صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود
  4. »بخش 5

بخش 5

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو دارا ز پیش سکندر برفت

به هر سو سواران فرستاد تفت

22

از ایران سران و مهان را بخواند

درم داد و روزی دهان را بخواند

33

سر ماه را لشکر آباد کرد

سر نامداران پر از باد کرد

44

دگر باره از آب زان سو گذشت

بیاراست لشکر بران پهن دشت

55

سکندر چو بشنید لشکر براند

پذیره شد و سازش آنجا بماند

66

سپه را چو روی اندرآمد به روی

زمان و زمین گشت پرخاشجوی

77

سه روز اندران رزمشان شد درنگ

چنان گشت کز کشته شد جای تنگ

88

فراوان ز ایرانیان کشته شد

جهانگیر را روز برگشته شد

99

پر از درد برگشت ز آوردگاه

چو یاری ندادش خداوند ماه

1010

سکندر بیامد پس او چو گرد

بسی از جهان‌آفرین یاد کرد

1111

خروشی برآمد ز پیش سپاه

که ای زیردستان گم کرده راه

1212

شما را ز من بیم و آزار نیست

سپاه مرا با شما کار نیست

1313

بباشید ایمن به ایوان خویش

به یزدان سپرده تن و جان خویش

1414

به جان و تن از رومیان رسته‌اید

اگر چه به خون دستها شسته‌اید

1515

چو ایرانیان ایمنی یافتند

همه رخ سوی رومیان تافتند

1616

سکندر بیامد به دشت نبرد

همه خواسته سربسر گرد کرد

1717

ببخشید بر لشکرش خواسته

به نیرو سپاهی شد آراسته

1818

ببود اندران بوم و بر چار ماه

چو آسوده شد شهریار و سپاه

1919

جهاندار دارا به جهرم رسید

که آنجا بدی گنجها را کلید

2020

همه مهتران پیش باز آمدند

پر از درد و گرم و گداز آمدند

2121

خروشان پسر چو پدر را ندید

پدر همچنین چون پسر را ندید

2222

همه شهر ایران پر از ناله بود

به چشم اندرون آب چون ژاله بود

2323

ز جهرم بیامد به شهر صطخر

که آزادگان را بران بود فخر

2424

فرستاده‌ای رفت بر هر سوی

به هر نامداری و هر پهلوی

2525

سپاه انجمن شد به ایوان شاه

نهادند زرین یکی زیرگاه

2626

چو دارا بران کرسی زر نشست

برفتند گردان خسروپرست

2727

به ایرانیان گفت کای مهتران

خردمند و شیران و جنگاوران

2828

ببینید تا رای پیکار چیست

همی گفت با درد و چندی گریست

2929

چنین گفت کامروز مردن به نام

به از زنده دشمن بدو شادکام

3030

نیاکان و شاهان ما تا بدند

به هر سال باژی همی بستدند

3131

به هر کار ما را زبون بود روم

کنون بخت آزادگان گشت شوم

3232

همه پادشاهی سکندر گرفت

جهاندار شد تخت و افسر گرفت

3333

چنین هم نماند بیاید کنون

همه پارس گردد چو دریای خون

3434

زن و کودک و مرد گردند اسیر

نماند برین بوم برنا و پیر

3535

مرا گر شوید اندرین یارمند

بگردانم این رنج و درد و گزند

3636

شکار بزرگان بدند این گروه

همه گشته از شهر ایران ستوه

3737

کنون ما شکاریم و ایشان پلنگ

به هر کارزاری گریزان ز جنگ

3838

اگر پشت یکسر به پشت آورید

بر و بوم ایشان به مشت آورید

3939

کسی کاندرین جنگ سستی کند

بکوشد که تا جان‌پرستی کند

4040

مدارید ازین پس به گیتی امید

که شد روم ضحاک و ما جمشید

4141

همی گفت گریان و دل پر ز درد

دو رخساره زرد و دو لب لاژورد

4242

بزرگان داننده برخاستند

همه پاسخش را بیاراستند

4343

خروشی برآمد ز ایران به زار

که گیتی نخواهیم بی‌شهریار

4444

همه روی یکسر به جنگ آوریم

جهان بر بداندیش تنگ آوریم

4545

ببندیم دامن یک اندر دگر

اگر خاک یابیم اگر بوم و بر

4646

سلیح و درم داد لشکرش را

همان نامداران کشورش را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو خورشید برزد سر از کوه و راغ

زمین شد به کردار زرین چراغ

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود»بخش 4

اگلی نظم

سکندر چو از کارش آگاه شد

که دارا به تخت افسر ماه شد

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی دارای داراب چهارده سال بود»بخش 6

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور