صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اسکندر
  4. »بخش 20

بخش 20

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو برگشت و آمد به درگاه قصر

ببخشید دینار چندی به نصر

22

توانگر شد آنکس که درویش بود

وگر خوردش از کوشش خویش بود

33

وزان جایگه شاد لشکر براند

به جده درآمد فراوان نماند

44

سپه را بفرمود تا هرکسی

بسازند کشتی و زورق بسی

55

جهانگیر با لشکری راه‌جوی

ز جده سوی مصر بنهاد روی

66

ملک بود قیطون به مصر اندرون

سپاهش ز راه گمانی فزون

77

چو بشنید کامد ز راه حرم

جهانگیر پیروز با باد و دم

88

پذیره شدش با فراوان سپاه

ابا بدره و برده و تاج و گاه

99

سکندر به دیدار او گشت شاد

همان گفت بدخواه او گشت باد

1010

به مصر اندرون بود یک سال شاه

بدان تا برآسود شاه و سپاه

1111

زنی بود در اندلس شهریار

خردمند و با لشکری بی‌شمار

1212

جهانجوی بخشنده قیدافه بود

ز روی بهی یافته کام و سود

1313

ز لشکر سواری مصور بجست

که مانند صورت نگارد درست

1414

بدو گفت سوی سکندر خرام

وزین مرز و از ما مبر هیچ نام

1515

به ژرفی نگه کن چنان چون که هست

به کردار تا چون برآیدت دست

1616

ز رنگ و ز چهر و ز بالای اوی

یکی صورت آر از سر پای اوی

1717

نگارنده بشنید و زو بر نشست

به فرمان مهتر میان را ببست

1818

به مصر آمد از اندلس چون نوند

بر قیصر اسکندر ارجمند

1919

چه برگاه دیدش چه بر پشت زین

بیاورد قرطاس و دیبای چین

2020

نگار سکندر چنان هم که بود

نگارید و ز جای برگشت زود

2121

چو قیدافه چهر سکندر بدید

غمی گشت و بنهفت و دم در کشید

2222

سکندر ز قیطون بپرسید و گفت

که قیدافه را بر زمین کیست جفت

2323

بدو گفت قیطون که ای شهریار

چنو نیست اندر جهان کامگار

2424

شمار سپاهش نداند کسی

مگر باز جوید ز دفتر بسی

2525

ز گنج و بزرگی و شایستگی

ز آهستگی هم ز بایستگی

2626

به رای و به گفتار نیکی گمان

نبینی به مانند او در جهان

2727

یکی شارستان کرده دارد ز سنگ

که نبساید آن هم ز چنگ پلنگ

2828

زمین چار فرسنگ بالای اوی

برین هم نشانست پهنای اوی

2929

گر از گنج پرسی خود اندازه نیست

سخنهای او در جهان تازه نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو لشکر شد از خواسته بی‌نیاز

برو ناگذشته زمانی دراز

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 19

اگلی نظم

سکندر چو بشنید از یادگیر

بفرمود تا پیش او شد دبیر

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 21

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور