صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 61

بخش 61

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ازان پس چو گسترده شد دست شاه

سراسر جهان شد ورا نیک خواه

22

همه تاجدارانش کهتر شدند

همه کهتران زو توانگر شدند

33

گزین کرد از ایران چل و هشت هزار

جهاندیده گردان و جنگی سوار

44

در گنج های کهن برگشاد

که بنهاد پیروز و فرخ قباد

55

جهان را ببخشید بر چار بهر

یکایک همه نامزد کرد شهر

66

از آن نامداران ده و دو هزار

گزین کرد ز ایران و نیران سوار

77

فرستاد خسرو سوی مرز روم

نگهبان آن فرخ آزاد بوم

88

بدان تا ز روم اندر ایران سپاه

نیاید که کشور شود زو تباه

99

مگر هرکسی برکند مرز خویش

بداند سر مایه و ارز خویش

1010

هم از نامداران ده و دو هزار

سواران هشیار خنجرگزار

1111

بدان تا سوی زابلستان شوند

ز بوم سیه در گلستان شوند

1212

بدیشان چنین گفت هرکو ز راه

بگردد ندارد زبان را نگاه

1313

به خوبی مر او را به راه آورید

کزین بگذرد بند و چاه آورید

1414

به هرسو فرستید کارآگهان

بدان تا نماند سخن در نهان

1515

طلایه بباید به روز و شبان

مخسپید در خیمه بی‌پاسبان

1616

ز لشکر ده و دو هزار دگر

دلاور سواران پرخاشخر

1717

بخواند و بسی هدیه‌ها دادشان

به راه الانان فرستادشان

1818

بدیشان سپرد آن در باختر

بدان تا نیاید ز دشمن گذر

1919

بدان سرکشان گفت بیدار بید

همه در پناه جهاندار بید

2020

ده ودو هزار دگر برگزید

ز مردان جنگی چنان چون سزید

2121

به سوی خراسان فرستادشان

بسی پند و اندرزها دادشان

2222

که از مرز هیتال تا مرزچین

نباید که کس پی نهد بر زمین

2323

مگر به آگهی و بفرمان ما

روان بسته دارد به پیمان ما

2424

بهر کشوری گنج آگنده هست

که کس را نباید شدن دوردست

2525

چو باید بخواهید و خرم بوید

خردمند باشید و بی غم بوید

2626

در گنج بگشاد و چندی درم

که بودی ز هرمز برو بر رقم

2727

بیاورد و گریان به درویش داد

چو درویش پیوسته بد بیش داد

2828

از آنکس که او یار بندوی بود

به نزدیک گستهم و زنگوی بود

2929

که بودند یازان به خون پدر

ز تنهای ایشان جدا کرد سر

3030

چو از کین و نفرین به پردخت شاه

بدانش یکی دیگر آورد راه

3131

از آن پس شب و روز گردنده دهر

نشست و ببخشید بر چار بهر

3232

از آن چار یک بهر موبد نهاد

که دارد سخنهای نیکو بیاد

3333

ز کار سپاه و ز کار جهان

بگفتی به شاه آشکار و نهان

3434

چو در پادشاهی به دیدی شکست

ز لشکر گر از مردم زیر دست

3535

سبک دامن داد بر تافتی

گذشته بجستی و دریافتی

3636

دگر بهر شادی و رامشگران

نشسته به آرام با مهتران

3737

نبودی نه اندیشه کردی ز بد

چنان کز ره نامداران سزد

3838

سیم بهره گاه نیایش بدی

جهان آفرین را ستایش بدی

3939

چهارم شمار سپهر بلند

همی بر گرفتی چه و چون و چند

4040

ستاره شمر پیش او بر بپای

که بودی به دانش ورا رهنمای

4141

وزین بهره نیمی شب دیر یاز

نشستی همی با بتان طراز

4242

همان نیز یک ماه بر چار بهر

ببخشید تا شاد باشد ز دهر

4343

یکی بهره میدان چوگان و تیر

یکی نامور پیش او یادگیر

4444

دگر بهره زو کوه و دشت شکار

ازان تازه گشتی ورا روزگار

4545

هر آنگه که گشتی ز نخچیر باز

به رخشنده روز و شب دیر یاز

4646

هر آنکس که بودی و را پیش گاه

ببستی به شهر اندر آیین و راه

4747

دگر بهره شطرنج بودی و نرد

سخن گفت از روزگار نبرد

4848

سه دیگر هر آنکس که داننده بود

فزایندهٔ چیز و خواننده بود

4949

به نوبت و را پیش بنشاندی

سخنهای دیرینه برخواندی

5050

چهارم فرستادگان را ز راه

همی‌خواندندی به نزدیک شاه

5151

نوشتی همه پاسخ نامه باز

بدادی بدان مرد گردن فراز

5252

فرستاده با خلعت و کام خویش

ز در بازگشتی به آرام خویش

5353

همه روز منشور هر کشوری

نوشتی سپردی بهر مهتری

5454

چو بودی سر سال نو فرودین

که رخشان شدی در دل از هور دین

5555

نهادی یکی گنج خسرو نهان

که نشناختی کهتری در جهان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین تا بیامد مه فرودین

بیاراست گلبرگ روی زمین

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 60

اگلی نظم

چو بر پادشاهیش شد پنج‌سال

به گیتی نبودش سراسر همال

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 62

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور