صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 64

بخش 64

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چویک ماه شد نامه پاسخ نوشت

سخنهای با مغز و فرخ نوشت

22

سرنامه گفت آفرین مهان

بران باد کو باد دارد جهان

33

بد و نیک بیند ز یزدان پاک

وزو دارد اندر جهان بیم و باک

44

کند آفرین بر خداوند مهر

کزین گونه بر پای دارد سپهر

55

نخست آنک کردی ستایش مرا

به نامه نمودی نیایش مرا

66

بدانستم و شاد گشتم بدان

سخن گفتن تاجور بخردان

77

پذیرفتم آن نامور گنج تو

نخواهم که چندان بود رنج تو

88

ازیرا جهاندار یزدان پاک

برآورد بوم تو را بر سماک

99

ز هند و ز سقلاب و چین و خزر

چنین ارجمند آمد آن بوم و بر

1010

چه مردی چه دانش چه پرهیز و دین

ز یزدان شما را رسید آفرین

1111

چو کار آمدم پیش یارم بدی

بهر دانشی غمگسارم بدی

1212

چنان شاد گشتم ز پیوند تو

بدین پر هنر پاک فرزند تو

1313

که کهتر نباشد به فرزند خویش

ببوم و بر و پاک پیوند خویش

1414

همه مهتران پشت برگاشتند

مرا در جهان خوار بگذاشتند

1515

تو تنها بجای پدر بودیم

همان از پدر بیشتر بودیم

1616

تو را همچنان دارم اکنون که شاه

پدر بیند آزاده و نیک خواه

1717

دگر هرچ گفتی ز شیروی من

ازان پاک تن پشت و نیروی من

1818

بدانستم و آفرین خواندم

بران دین تو را پاک دین خواندم

1919

دگر هرچ گفتی ز پاکیزه دین

ز یکشنبدی روزهٔ به آفرین

2020

همه خواند بر ما یکایک دبیر

سخنهای بایسته و دلپذیر

2121

بما بر ز دین کهن ننگ نیست

به گیتی به از دین هوشنگ نیست

2222

همه داد و نیکی و شرمست و مهر

نگه کردن اندر شمار سپهر

2323

به هستی یزدان نیوشان ترم

همیشه سوی داد کوشان ترم

2424

ندانیم انباز و پیوند و جفت

نگردد نهان و نگردد نهفت

2525

در اندیشهٔ دل نگنجد خدای

به هستی همو باشدت رهنمای

2626

دگر کت ز دار مسیحا سخن

بیاد آمد از روزگار کهن

2727

مدان دین که باشد به خوبی بپای

بدان دین نباشد خرد رهنمای

2828

کسی را که خوانی همی سوگوار

که کردند پیغمبرش را بدار

2929

که گوید که فرزند یزدان بد اوی

بران دار بر کشته خندان بد اوی

3030

چو پور پدر رفت سوی پدر

تو اندوه این چوب پوده مخور

3131

ز قیصر چو بیهوده آمد سخن

بخندد برین کار مرد کهن

3232

همان دار عیسی نیرزد به رنج

که شاهان نهادند آن را به گنج

3333

از ایران چو چوبی فرستم بروم

بخندد بما بر همه مرز و بوم

3434

به موبد نباید که ترسا شدم

گر از بهر مریم سکوبا شدم

3535

دگر آرزو هرچ باید بخواه

شمار سوی ما گشادست راه

3636

پسندیدم آن هدیه های تو نیز

کجا رنج بردی ز هر گونه چیز

3737

به شیروی بخشیدم این برده رنج

پی افگندم او را یکی تازه گنج

3838

ز روم و ز ایران پر اندیشه‌ام

شب تیره اندیشه شد پیشه‌ام

3939

بترسم که شیروی گردد بلند

رساند به روم و به ایران گزند

4040

نخست اندر آید ز سلم بزرگ

ز اسکندر آن کینه دار سترگ

4141

ز کین نو آیین و کین کهن

مگر در جهان تازه گردد سخن

4242

سخنها که پرسیدم از دخترت

چنان دان که او تازه کرد افسرت

4343

بدین مسیحا بکوشد همی

سخنهای ما کم نیوشد همی

4444

به آرام شادست و پیروزبخت

بدین خسروانی نو آیین درخت

4545

همیشه جهاندار یار تو باد

سر اختر اندر کنار تو باد

4646

نهادند بر نامه بر مهر شاه

همی‌داشت خراد برزین نگاه

4747

گشادند زان پس در گنج باز

کجا گرد کرد او به روز دراز

4848

نخستین صد و شست  بنداوسی

که پنداوسی خواندش پارسی

4949

به گوهر بیاگنده هر یک چو سنگ

نهادند بر هر یکی مهر تنگ

5050

بران هر یکی دانه ها صد هزار

بها بود بر دفتر شهریار

5151

بیاورد سیصد شتر سرخ موی

سیه چشم و آراسته راه جوی

5252

مران هر یکی را درم دو هزار

بها داده بد نامور شهریار

5353

ز دیبای چینی صد و چل هزار

ازان چند زربفت گوهرنگار

5454

دگر پانصد در خوشاب بود

که هر دانه‌ای قطرهٔ آب بود

5555

صد و شست یاقوت چون ناردان

پسندیدهٔ مردم کاردان

5656

ز هندی و چینی و از بربری

ز مصری و از جامهٔ پهلوی

5757

ز چیزی که خیزد ز هر کشوری

که چونان نبد در جهان دیگری

5858

فرستاد سیصد شتروار بار

از ایران بر قیصر نامدار

5959

یکی خلعت افگند بر خانگی

فزون‌تر ز خویشی و بیگانگی

6060

همان جامه و تخت و اسب و ستام

ز پوشیدنیها که بردیم نام

6161

بدینسان چنین صد شتر بارکرد

از آن ده شتربار دینار کرد

6262

ببخشید بر فیلسوفان درم

ز دینار و هرگونه‌ای بیش وکم

6363

برفتند شادان ازان مرز وبوم

به نزدیک قیصر ز ایران بروم

6464

همه مهتران خواندند آفرین

بران پر هنر شهریار زمین

6565

کنون داستان کهن نو کنیم

سخنهای شیرین و خسرو کنیم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به قیصر یکی نامه فرمود شاه

که برنه سزاوار شاهی کلاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 63

اگلی نظم

کهن گشته این نامهٔ باستان

ز گفتار و کردار آن راستان

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 65 - گفتار اندر داستان خسرو و شیرین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور