صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 62

بخش 62

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو بر پادشاهیش شد پنج‌سال

به گیتی نبودش سراسر همال

22

ششم سال زان دخت قیصر چو ماه

یکی پورش آمد همانند شاه

33

نبود آن زمان رسم بانگ نماز

به گوش چنان پروریده بناز

44

یکی نام گفتی مر او را پدر

نهانی دگر آشکارا دگر

55

نهانی به گفتی بگوش اندرون

همی‌خواندی آشکارا برون

66

بگوش اندرون خواند خسرو قباد

همی‌گفت شیر وی فرخ نژاد

77

چو شب کودک آمد گذشته سه پاس

بیامد بر خسرو اخترشناس

88

از اخترشناسان بپرسید شاه

که هرکس که دارند اختر نگاه

99

بدیدی که فرجام این کار چیست

ز زیچ اختر این جهاندار چیست

1010

چنین داد پاسخ ستاره شمر

که بر چرخ گردان نیابی گذر

1111

ازین کودک آشوب گیرد زمین

نخواند سپاهت برو آفرین

1212

هم از راه یزدان بگردد به نیز

ازین بیشتر چون سراییم چیز

1313

دل شاه غمگین شد از کارشان

وزان ناسزاوار گفتارشان

1414

چنین گفت با مرد داننده شاه

که نیکو کنید اندر اختر نگاه

1515

نگر تا نگردد زبانتان برین

به پیش بزرگان ایران زمین

1616

همی‌داشت آن اختران را نگاه

نهاده بران بسته بر مهر شاه

1717

پر اندیشه بد زان سخن شهریار

بران هفته کس را ندادند بار

1818

ز نخچیر و از می به یکسو کشید

بدان چندگه روی کس را ندید

1919

همه مهتران سوی موبد شدند

ز هر گونه‌ای داستانها زدند

2020

بدان تا چه بد نامور شاه را

که بربست بر کهتران راه را

2121

چو بشنید موبد بشد نزد شاه

بدو داد یکسر پیام سپاه

2222

چنین داد پاسخ ورا شهریار

که من تنگ دل گشتم از روزگار

2323

ز گفتار این مرد اخترشناس

ز گردون گردان شدم ناسپاس

2424

به گنجور گفت آن یکی پرنیان

بیاور یکی رقعه اندر میان

2525

بیاورد گنجور و موبد بدید

دلش تنگ شد خامشی برگزید

2626

ازان پس بدو گفت یزدان بس است

کجا برتر از دانش هر کس است

2727

گر ایدون که ناچار گردان سپهر

دگرگون نماید به جوینده چهر

2828

به تیمار کی باز گردد ز بد

چنین گفته از دانشی کی سزد

2929

جز از شادمانیت هرگز مباد

ز گفتار ایشان مکن هیچ یاد

3030

ز موبد چو بشنید خسرو سخن

بخندید و کاری نو افگند بن

3131

دبیر پسندیده را خواند پیش

سخن گفت با او ز اندازه بیش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ازان پس چو گسترده شد دست شاه

سراسر جهان شد ورا نیک خواه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 61

اگلی نظم

به قیصر یکی نامه فرمود شاه

که برنه سزاوار شاهی کلاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 63

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور