صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 63

بخش 63

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

به قیصر یکی نامه فرمود شاه

که برنه سزاوار شاهی کلاه

22

که مریم پسر زاد زیبا یکی

که هرگز ندیدی چنو کودکی

33

نشاید مگر دانش و تخت را

وگر در هنر بخشش و بخت را

44

چو من شادمانم تو شادان بزی

که شاهی و گردنکشی را سزی

55

چو آن نامه نزدیک قیصر رسید

نگه کرد و توقیع پرویز دید

66

بفرمود تا گاو دم بر درش

دمیدند و پر بانگ شد کشورش

77

ببستند آیین به بی‌راه و راه

پر آواز شیروی پرویز شاه

88

برآمد هم آواز رامشگران

همه شهر روم از کران تا کران

99

بدرگاه بردند چندی صلیب

نسیم گلان آمد و بوی طیب

1010

بیک هفته زین گونه با رود و می

ببودند شادان ز شیروی کی

1111

بهشتم بفرمود تا کاروان

بیامد بدرگاه با ساروان

1212

صد اشتر ز گنج درم بار کرد

چو پنجه شتر بار دینار کرد

1313

ز دیبای زربفت رومی دویست

که گفتی ز زر جامه با رز یکیست

1414

چهل خوان زرین پایه بسد

چنان کز در شهر یاران سزد

1515

همان چند زرین و سیمین دده

بگوهر بر و چشمشان آژده

1616

بمریم فرستاد چندی گهر

یکی نره طاوس کرده بزر

1717

چه از جامهٔ نرم رومی حریر

ز در و زبرجد یکی آبگیر

1818

همان باژ کشور که تا چار بار

ز دینار رومی هزاران هزار

1919

فرستاد چون مرد رومی چهل

کجا هر چهل بود بیدار دل

2020

گوی پیش رو نام او خانگی

که همتا نبودش به فرزانگی

2121

همی‌شد برین گونه با ساروان

شتربار دینار ده کاروان

2222

چوآگاهی آمد به پرویز شاه

که پیغمبر قیصر آمد ز راه

2323

به فرخ بفرمود تا برنشست

یکی مرزبان بود خسروپرست

2424

که سالار او بود بر نیمروز

گرانمایه گردی و گیتی فروز

2525

برفتند با او سواران شاه

به سر برنهادند زرین کلاه

2626

چو از دور دید آن سپه خانگی

به پیش اندر آمد به بیگانگی

2727

چنین تا به نزدیک شاه آمدند

بران نامور پیشگاه آمدند

2828

چو دیدند زیبا رخ شاه را

بران گونه آراسته‌گاه را

2929

نهادند همواره سر بر زمین

برو بر همی‌خواندند آفرین

3030

بمالید پس خانگی رخ بخاک

همی‌گفت کای داور داد وپاک

3131

ز پیروزگر آفرین بر تو باد

مبادی همیشه مگر شاه و راد

3232

بزرگانش از جای برخاستند

به نزدیک شه جایش آراستند

3333

چنین گفت پس شاه را خانگی

که چون تو که باشد به فرزانگی

3434

ز خورشید بر چرخ تابنده‌تر

ز جان سخنگوی پاینده‌تر

3535

مبادا جهان بی‌چنین شهریار

برومند بادا برو روزگار

3636

مبیناد کس روز بی‌کام تو

نوشته بخورشید بر نام تو

3737

جهان بی سر و افسر تو مباد

بر و بوم بی لشکر تو مباد

3838

ز قیصر درود و ز ما آفرین

برین نامور شهریار زمین

3939

کسی کو درین سایهٔ شاه شاد

نباشد ورا روشنایی مباد

4040

ابا هدیه و باژ روم آمدم

برین نامبردار بوم آمدم

4141

برفتیم با فیلسوفان بهم

بران تا نباشد کس از ما دژم

4242

ز قیصر پذیرد مگر باژ و چیز

که با باژ و چیز آفرینست نیز

4343

بخندید از آن پر هنر مرد شاه

نهادند زرین یکی پیشگاه

4444

فرستاد پس چیزها سوی گنج

بدو گفت چندین نبایست رنج

4545

بخراد برزین چنین گفت شاه

که این نامه برخوان به پیش سپاه

4646

به عنوان نگه کرد مرد دبیر

که گوینده‌ای بود و هم یادگیر

4747

چنین گفت کاین نامه سوی مهست

جهاندار پرویز یزدان پرست

4848

جهاندار و بیدار و پدرام شهر

که یزدانش تاج و خرد داد بهر

4949

جهاندار فرزند هرمزد شاه

که زیبای تاج است و زیبای گاه

5050

ز قیصر پدر مادر شیر نام

که پاینده بادا بدو نام و کام

5151

ابا فر و با برز و پیروز باد

همه روزگارانش نوروز باد

5252

به ایران و تورانش بر دست رس

به شاهی مباداش انباز کس

5353

همیشه به دل شاد و روشن روان

همیشه خرد پیر و دولت جوان

5454

گران مایه شاهی کیومرثی

همان پور هوشنگ طهمورثی

5555

پدر بر پدر و پسر بر پسر

مبادا که این گوهر آید به سر

5656

برین پاک یزدان کند آفرین

بزرگان ملک و بزرگان دین

5757

نه چون تو خزان و نه چون تو بهار

نه چون تو بایوان چین بر نگار

5858

همه مردمی و همه راستی

مبیناد جانت بد کاستی

5959

به ایران و توران و هندوستان

همان ترک تا روم و جادوستان

6060

تو را داد یزدان به پاکی نژاد

کسی چون تو از پاک مادر نزاد

6161

فریدون چو ایران بایرج سپرد

ز روم و ز چین نام مردی ببرد

6262

برو آفرین کرد روز نخست

دلش را ز کژی و تاری بشست

6363

همه بی نیازی و نیک اختری

بزرگی و مردی و افسونگری

6464

تو گویی که یزدان شما را سپرد

وزان دیگران نام مردی ببرد

6565

هنر پرور و راد و بخشنده گنج

ازین تخمهٔ هرگز نبد کس به رنج

6666

نهادند بر دشمنان باژ و ساو

بد اندیشتان بارکش همچو گاو

6767

ز هنگام کسری نوشین روان

که بادا همیشه روانش جوان

6868

که از ژرف دریا برآورد پی

بران گونه دیوار بیدار کی

6969

ز ترکان همه بیشهٔ نارون

بشستند وبی رنج گشت انجمن

7070

ز دشمن برستند چندی جهان

برو آفرین از کهان و مهان

7171

ز تازی و هندی و ایرانیان

ببستند پیشش کمر بر میان

7272

روارو چنین تا به مرز خزر

ز ارمینیه تا در باختر

7373

ز هیتال و ترک و سمرقند و چاچ

بزرگان با فر و اورند وتاج

7474

همه کهتران شما بوده‌اند

برین بندگی بر گوا بوده‌اند

7575

که شاهان ز تخم فریدون بدند

دگر یکسر از داد بیرون بدند

7676

بدین خویشی اکنون که من کرده‌ام

بزرگی به دانش برآورده‌ام

7777

بدان گونه شادم که تشنه بر آب

وگر سبزهٔ تیره بر آفتاب

7878

جهاندار بیدار فرخ کناد

مرا اندرین روز پاسخ کناد

7979

یکی آرزو خواهم از شهریار

کجا آن سخن نزد او هست خوار

8080

که دار مسیحا به گنج شماست

چو بینید دانید گفتار راست

8181

برآمد برین سالیان دراز

سزد گر فرستد بما شاه باز

8282

بدین آرزو شهریار جهان

ببخشاید از ما کهان و مهان

8383

ز گیتی برو بر کنند آفرین

که بی تو مبادا زمان و زمین

8484

بدان من ز خسرو پذیرم سپاس

نیایش کنم روز و شب در سه پاس

8585

همان هدیه و باژ و ساوی که من

فرستم به نزدیک آن انجمن

8686

پذیرد پذیرم سپاسی بدان

مبیناد چشم تو روی بدان

8787

شود فرخ این جشن و آیین ما

درخشان شود در جهان دین ما

8888

همان روزهٔ پاک یکشنبدی

ز هر در پرستندهٔ ایزدی

8989

برو سوکواران بمالند روی

بروبر فراوان بسایند موی

9090

شود آن زمان بر دل ما درست

که از کینه دلها بخواهیم شست

9191

که بود از گه آفریدون فراز

که با تور و سلم اندر آمد براز

9292

شود کشور آسوده از تاختن

به هر گوشه‌ای کینه ها ساختن

9393

زن و کودک رومیان برده‌اند

دل ما ز هر گونه آزرده‌اند

9494

برین خویشی ما جهان رام گشت

همه کار بیهوده پدرام گشت

9595

درود جهان آفرین بر تو باد

همان آفرین زمین بر تو باد

9696

چو آن نامهٔ قیصر آمد ببن

جهاندار بشنید چندان سخن

9797

ازان نامه شد شاه خرم نهان

برو تازه شد روزگار مهان

9898

بسی آفرین کرد برخانگی

بدو گفت بس کن ز بیگانگی

9999

گرانمایه را جایگه ساختند

دو ایوان فرخ بپرداختند

100100

ببردند چیزی که بایست برد

به نزدیک آن مرد بیدار گرد

101101

بیامد بدید آن گزین جایگاه

وزان پس همی‌بود نزدیک شاه

102102

بخوان و نبید و شکار و نشست

همی‌بود با شاه مهتر پرست

103103

برین گونه یک ماه نزدیک شاه

همی‌بود شادان دل و نیک خواه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو بر پادشاهیش شد پنج‌سال

به گیتی نبودش سراسر همال

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 62

اگلی نظم

چویک ماه شد نامه پاسخ نوشت

سخنهای با مغز و فرخ نوشت

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 64

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور