فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 16بخش 16شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جویندهآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچو در کابل این داستان فاش گشتسر مرزبان پر ز پرخاش گشت22نقل کریںبرآشفت و سیندخت را پیش خواندهمه خشم رودابه بر وی براند33نقل کریںبدو گفت کاکنون جزین رای نیستکه با شاه گیتی مرا پای نیست44نقل کریںکه آرمت با دخت ناپاک تنکشم زارتان بر سر انجمن55نقل کریںمگر شاه ایران ازین خشم و کینبرآساید و رام گردد زمین66نقل کریںبه کابل که با سام یارد چخیدازان زخم گرزش که یارد چشید77نقل کریںچو بشنید سیندخت بنشست پستدل چارهجوی اندر اندیشه بست88نقل کریںیکی چاره آورد از دل به جایکه بد ژرف بین و فزاینده رای99نقل کریںوزان پس دوان دست کرده به کشبیامد بر شاه خورشید فش1010نقل کریںبدو گفت بشنو ز من یک سخنچو دیگر یکی کامت آید بکن1111نقل کریںترا خواسته گر ز بهر تنستببخش و بدان کین شب آبستنست1212نقل کریںاگر چند باشد شب دیریازبرو تیرگی هم نماند دراز1313نقل کریںشود روز چون چشمه روشن شودجهان چون نگین بدخشان شود1414نقل کریںبدو گفت مهراب کز باستانمزن در میان یلان داستان1515نقل کریںبگو آنچه دانی و جان را بکوشوگر چادر خون به تن بر بپوش1616نقل کریںبدو گفت سیندخت کای سرفرازبود کت به خونم نیاید نیاز1717نقل کریںمرا رفت باید به نزدیک سامزبان برگشایم چو تیغ از نیام1818نقل کریںبگویم بدو آنچه گفتن سزدخرد خام گفتارها را پزد1919نقل کریںز من رنج جان و ز تو خواستهسپردن به من گنج آراسته2020نقل کریںبدو گفت مهراب بستان کلیدغم گنج هرگز نباید کشید2121نقل کریںپرستنده و اسپ و تخت و کلاهبیارای و با خویشتن بر به راه2222نقل کریںمگر شهر کابل نسوزد به ماچو پژمرده شد برفروزد به ما2323نقل کریںچنین گفت سیندخت کای نامداربه جای روان خواسته خواردار2424نقل کریںنباید که چون من شوم چارهجویتو رودابه را سختی آری به روی2525نقل کریںمرا در جهان انده جان اوستکنون با توم روز پیمان اوست2626نقل کریںندارم همی انده خویشتنازویست این درد و اندوه من2727نقل کریںیکی سخت پیمان ستد زو نخستپس آنگه به مردی ره چاره جست2828نقل کریںبیاراست تن را به دیبا و زربه در و به یاقوت پرمایه سر2929نقل کریںپس از گنج زرش ز بهر نثاربرون کرد دینار چون سیهزار3030نقل کریںبه زرین ستام آوریدند سیاز اسپان تازی و از پارسی3131نقل کریںابا طوق زرین پرستنده شستیکی جام زر هر یکی را به دست3232نقل کریںپر از مشک و کافور و یاقوت و زرز پیروزهٔ چند چندی گهر3333نقل کریںچهل جامه دیبای پیکر به زرطرازش همه گونه گونه گهر3434نقل کریںبه زرین و سیمین دوصد تیغ هندجزان سی به زهراب داده پرند3535نقل کریںصد اشتر همه مادهٔ سرخ مویصد استر همه بارکش راه جوی3636نقل کریںیکی تاج پرگوهر شاهوارابا طوق و با یاره و گوشوار3737نقل کریںبسان سپهری یکی تخت زربرو ساخته چند گونه گهر3838نقل کریںبرش خسروی بیست پهنای اوچو سیصد فزون بود بالای او3939نقل کریںوزان ژندهپیلان هندی چهارهمه جامه و فرش کردند بار◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه مهراب و دستان رسید این سخنکه شاه و سپهبد فگندند بنفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 15اگلی نظمچو شد ساخته کار خود بر نشستچو گردی به مردی میان را ببستفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 17◆آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور