صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی بهرام گور
  4. »بخش 32

بخش 32

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو بشنید شد نامه را خواستار

شگفتی بماند اندران نامدار

22

چو آن نامه برخواند مرد دبیر

رخ تاجور گشت همچون زریر

33

بدو گفت کای مرد چیره‌سخن

به گفتار مشتاب و تندی مکن

44

بزرگی نماید همی شاه تو

چنان هم نماید همی راه تو

55

کسی باژ خواهد ز هندوستان

نباشم ز گوینده همداستان

66

به لشکر همی‌گوید این گر به گنج

وگر شهر و کشور سپردن به رنج

77

کلنگ‌اند شاهان و من چون عقاب

وگر خاک و من همچو دریای آب

88

کسی با ستاره نکوشد به جنگ

نه با آسمان جست کس نام و ننگ

99

هنر بهتر از گفتن نابکار

که گیرد ترا مرد داننده خوار

1010

نه مردی نه دانش نه کشور نه شهر

ز شاهی شما را زبانست بهر

1111

نهفته همه بوم گنج منست

نیاکان بدو هیچ نابرده دست

1212

دگر گنج برگستوان و زره

چو گنجور ما برگشاید گره

1313

به پیلانش باید کشیدن کلید

وگر ژنده پیلش تواند کشید

1414

وگر گیری از تیغ و جوشن شمار

ستاره شود پیش چشم تو خوار

1515

زمین بر نتابد سپاه مرا

همان ژنده پیلان و گاه مرا

1616

هزار ار به هندی زنی در هزار

بود کس که خواند مرا شهریار

1717

همان کوه و دریای گوهر مراست

به من دارد اکنون جهان پشت راست

1818

همان چشمهٔ عنبر و عود و مشک

دگر گنج کافور ناگشته خشک

1919

دگر داروی مردم دردمند

به روی زمین هرک گردد نژند

2020

همه بوم ما را بدین‌سان برست

اگر زر و سیم است و گر گوهر‌ست

2121

چو هشتاد شاهند با تاج زر

به فرمان من تنگ بسته کمر

2222

همه بوم را گرد دریاست راه

نیاید بدین خاک‌بر دیو گاه

2323

ز قنوج تا مرز دریای چین

ز سقلاب تا پیش ایران زمین

2424

بزرگان همه زیردست منند

به بیچارگی در پرست منند

2525

به هند و به چین و ختن پاسبان

نرانند جز نام من بر زبان

2626

همه تاج ما را ستاینده‌اند

پرستندگی را فزاینده‌اند

2727

به مشکوی من دخت فغفور چین

مرا خواند اندر جهان‌آفرین

2828

پسر دارم از وی یکی شیردل

که بستاند از که به شمشیر دل

2929

ز هنگام کاوس تا کیقباد

ازین بوم و بر کس نکرده‌ست یاد

3030

همان نامبردار سیصد هزار

ز لشکر که خواند مرا شهریار

3131

ز پیوستگانم هزار و دویست

کزیشان کسی را به من راه نیست

3232

همه زاد بر زاد خویش منند

که در هند بر پای پیش منند

3333

که در بیشه شیران به هنگام جنگ

ز آورد ایشان بخاید دو چنگ

3434

گر آیین بدی هیچ آزاده را

که کشتی به تندی فرستاده را

3535

سرت را جدا کردمی از تنت

شدی مویه‌گر بر تو پیراهنت

3636

بدو گفت بهرام کای نامدار

اگر مهتری کام کژی مخار

3737

مرا شاه من گفت کو را بگوی

که گر بخردی راه کژی مجوی

3838

ز درگه دو دانا پدیدار کن

زبان‌آور و کامران بر سخن

3939

گر ایدونک زیشان به رای و خرد

یکی بر یکی زان ما بگذرد

4040

مرا نیز با مرز تو کار نیست

که نزدیک بخرد سخن خوار نیست

4141

وگرنه ز مردان جنگاوران

کسی کو گراید به گرز گران

4242

گزین کن ز هندوستان صد سوار

که با یک تن از ما کند کارزار

4343

نخواهیم ما باژ از مرز تو

چو پیدا شدی مردی و ارز تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو بنهاد بر نامه‌بر مهر شاه

برآراست بر ساز نخچیرگاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 31

اگلی نظم

چو بشنید شنگل به بهرام گفت

که رای تو با مردمی نیست جفت

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 33

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور