صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 58

بخش 58

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دو هفته برآمد بدو گفت شاه

به خورشید و ماه و به تخت و کلاه

22

که برگویی آن جنگ خاقانیان

ببندی کمر همچنان بر میان

33

بدو گفت شاها انوشه بدی

روان را به دیدار توشه بدی

44

بفرمای تا اسپ و زین آورند

کمان و کمند و کمین آورند

55

همان نیزه و خود و خفتان جنگ

یکی ترکش آگنده تیر خدنگ

66

پرستنده‌ای را بفرمود شاه

که درباغ گلشن بیارای گاه

77

برفتند بیدار دل بندگان

ز ترک و ز رومی پرستندگان

88

ز خوبان رومی هزار و دویست

تو گفتی به باغ اندرون راه نیست

99

چو خورشید شیرین به پیش اندرون

خرامان به بالای سیمین ستون

1010

بشد گردیه تا به نزدیک شاه

زره خواست از ترک و رومی کلاه

1111

بیامد خرامان ز جای نشست

کمر بر میان بست و نیزه بدست

1212

بشاه جهان گفت دستور باش

یکی چشم بگشا ز بد دور باش

1313

بدان پر هنر زن بفرمود شاه

زن آمد به نزدیک اسپ سیاه

1414

بن نیزه را بر زمین برنهاد

ز بالا بزین اندرآمد چوباد

1515

به باغ اندر آورد گاهی گرفت

چپ وراست بیگانه راهی گرفت

1616

همی هر زمان باره برگاشتی

وز ابر سیه نعره برداشتی

1717

بدو گفت هنگام جنگ تبرگ

بدین گونه بودم چو غرنده گرگ

1818

چنین گفت شیرین که ای شهریار

بدشمن دهی آلت کار زار

1919

تو با جامه پاک بر تخت زر

ورا هر زمان برتو باشد گذر

2020

بخنده به شیرین چنین گفت شاه

کزین زن جز از دوستداری مخواه

2121

همی‌تاخت گرد اندرش گردیه

برآورد گاهی برش گردیه

2222

بدو مانده بد خسرو اندر شگفت

بدان برز و بالا و آن یال و کفت

2323

چنین گفت با گردیه شهریار

که بی‌عیبی از گردش روزگار

2424

کنون تا ببینم که با جام می

یکی سست باشی اگر سخت پی

2525

بگرد جهان چار سالار من

که هستند بر جان نگهبان من

2626

ابا هریکی زان ده و دو هزار

ز ایران بپای اند جنگی سوار

2727

چنین هم به مشکوی زرین من

چه در خانهٔ گوهر آگین من

2828

پرستار باشد ده و دو هزار

همه پاک با طوق و با گوشوار

2929

ازان پس نگهدار ایشان توی

که با رنج و تیمار خویشان توی

3030

نخواهم که گویند زیشان سخن

جز از تو اگر نو بود گر کهن

3131

شنید آن سخن گردیه شاد شد

ز بیغارهٔ دشمن آزاد شد

3232

همی‌رفت روی زمین را بروی

همی آفرین خواند بر فر اوی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دوات و قلم خواست ناباک زن

ز هرگونه انداخت با رای زن

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 57

اگلی نظم

برآمد برین روزگاری دراز

نبد گردیه را به چیزی نیاز

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 59

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور