر سوی ما چین و مکران زمین

2323

بریشان به افسون بگیریم راه

ز فغفور چینی بخواهم سپاه

2424

ازان کاخترش به آسمان تیره بود

سخنهای او بر زمین خیره بود

2525

شب تیره افسون نیامد به کار

همی‌آمدش کار دشوار خوار

2626

به شیرین چنین گفت که آمد زمان

بر افسون ما چیره شد بدگمان

2727

بدو گفت شیرین که نوشه بدی

همیشه ز تو دور دست بدی

2828

بدانش کنون چارهٔ خویش ساز

مبادا که آید به دشمن نیاز

2929

چو روشن شود دشمن چاره جوی

نهد بی‌گمان سوی این کاخ روی

3030

هم آنگه زره خواست از گنج شاه

دو شمشیر هندی و رومی کلاه

3131

همان ترکش تیرو زرین سپر

یکی بندهٔ گرد و پرخاشخر

3232

شب تیره‌گون اندر آمد به باغ

بدان گه که برخیزد ازخواب زاغ

3333

به باغ بزرگ اندر از بس درخت

نبد شاه را در چمن جای تخت

3434

بیاویخت از شاخ زرین سپر

بجایی کزو دور بودی گذر

3535

نشست از برنرگس و زعفران

یکی تیغ در زیر زانو گران

3636

چو خورشید برزد سنان از فراز

سوی کاخ شد دشمن دیو ساز

3737

یکایک بگشتند گرد سرای

تهی بد ز شاه سرافراز جای

3838

به تاراج دادند گنج ورا

نکرد ایچ کس یاد رنج ورا

3939

همه باز گشتنددیده پرآب

گرفته ز کار زمانه شتاب

4040

چه جوییم ازین گنبد تیزگرد

که هرگز نیاساید از کارکرد

4141

یک را همی تاج شاهی دهد

یکی رابه دریا به ماهی دهد

4242

یکی را برهنه سر و پای و سفت

نه آرام و خورد و نه جای نهفت

4343

یکی را دهد نوشه و شهد و شیر

بپوشد به دیبا و خز و حریر

4444

سرانجام هردو به خاک اندرند

به تاریک دام هلاک اندرند

4545

اگر خود نزادی خردمند مرد

نبودی ورا روز ننگ و نبرد

4646

ندیدی جهان از بنه به بدی

اگر که بدی مرد اگر مه بدی

4747

کنون رنج در کار خسرو بریم

بخواننده آگاهی نوبریم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بدانست هم زادفرخ که شاه

ز لشکر همه زو شناسد گناه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 74

اگلی نظم

همی‌بود خسرو بران مرغزار

درخت بلند ازبرش سایه دار

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 76

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور