صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اسکندر
  4. »بخش 19

بخش 19

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو لشکر شد از خواسته بی‌نیاز

برو ناگذشته زمانی دراز

22

به شبگیر برخاست آوای کوس

هوا شد به کردار چشم خروس

33

ز بس نیزه و پرنیانی درفش

ستاره شده سرخ و زرد و بنفش

44

سکندر بیامد به سوی حرم

گروهی ازو شاد و بهری دژم

55

ابا نالهٔ بوق و با کوس تفت

به خان براهیم آزر برفت

66

که خان حرم را برآورده بود

بدو اندرون رنجها برده بود

77

خداوند خواندش بیت‌الحرام

بدو شد همه راه یزدان تمام

88

ز پاکی ورا خانهٔ خویش خواند

نیایش بران کو ترا پیش خواند

99

خدای جهان را نباشد نیاز

نه جای خور و کام و آرام و ناز

1010

پرستشگهی بود تا بود جای

بدو اندرون یاد کرد خدای

1111

پس آمد سکندر سوی قادسی

جهانگیر تا جهرم پارسی

1212

چو آگاهی آمد به نصر قتیب

کزو بود مر مکه را فر و زیب

1313

پذیره شدش با نبرده سران

دلاور سواران نیزه‌وران

1414

سواری بیامد هم اندر زمان

ز مکه به نزد سکندر دمان

1515

که این نامداری که آمد ز راه

نجوید همی تاج و گنج و سپاه

1616

نبیرهٔ سماعیل نیک اخترست

که پور براهیم پیغمبرست

1717

چو پیش آمدش نصر بنواختش

یکی مایه‌ور جایگه ساختش

1818

بدو شاد شد نصر و گوهر بگفت

همه رازها برگشاد از نهفت

1919

سکندر چنین داد پاسخ بدوی

که ای پاک‌دل مهتر راست‌گوی

2020

بدین دوده اکنون کدامست مه

جز از تو پسندیده و روزبه

2121

بدو گفت نصر ای جهاندار شاه

خزاعست مهتر بدین جایگاه

2222

سماعیل چون زین جهان درگذشت

جهانگیر قحطان بیامد ز دشت

2323

ابا لشکر گشن شمشیرزن

به بیداد بگرفت شهر یمن

2424

بسی مردم بیگنه کشته شد

بدین دودمان روز برگشته شد

2525

نیامد جهان‌آفرین را پسند

برو تیره شد رای چرخ بلند

2626

خزاعه بیامد چو او گشت خاک

بر رنج و بیداد بدرود پاک

2727

حرم تا یمن پاک بر دست اوست

به دریای مصر اندرون شست اوست

2828

سر از راه پیچیده و داد نه

ز یزدان یکی را به دل یاد نه

2929

جهانی گرفته به مشت اندرون

نژاد سماعیل ازو پر ز خون

3030

سکندر ز نصر این سخنها شنید

ز تخم خزاعه هرانکس که دید

3131

به تن کودکان را نماندش روان

نماندند زان تخمه کس در جهان

3232

ز بیداد بستد حجاز و یمن

به رای و به مردان شمشیرزن

3333

نژاد سماعیل را برکشید

هرانکس که او مهتری را سزید

3434

پیاده درآمد به بیت‌الحرام

سماعیلیان زو شده شادکام

3535

بهر پی که برداشت قیصر ز راه

همی ریخت دینار گنجور شاه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو اسکندر آمد به نزدیک فور

بدید آن سپه این سپه را ز دور

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 18

اگلی نظم

چو برگشت و آمد به درگاه قصر

ببخشید دینار چندی به نصر

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 20

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور