فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 17بخش 17شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: سهیل قاسمی و دیگرآڈیوسهیل قاسمیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوسهیل قاسمیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچو شد ساخته کار خود بر نشستچو گردی به مردی میان را ببست22نقل کریںیکی ترگ رومی به سر بر نهادیکی باره زیراندرش همچو باد33نقل کریںبیامد گرازان به درگاه سامنه آواز داد و نه برگفت نام44نقل کریںبه کار آگهان گفت تا ناگهانبگویند با سرفراز جهان55نقل کریںکه آمد فرستادهای کابلیبه نزد سپهبد یل زابلی66نقل کریںز مهراب گرد آوریده پیامبه نزد سپهبد جهانگیر سام77نقل کریںبیامد بر سام یل پردهداربگفت و بفرمود تا داد بار88نقل کریںفرود آمد از اسپ سیندخت و رفتبه پیش سپهبد خرامید تفت99نقل کریںزمین را ببوسید و کرد آفرینابر شاه و بر پهلوان زمین1010نقل کریںنثار و پرستنده و اسپ و پیلرده بر کشیده ز در تا دو میل1111نقل کریںیکایک همه پیش سام آوریدسر پهلوان خیره شد کان بدید1212نقل کریںپر اندیشه بنشست برسان مستبکش کرده دست و سرافگنده پست1313نقل کریںکه جایی کجا مایه چندین بودفرستادن زن چه آیین بود1414نقل کریںگراین خواسته زو پذیرم همهز من گردد آزرده شاه رمه1515نقل کریںو گر بازگردانم از پیش زالبرآرد به کردار سیمرغ بال1616نقل کریںبرآورد سر گفت کاین خواستهغلامان و پیلان آراسته1717نقل کریںبرید این به گنجور دستان دهیدبه نام مه کابلستان دهید1818نقل کریںپری روی سیندخت بر پیش سامزبان کرد گویا و دل شادکام1919نقل کریںچو آن هدیهها را پذیرفته دیدرسیده بهی و بدی رفته دید2020نقل کریںسه بت روی با او به یک جا بدندسمن پیکر و سرو بالا بدند2121نقل کریںگرفته یکی جام هر یک به دستبفرمود کامد به جای نشست2222نقل کریںبه پیش سپهبد فرو ریختندهمه یک به دیگر برآمیختند2323نقل کریںچو با پهلوان کار بر ساختندز بیگانه خانه بپرداختند2424نقل کریںچنین گفت سیندخت با پهلوانکه با رای تو پیر گردد جوان2525نقل کریںبزرگان ز تو دانش آموختندبه تو تیرگیها برافروختند2626نقل کریںبه مهر تو شد بسته دست بدیبه گرزت گشاده ره ایزدی2727نقل کریںگنهکار گر بود مهراب بودز خون دلش دیده سیراب بود2828نقل کریںسر بیگناهان کابل چه کردکجا اندر آورد باید بگرد2929نقل کریںهمه شهر زنده برای تواندپرستنده و خاک پای تواند3030نقل کریںازان ترس کو هوش و زور آفریددرخشنده ناهید و هور آفرید3131نقل کریںنیاید چنین کارش از تو پسندمیان را به خون ریختن در مبند3232نقل کریںبدو سام یل گفت با من بگویازان کت بپرسم بهانه مجوی3333نقل کریںتو مهراب را کهتری گر همالمر آن دخت او را کجا دید زال3434نقل کریںبه روی و به موی و به خوی و خردبه من گوی تا باکی اندر خورد3535نقل کریںز بالا و دیدار و فرهنگ اویبران سان که دیدی یکایک بگوی3636نقل کریںبدو گفت سیندخت کای پهلوانسر پهلوانان و پشت گوان3737نقل کریںیکی سخت پیمانت خواهم نخستکه لرزان شود زو بر و بوم و رست3838نقل کریںکه از تو نیاید به جانم گزندنه آنکس که بر من بود ارجمند3939نقل کریںمرا کاخ و ایوان آباد هستهمان گنج و خویشان و بنیاد هست4040نقل کریںچو ایمن شوم هر چه گویی بگویبگویم بجویم بدین آب روی4141نقل کریںنهفته همه گنج کابلستانبکوشم رسانم به زابلستان4242نقل کریںجزین نیز هر چیز کاندر خوردببیند ز من مهتر پر خرد4343نقل کریںگرفت آن زمان سام دستش به دستورا نیک بنواخت و پیمان ببست4444نقل کریںچو بشنید سیندخت سوگند اوهمان راست گفتار و پیوند او4545نقل کریںزمین را ببوسید و بر پای خاستبگفت آنچه اندر نهان بود راست4646نقل کریںکه من خویش ضحاکم ای پهلوانزن گرد مهراب روشن روان4747نقل کریںهمان مام رودابهٔ ماه رویکه دستان همی جان فشاند بروی4848نقل کریںهمه دودمان پیش یزدان پاکشب تیره تا برکشد روز چاک4949نقل کریںهمی بر تو بر خواندیم آفرینهمان بر جهاندار شاه زمین5050نقل کریںکنون آمدم تا هوای تو چیستز کابل ترا دشمن و دوست کیست5151نقل کریںاگر ما گنهکار و بدگوهریمبدین پادشاهی نه اندر خوریم5252نقل کریںمن اینک به پیش توام مستمندبکش گر کشی ور ببندی ببند5353نقل کریںدل بیگناهان کابل مسوزکجا تیره روز اندر آید به روز5454نقل کریںسخنها چو بشنید ازو پهلوانزنی دید با رای و روشن روان5555نقل کریںبه رخ چون بهار و به بالا چو سرومیانش چو غرو و به رفتن تذرو5656نقل کریںچنین داد پاسخ که پیمان مندرست است اگر بگسلد جان من5757نقل کریںتو با کابل و هر که پیوند تستبمانید شادان دل و تندرست5858نقل کریںبدین نیز همداستانم که زالز گیتی چو رودابه جوید همال5959نقل کریںشما گرچه از گوهر دیگریدهمان تاج و اورنگ را در خورید6060نقل کریںچنین است گیتی وزین ننگ نیستابا کردگار جهان جنگ نیست6161نقل کریںچنان آفریند که آیدش راینمانیم و ماندیم با های های6262نقل کریںیکی بر فراز و یکی در نشیبیکی با فزونی یکی با نهیب6363نقل کریںیکی از فزایش دل آراستهز کمی دل دیگری کاسته6464نقل کریںیکی نامه با لابهٔ دردمندنبشتم به نزدیک شاه بلند6565نقل کریںبه نزد منوچهر شد زال زرچنان شد که گفتی برآورده پر6666نقل کریںبه زین اندر آمد که زین را ندیدهمان نعل اسپش زمین را ندید6767نقل کریںبدین زال را شاه پاسخ دهدچو خندان شود رای فرخ نهد6868نقل کریںکه پروردهٔ مرغ بیدل شدستاز آب مژه پای در گل شدست6969نقل کریںعروس ار به مهر اندرون همچو اوستسزد گر برآیند هر دو ز پوست7070نقل کریںیکی روی آن بچهٔ اژدهامرا نیز بنمای و بستان بها7171نقل کریںبدو گفت سیندخت اگر پهلوانکند بنده را شاد و روشن روان7272نقل کریںچماند به کاخ من اندر سمندسرم بر شود به آسمان بلند7373نقل کریںبه کابل چنو شهریار آوریمهمه پیش او جان نثار آوریم7474نقل کریںلب سام سیندخت پرخنده دیدهمه بیخ کین از دلش کنده دید7575نقل کریںنوندی دلاور به کردار بادبرافگند و مهراب را مژده داد7676نقل کریںکز اندیشهٔ بد مکن یاد هیچدلت شاد کن کار مهمان بسیچ7777نقل کریںمن اینک پس نامه اندر دمانبیایم نجویم به ره بر زمان7878نقل کریںدوم روز چون چشمهٔ آفتاببجنبید و بیدار شد سر ز خواب7979نقل کریںگرانمایه سیندخت بنهاد رویبه درگاه سالار دیهیم جوی8080نقل کریںروارو برآمد ز درگاه ساممه بانوان خواندندش به نام8181نقل کریںبیامد بر سام و بردش نمازسخن گفت بااو زمانی دراز8282نقل کریںبه دستوری بازگشتن به جایشدن شادمان سوی کابل خدای8383نقل کریںدگر ساختن کار مهمان نونمودن به داماد پیمان نو8484نقل کریںورا سام یل گفت برگرد و روبگو آنچه دیدی به مهراب گو8585نقل کریںسزاوار او خلعت آراستندز گنج آنچه پرمایهتر خواستند8686نقل کریںبکابل دگر سام را هر چه بودز کاخ و زباغ و زکشت و درود8787نقل کریںدگر چارپایان دوشیدنیز گستردنی هم ز پوشیدنی8888نقل کریںبه سیندخت بخشید و دستش بدستگرفت و یکی نیز پیمان ببست8989نقل کریںپذیرفت مر دخت او را بزالکه باشند هر دو بشادی همال9090نقل کریںسرافراز گردی و مردی دویستبدو داد و گفتش که ایدر مایست9191نقل کریںبه کابل بباش و به شادی بمانازین پس مترس از بد بدگمان9292نقل کریںشگفته شد آن روی پژمرده ماهبه نیک اختری برگرفتند راه◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو در کابل این داستان فاش گشتسر مرزبان پر ز پرخاش گشتفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 16اگلی نظمپس آگاهی آمد سوی شهریارکه آمد ز ره زال سام سوارفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 18◆آڈیوصداکار منتخب کریںسهیل قاسمیفرشید ربانیمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور