صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 57

بخش 57

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دوات و قلم خواست ناباک زن

ز هرگونه انداخت با رای زن

22

یکی نامه بنوشت نزدیک شاه

ز بدخواه وز مردم نیک خواه

33

سر نامه کرد آفرین از نخست

بر آنکس که او کینه از دل بشست

44

دگر گفت کاری که فرمود شاه

بر آمد بکام دل نیک خواه

55

پراگنده گشت آن سپاه سترگ

به بخت جهاندار شاه بزرگ

66

ازین پس کنون تا چه فرمان دهی

چه آویزی از گوشوار رهی

77

چو آن نامه نزدیک خسرو رسید

از آن زن ورا شادی نو رسید

88

فرستاده‌ای خواست شیرین سخن

که داند همه داستان کهن

99

یکی نامه برسان ارژنگ چین

نوشتند و کردند چند آفرین

1010

گرانمایه زن را به درگاه خواند

به نامه ورا افسر ماه خواند

1111

فرستاده آمد بر زن چوگرد

سخنهای خسرو بدو یادکرد

1212

زن شیر زان نامهٔ شهریار

چو رخشنده گل شد به وقت بهار

1313

سپه را به در خواند و روزی بداد

چو شد روز روشن بنه برنهاد

1414

چو آمد به نزدیکی شهریار

سپاهی پذیره شدش بی‌شمار

1515

ز ره چون بدرگاه شد بار یافت

دل تاجور پر ز تیمار یافت

1616

بیاورد زان پس نثاری گران

هر آنکس که بودند با اوسران

1717

همان گنج و آن خواسته پیش برد

یکایک به گنج‌ور اوبرشمرد

1818

ز دینار وز گوهر شاهوار

کس آن را ندانست کردن شمار

1919

ز دیبای زر بفت و تاج و کمر

همان تخت زرین و زرین سپر

2020

نگه کرد خسرو بران زاد سرو

به رخ چون بهار و به رفتن تذرو

2121

به رخساره روز و به گیسو چو شب

همی در بارد تو گویی ز لب

2222

ورا در شبستان فرستاد شاه

ز هر کس فزون شد و را پایگاه

2323

فرستاد نزد برادرش کس

همان نزد دستور فریادرس

2424

بر آیین آن دین مر او رابخواست

بپذرفت با جان همی‌داشت راست

2525

بیارانش بر خلعت افگند نیز

درم داد و دینار و هرگونه چیز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین تا برآمد برین چندگاه

ز گستهم پر درد شد جان شاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 56

اگلی نظم

دو هفته برآمد بدو گفت شاه

به خورشید و ماه و به تخت و کلاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 58

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور