صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اسکندر
  4. »بخش 33

بخش 33

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

وزان جایگه شاد لشگر براند

بزرگان بیدار دل را بخواند

22

همی رفت تا سوی شهری رسید

که آن را میان و کرانه ندید

33

همه هرچ باید بدو در فراخ

پر از باغ و میدان و ایوان و کاخ

44

فرود آمد و بامداد پگاه

به نزدیک آن چشمه شد بی‌سپاه

55

که دهقان ورا نام حیوان نهاد

چو از بخشش پهلوان کرد یاد

66

همی بود تا گشت خورشید زرد

فرو شد بران چشمهٔ لاژورد

77

ز یزدان پاک آن شگفتی بدید

که خورشید گشت از جهان ناپدید

88

بیامد به لشکرگه خویش باز

دلی پر ز اندیشه‌های دراز

99

شب تیره کرد از جهاندار یاد

پس اندیشه بر آب حیوان نهاد

1010

شکیبا ز لشگر هرانکس که دید

نخست از میان سپه برگزید

1111

چهل روزه افزون خورش برگرفت

بیامد دمان تا چه بیند شگفت

1212

سپه را بران شارستان جای کرد

یکی پیش رو چست بر پای کرد

1313

ورا اندر آن خضر بد رای زن

سر نامداران آن انجمن

1414

سکندر بیامد به فرمان اوی

دل و جان سپرده به پیمان اوی

1515

بدو گفت کای مرد بیداردل

یکی تیز گردان بدین کار دل

1616

اگر آب حیوان به چنگ آوریم

بسی بر پرستش درنگ آوریم

1717

نمیرد کسی کو روان پرورد

به یزدان پناهد ز راه خرد

1818

دو مهرست با من که چون آفتاب

بتابد شب تیره چون بیند آب

1919

یکی زان تو برگیر و در پیش باش

نگهبان جان و تن خویش باش

2020

دگر مهره باشد مرا شمع راه

به تاریک اندر شوم با سپاه

2121

ببینیم تا کردگار جهان

بدین آشکارا چه دارد نهان

2222

توی پیش رو گر پناه من اوست

نمایندهٔ رای و راه من اوست

2323

چو لشگر سوی آب حیوان گذشت

خروش آمد الله اکبر ز دشت

2424

چو از منزلی خضر برداشتی

خورشها ز هرگونه بگذاشتی

2525

همی رفت ازین سان دو روز و دو شب

کسی را به خوردن نجنبید لب

2626

سه دیگر به تاریکی اندر دو راه

پدید آمد و گم شد از خضر شاه

2727

پیمبر سوی آب حیوان کشید

سر زندگانی به کیوان کشید

2828

بران آب روشن سر و تن بشست

نگهدار جز پاک یزدان نجست

2929

بخورد و برآسود و برگشت زود

ستایش همی بافرین بر فزود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بپرسید هرچیز و دریا بدید

وزان روی لشکر به مغرب کشید

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 32

اگلی نظم

سکندر سوی روشنایی رسید

یکی بر شد کوه رخشنده دید

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 34

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور