فردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 15بخش 15شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبه آوردگه رفت نیزه بکفتهمی ماند از گفت مادر شگفت2نقل کریںیکی تنگ میدان فرو ساختندبه کوتاه نیزه همی بافتند3نقل کریںنماند ایچ بر نیزه بند و سنانبه چپ باز بردند هر دو عنان4نقل کریںبه شمشیر هندی برآویختندهمی ز آهن آتش فرو ریختند5نقل کریںبه زخم اندرون تیغ شد ریز ریزچه زخمی که پیدا کند رستخیز6نقل کریںگرفتند زان پس عمود گرانغمی گشت بازوی کندآوران7نقل کریںز نیرو عمود اندر آورد خمدمان باد پایان و گردان دژم8نقل کریںز اسپان فرو ریخت برگستوانزره پاره شد بر میان گوان9نقل کریںفرو ماند اسپ و دلاور ز کاریکی را نبد چنگ و بازو به کار10نقل کریںتن از خوی پر آب و همه کام خاکزبان گشته از تشنگی چاک چاک11نقل کریںیک از یکدگر ایستادند دورپر از درد باب و پر از رنج پور12نقل کریںجهانا شگفتی ز کردار تستهم از تو شکسته هم از تو درست13نقل کریںازین دو یکی را نجنبید مهرخرد دور بد مهر ننمود چهر14نقل کریںهمی بچه را باز داند ستورچه ماهی به دریا چه در دشت گور15نقل کریںنداند همی مردم از رنج و آزیکی دشمنی را ز فرزند باز16نقل کریںهمی گفت رستم که هرگز نهنگندیدم که آید بدین سان به جنگ17نقل کریںمرا خوار شد جنگ دیو سپیدز مردی شد امروز دل ناامید18نقل کریںجوانی چنین ناسپرده جهاننه گردی نه نامآوری از مهان19نقل کریںبه سیری رسانیدم از روزگاردو لشکر نظاره بدین کارزار20نقل کریںچو آسوده شد بارهٔ هر دو مردز آورد و ز بند و ننگ و نبرد21نقل کریںبه زه بر نهادند هر دو کمانجوانه همان سالخورده همان22نقل کریںزره بود و خفتان و ببر بیانز کلک و ز پیکانش نامد زیان23نقل کریںغمی شد دل هر دو از یکدگرگرفتند هر دو دوال کمر24نقل کریںتهمتن که گر دست بردی به سنگبکندی ز کوه سیه روز جنگ25نقل کریںکمربند سهراب را چاره کردکه بر زین بجنباند اندر نبرد26نقل کریںمیان جوان را نبود آگهیبماند از هنر دست رستم تهی27نقل کریںدو شیراوژن از جنگ سیر آمدندهمه خسته و گشته دیر آمدند28نقل کریںدگر باره سهراب گرز گرانز زین برکشید و بیفشارد ران29نقل کریںبزد گرز و آورد کتفش به دردبپیچید و درد از دلیری بخورد30نقل کریںبخندید سهراب و گفت ای سواربه زخم دلیران نهای پایدار31نقل کریںبه رزم اندرون رخش گویی خرستدو دست سوار از همه بترست32نقل کریںاگرچه گوی سرو بالا بودجوانی کند پیر کانا بود33نقل کریںبه سستی رسید این ازان آن ازینچنان تنگ شد بر دلیران زمین34نقل کریںکه از یکدگر روی برگاشتنددل و جان به اندوه بگذاشتند35نقل کریںتهمتن به توران سپه شد به جنگبدانسان که نخچیر بیند پلنگ36نقل کریںمیان سپاه اندر آمد چو گرگپراگنده گشت آن سپاه بزرگ37نقل کریںعنان را بپچید سهراب گردبه ایرانیان بر یکی حمله برد38نقل کریںبزد خویشتن را به ایران سپاهز گرزش بسی نامور شد تباه39نقل کریںدل رستم اندیشهای کرد بدکه کاووس را بیگمان بد رسد40نقل کریںازین پرهنر ترک نوخاستهبخفتان بر و بازو آراسته41نقل کریںبه لشکرگه خویش تازید زودکه اندیشهٔ دل بدان گونه بود42نقل کریںمیان سپه دید سهراب راچو می لعل کرده به خون آب را43نقل کریںغمی گشت رستم چو او را بدیدخروشی چو شیر ژیان برکشید44نقل کریںبدو گفت کای ترک خونخواره مرداز ایران سپه جنگ با تو که کرد45نقل کریںچرا دست یازی به سوی همهچو گرگ آمدی در میان رمه46نقل کریںبدو گفت سهراب توران سپاهازین رزم بودند بر بیگناه47نقل کریںتو آهنگ کردی بدیشان نخستکسی با تو پیگار و کینه نجست48نقل کریںبدو گفت رستم که شد تیرهروزچه پیدا کند تیغ گیتی فروز49نقل کریںبرین دشت هم دار و هم منبرستکه روشن جهان زیر تیغاندرست50نقل کریںگر ایدون که شمشیر با بوی شیرچنین آشنا شد تو هرگز ممیر51نقل کریںبگردیم شبگیر با تیغ کینبرو تا چه خواهد جهان آفرین◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو بشنید این گفتهای درشتنهان کرد ازو روی و بنمود پشتفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 14اگلی نظمبرفتند و روی هوا تیره گشتز سهراب گردون همی خیره گشتفردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 16آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور