فردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 16بخش 16شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبرفتند و روی هوا تیره گشتز سهراب گردون همی خیره گشت2نقل کریںتو گفتی ز جنگش سرشت آسماننیارامد از تاختن یک زمان3نقل کریںوگر باره زیر اندرش آهنستشگفتی روانست و رویین تنست4نقل کریںشب تیره آمد سوی لشکرشمیان سوده از جنگ و از خنجرش5نقل کریںبه هومان چنین گفت کامروز هوربرآمد جهان کرد پر چنگ و شور6نقل کریںشما را چه کرد آن سوار دلیرکه یال یلان داشت و آهنگ شیر7نقل کریںبدو گفت هومان که فرمان شاهچنان بد کز ایدر نجنبد سپاه8نقل کریںهمه کار ماسخت ناساز بودبه آورد گشتن چه آغاز بود9نقل کریںبیامی یکی مرد پرخاشجویبرین لشکر گشن بنهاد روی10نقل کریںتو گفتی ز مستی کنون خاستستوگر جنگ بایک تن آراستست11نقل کریںچنین گفت سهراب کاو زین سپاهنکرد از دلیران کسی را تباه12نقل کریںاز ایرانیان من بسی کشتهامزمین را به خون و گل آغشتهام13نقل کریںکنون خوان همی باید آراستنبباید به می غم ز دل کاستن14نقل کریںوزان روی رستم سپه را بدیدسخن راند با گیو و گفت و شنید15نقل کریںکه امروز سهراب رزم آزمایچگونه به جنگ اندر آورد پای16نقل کریںچنین گفت با رستم گرد گیوکزین گونه هرگز ندیدیم نیو17نقل کریںبیامد دمان تا به قلب سپاهز لشکر بر طوس شد کینه خواه18نقل کریںکه او بود بر زین و نیزه بدستچو گرگین فرود آمد او برنشست19نقل کریںبیامد چو با نیزه او را بدیدبه کردار شیر ژیان بردمید20نقل کریںعمودی خمیده بزد بر برشز نیرو بیفتاد ترگ از سرش21نقل کریںنتابید با او بتابید رویشدند از دلیران بسی جنگ جوی22نقل کریںز گردان کسی مایهٔ او نداشتجز از پیلتن پایهٔ او نداشت23نقل کریںهم آیین پیشین نگه داشتیمسپاهی برو ساده بگماشتیم24نقل کریںسواری نشد پیش او یکتنههمی تاخت از قلب تا میمنه25نقل کریںغمی گشت رستم ز گفتار اویبر شاه کاووس بنهاد روی26نقل کریںچو کاووس کی پهلوان را بدیدبر خویش نزدیک جایش گزید27نقل کریںز سهراب رستم زبان برگشادز بالا و برزش همی کرد یاد28نقل کریںکه کس در جهان کودک نارسیدبدین شیرمردی و گردی ندید29نقل کریںبه بالا ستاره بساید همیتنش را زمین برگراید همی30نقل کریںدو بازو و رانش ز ران هیونهمانا که دارد ستبری فزون31نقل کریںبه گرز و به تیغ و به تیر و کمندز هرگونهای آزمودیم بند32نقل کریںسرانجام گفتم که من پیش ازینبسی گرد را برگرفتم ز زین33نقل کریںگرفتم دوال کمربند اویبیفشاردم سخت پیوند اوی34نقل کریںهمی خواستم کش ز زین برکنمچو دیگر کسانش به خاک افگنم35نقل کریںگر از باد جنبان شود کوه خارنجنبید بر زین بر آن نامدار36نقل کریںچو فردا بیاید به دشت نبردبه کشتی همی بایدم چاره کرد37نقل کریںبکوشم ندانم که پیروز کیستببینیم تا رای یزدان به چیست38نقل کریںکزویست پیروزی و فر و زورهم او آفرینندهٔ ماه و هور39نقل کریںبدو گفت کاووس یزدان پاکدل بدسگالت کند چاک چاک40نقل کریںمن امشب به پیش جهان آفرینبمالم فراوان دو رخ بر زمین41نقل کریںکزویست پیروزی و دستگاهبه فرمان او تابد از چرخ ماه42نقل کریںکند تازه این بار کام ترابرآرد به خورشید نام ترا43نقل کریںبدو گفت رستم که با فر شاهبرآید همه کامهٔ نیک خواه44نقل کریںبه لشکر گه خویش بنهاد رویپراندیشه جان و سرش کینه جوی45نقل کریںزواره بیامد خلیده روانکه چون بود امروز بر پهلوان46نقل کریںازو خوردنی خواست رستم نخستپس آنگه ز اندیشگان دل بشست47نقل کریںچنین راند پیش برادر سخنکه بیدار دل باش و تندی مکن48نقل کریںبه شبگیر چون من به آوردگاهروم پیش آن ترک آوردخواه49نقل کریںبیاور سپاه و درفش مراهمان تخت و زرینه کفش مرا50نقل کریںهمی باش بر پیش پردهسرایچو خورشید تابان برآید ز جای51نقل کریںگر ایدون که پیروز باشم به جنگبه آوردگه بر نسازم درنگ52نقل کریںو گر خود دگرگونه گردد سخنتو زاری میاغاز و تندی مکن53نقل کریںمباشید یک تن برین رزمگاهمسازید جستن سوی رزم راه54نقل کریںیکایک سوی زابلستان شویداز ایدر به نزدیک دستان شوید55نقل کریںتو خرسند گردان دل مادرمچنین کرد یزدان قضا بر سرم56نقل کریںبگویش که تو دل به من در مبندکه سودی ندارت بودن نژند57نقل کریںکس اندر جهان جاودانه نماندز گردون مرا خود بهانه نماند58نقل کریںبسی شیر و دیو و پلنگ و نهنگتبه شد به چنگم به هنگام جنگ59نقل کریںبسی باره و دژ که کردیم پستنیاورد کس دست من زیر دست60نقل کریںدر مرگ را آن بکوبد که پایباسپ اندر آرد بجنبد ز جای61نقل کریںاگر سال گشتی فزون ازهزارهمین بود خواهد سرانجام کار62نقل کریںچو خرسند گردد به دستان بگویکه از شاه گیتی مبرتاب روی63نقل کریںاگر جنگ سازد تو سستی مکنچنان رو که او راند از بن سخن64نقل کریںهمه مرگ راییم پیر و جوانبه گیتی نماند کسی جاودان65نقل کریںز شب نیمهای گفت سهراب بوددگر نیمه آرامش و خواب بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه آوردگه رفت نیزه بکفتهمی ماند از گفت مادر شگفتفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 15اگلی نظمچو خورشید تابان برآورد پرسیه زاغ پران فرو برد سرفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 17آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور