صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی بهرام گور
  4. »بخش 31

بخش 31

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو بنهاد بر نامه‌بر مهر شاه

برآراست بر ساز نخچیرگاه

22

به لشکر ز کارش کس آگه نبود

جز از نامدارانش همره نبود

33

بیامد بدین‌سان به هندوستان

گذشت از بر آب جادوستان

44

چو نزدیک ایوان شنگل رسید

در پرده و بارگاهش بدید

55

برآورده‌ای بود سر در هوا

بدربر فراوان سلیح و نوا

66

سواران و پیلان بدربر به پای

خروشیدن زنگ با کرنای

77

شگفتی بان بارگه بر بماند

دلش را به اندیشه اندر نشاند

88

چنین گفت با پرده‌داران اوی

پرستنده و پای‌کاران اوی

99

که از نزد پیروز بهرامشاه

فرستاده آمد بدین بارگاه

1010

هم اندر زمان رفت سالار بار

ز پرده درون تا بر شهریار

1111

بفرمود تا پرده برداشتند

به ارجش ز درگاه بگذاشتند

1212

خرامان همی رفت بهرام گور

یکی خانه دید آسمانش بلور

1313

ازارش همه سیم و پیکرش زر

نشانده به هر جای چندی گهر

1414

نشسته به نزدیک او رهنمای

پس پشت او ایستاده به پای

1515

برادرش را دید بر زیرگاه

نهاده به سر بر ز گوهر کلاه

1616

چو آمد به نزدیک شنگل فراز

ورا دید با تاج بر تخت ناز

1717

همه پایهٔ تخت زر و بلور

نشسته برو شاه با فر و زور

1818

بر تخت شد شاه و بردش نماز

همی بود پیشش زمانی دراز

1919

چنین گفت زان کو ز شاهان مهست

جهاندار بهرام یزدان‌پرست

2020

یکی نامه دارم بر شاه هند

نوشته خطی پهلوی بر پرند

2121

چو آواز بهرام بشنید شاه

بفرمود زرین یکی زیرگاه

2222

بران کرسی زرش بنشاندند

ز درگاه یارانش را خواندند

2323

چو بنشست بگشاد لب را ز بند

چنین گفت کای شهریار بلند

2424

زبان برگشایم چو فرمان دهی

که بی‌تو مبادا بهی و مهی

2525

بدو گفت شنگل که بر گوی هین

که گوینده یابد ز چرخ آفرین

2626

چنین گفت کز شاه خسرونژاد

که چون او به گیتی ز مادر نزاد

2727

مهست آن سرافراز بر روی دهر

که با داد او زهر شد پای زهر

2828

بزرگان همه باژ دار وی‌اند

به نخچیر شیران شکار وی‌اند

2929

چو شمشیر خواهد به رزم اندرون

بیابان شود همچو دریای خون

3030

به بخشش چو ابری بود دربار

بود پیش او گنج دینار خوار

3131

پیامی رسانم سوی شاه هند

همان پهلوی نامه‌ای برپرند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وَزیر خردمند بر پای خاست

چُنین گفت کیخسرو داد و راست

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 30

اگلی نظم

چو بشنید شد نامه را خواستار

شگفتی بماند اندران نامدار

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 32

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور