صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 57

بخش 57

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

دوات و قلم خواست ناباک زن

ز هرگونه انداخت با رای زن

2

یکی نامه بنوشت نزدیک شاه

ز بدخواه وز مردم نیک خواه

3

سر نامه کرد آفرین از نخست

بر آنکس که او کینه از دل بشست

4

دگر گفت کاری که فرمود شاه

بر آمد بکام دل نیک خواه

5

پراگنده گشت آن سپاه سترگ

به بخت جهاندار شاه بزرگ

6

ازین پس کنون تا چه فرمان دهی

چه آویزی از گوشوار رهی

7

چو آن نامه نزدیک خسرو رسید

از آن زن ورا شادی نو رسید

8

فرستاده‌ای خواست شیرین سخن

که داند همه داستان کهن

9

یکی نامه برسان ارژنگ چین

نوشتند و کردند چند آفرین

10

گرانمایه زن را به درگاه خواند

به نامه ورا افسر ماه خواند

11

فرستاده آمد بر زن چوگرد

سخنهای خسرو بدو یادکرد

12

زن شیر زان نامهٔ شهریار

چو رخشنده گل شد به وقت بهار

13

سپه را به در خواند و روزی بداد

چو شد روز روشن بنه برنهاد

14

چو آمد به نزدیکی شهریار

سپاهی پذیره شدش بی‌شمار

15

ز ره چون بدرگاه شد بار یافت

دل تاجور پر ز تیمار یافت

16

بیاورد زان پس نثاری گران

هر آنکس که بودند با اوسران

17

همان گنج و آن خواسته پیش برد

یکایک به گنج‌ور اوبرشمرد

18

ز دینار وز گوهر شاهوار

کس آن را ندانست کردن شمار

19

ز دیبای زر بفت و تاج و کمر

همان تخت زرین و زرین سپر

20

نگه کرد خسرو بران زاد سرو

به رخ چون بهار و به رفتن تذرو

21

به رخساره روز و به گیسو چو شب

همی در بارد تو گویی ز لب

22

ورا در شبستان فرستاد شاه

ز هر کس فزون شد و را پایگاه

23

فرستاد نزد برادرش کس

همان نزد دستور فریادرس

24

بر آیین آن دین مر او رابخواست

بپذرفت با جان همی‌داشت راست

25

بیارانش بر خلعت افگند نیز

درم داد و دینار و هرگونه چیز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین تا برآمد برین چندگاه

ز گستهم پر درد شد جان شاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 56

اگلی نظم

دو هفته برآمد بدو گفت شاه

به خورشید و ماه و به تخت و کلاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 58

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور