صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی بهرام گور
  4. »بخش 30

بخش 30

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

وَزیر خردمند بر پای خاست

چُنین گفت کیخسرو داد و راست

22

جهان از بداَندیش بی بیم گشت

وَزین مرزهای رنج و سختی گذشت

33

مگر ناموَر شَنگُل از هندوان

که از داد پیچیده دارد روان

44

ز هندوستان تا در مرزِ چین

ز دزدانْ پرآشوب دارد زمین

55

به ایران همی دست یازَد به بد

بدین داستان کارسازی سِزَد

66

تو شاهی و شَنگُل نگهبانِ هند

چرا باژ خواهد ز چین و زِ سِند

77

بَراَندیش و تَدبیر آن بازجوی

نبایَد که ناخوبی آید بِروی

88

چو بشنید شاه آن پُراندیشه شد

جهان پیشِ او چون یکی بیشه شد

99

چنین گفت کاین کارِ من در نهان

بسازم نگویم به کس در جهان

1010

به تنها ببینم سپاه وُرا

همان رسمِ شاهی و گاه وُرا

1111

شَوَم پیشِ او چون فرستادگان

نگویم به ایران به آزادگان

1212

بِشُد پاک دستورِ او با دبیر

جزُو هرکسی آنک بد ناگزیر

1313

بگفتند هرگونه از بیش و کم

بِبُردَند قِرطاس و مُشک و قلم

1414

یکی نامه بنوشت پر پند و رای

پر از دانش و آفرینِ1 خدای

1515

سَرِ نامه کرد از نخست آفرین

ز یزدان برآنکس که جست آفرین

1616

خداوندِ هست و خداوندِ نیست

همه چیز جُفتَست و ایزد یکیست

1717

ز چیزی کجا او دهد بنده را

پَرستنده و تاجِ دارنده را

1818

فزون از خرد نیست اندر جهان

فروزنده کَهتران و مُهان

1919

هرآنکس که او شاد شد از خرد

جهان را به کردارِ بد نَسپُرَد

2020

پشیمان نشد هر که نیکی گزید

که بد آب دانش نیارَد مَزید

2121

رهانَد خرد مرد را از بلا

مبادا کسی در بلا مبتلا

2222

نخستین نشانِ خرد آن بود

که از بد همه‌ساله ترسان بود

2323

بداند تنِ خویش را در نهان

به چَشمِ خرد جُست رازِ جَهان

2424

خرد افسرِ شهریاران بُوَد

همان زیورِ نامداران بُوَد

2525

بداند بد و نیک مردِ خرد

بکوشد به داد و بپیچد ز بد

2626

تو اندازهٔ خود ندانی همی

روان را به خون در نشانی همی

2727

اگر تاجدارِ زمانه منم

به خوبی و زشتی بهانه منم

2828

تو شاهی کنی کِی بُوَد راستی

پدید آید از هر سوی کاستی

2929

نه آیینِ شاهان بُوَد تاختن

چُنین با بَداَندیشِگان ساختن

3030

نیای تو ما را پَرَستَنده بود

پدر پیشِ شاهانِ ما بَنده بود

3131

کس از ما نبودَند همداستان

که دیر آمدی باژِ هندوستان

3232

نگه کن کنون روزِ خاقانِ چین

که از چین بیامد به ایران زمین

3333

به تاراج داد آنکِ آورده بود

بپیچید زان بد که خود کرده بود

3434

چُنین هم همی بینم آیینِ تو

همان بخشش و فَرِه دینِ تو

3535

مرا سازِ جنگست و هم خواسته

همان لشکرِ یکدل آراسته

3636

تُرا با دلیرانِ من پای نیست

به هند اندرون لشکر آرای نیست

3737

تو اندر گمانی زِ نیروی خویش

همی پیشِ دریا بَری جویِ خویش

3838

فرستادم اینک فرستاده‌ای

سخن‌گویِ با دانش آزاده‌ای

3939

اگر باژ بفرست اگر جنگ را

به بی‌دانشی سخت کن تنگ را

4040

ز ما باد بر جانِ آنکس دُرود

که داد و خرد باشدش تار و پود

4141

چو خَط از نسیمِ هوا گشت خُشک

نوشتند و بَر وی پَراگَند مُشک

4242

به عنوانَش بَر نامِ بهرام کرد

که دادَش سَرِ هَر بَدی رام کرد

4343

که تاجِ کیان یافت از یزدگرد

به خرداد ماه اندرون روزِ اَرْد

4444

سِپَهدارِ مَرز و نِگهدارِ بوم

ستانندهٔ باژِ سَقلاب و روم

4545

به نزدیکِ شَنگُل نگهبانِ هند

ز دریای قَنوج تا مرزِ سِند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو از کار رومی بپردخت شاه

دلش گشت پیچان ز کار سپاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 29

اگلی نظم

چو بنهاد بر نامه‌بر مهر شاه

برآراست بر ساز نخچیرگاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 31

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور