صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب
  4. »بخش 28

بخش 28

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بر این گونه تا سالیان گشت شصت

جهان شد همه شاه را زیردست

22

پراندیشه شد مایه‌ور جان شاه

از آن رفتن کار و آن دستگاه

33

همی گفت ویران و آباد بوم

ز چین و ز هند و ز توران و روم

44

هم از خاوران تا در باختر

ز کوه و بیابان وز خشک و تر

55

سراسر ز بدخواه کردم تهی

مرا گشت فرمان و گاه مهی

66

جهان از بداندیش بی‌بیم شد

دل اهرمن ز این به دو نیم شد

77

ز یزدان همه آرزو یافتم

وگر دل همه سوی کین تافتم

88

روانم نباید که آرد منی

بداندیشی و کیش آهرمنی

99

شوم همچو ضحاک تازی و جم

که با سلم و تور اندر آیم به زم

1010

به یک سو چو کاووس دارم نیا

دگر سو چو توران پر از کیمیا

1111

چو کاووس و چون جادو افراسیاب

که جز روی کژی ندیدی به خواب

1212

به یزدان شوم یک زمان ناسپاس

به روشن روان اندر آرم هراس

1313

ز من بگسلد فره ایزدی

گر آیم به کژی و راه بدی

1414

از آن پس بر آن تیرگی بگذرم

به خاک اندر آید سر و افسرم

1515

به گیتی بماند ز من نام بد

همان پیش یزدان سرانجام بد

1616

تبه گرددم چهر و رنگ رخان

بریزد به خاک اندرون استخوان

1717

هنر کم شود ناسپاسی به جای

روان تیره گردد به دیگر سرای

1818

گرفته کسی تاج و تخت مرا

به پای اندر آورده بخت مرا

1919

ز من نام ماند بدی یادگار

گل رنجهای کهن گشته خار

2020

من اکنون چو کین پدر خواستم

جهانی به خوبی بیاراستم

2121

بکشتم کسی را که بایست کشت

که بد کژ و با راه یزدان درشت

2222

به آباد و ویران درختی نماند

که منشور تخت مرا برنخواند

2323

بزرگان گیتی مرا کهترند

وگر چند با گنج و با افسرند

2424

سپاسم ز یزدان که او داد فر

همان گردش اختر و پای و پر

2525

کنون آن به آید که من راه‌جوی

شوم پیش یزدان پر از آب روی

2626

مگر هم بدین خوبی اندر نهان

پرستندهٔ کردگار جهان

2727

روانم بدان جای نیکان برد

که این تاج و تخت مهی بگذرد

2828

نیابد کسی ز این فزون کام و نام

بزرگی و خوبی و آرام و جام

2929

رسیدیم و دیدیم راز جهان

بد و نیک هم آشکار و نهان

3030

کشاورز دیدیم گر تاجور

سرانجام بر مرگ باشد گذر

3131

به سالار نوبت بفرمود شاه

که هر کس که آید بدین بارگاه

3232

ورا بازگردان به نیکو سخن

همه مردمی جوی و تندی مکن

3333

ببست آن در بارگاه کیان

خروشان بیامد گشاده‌میان

3434

ز بهر پرستش سر و تن بشست

به شمع خرد راه یزدان بجست

3535

بپوشید پس جامهٔ نو سپید

نیایش کنان رفت دل پر امید

3636

بیامد خرامان به جای نماز

همی گفت با داور پاک راز

3737

همی گفت کای برتر از جان پاک

برآرندهٔ آتش از تیره خاک

3838

مرا بین و چندی خرد ده مرا

هم اندیشهٔ نیک و بد ده مرا

3939

ترا تا بباشم نیایش کنم

بدین نیکویها فزایش کنم

4040

بیامرز رفته گناه مرا

ز کژی بکش دستگاه مرا

4141

بگردان ز جانم بد روزگار

همان چارهٔ دیو آموزگار

4242

بدان تا چو کاووس و ضحاک و جم

نگیرد هوا بر روانم ستم

4343

چو بر من بپوشد در راستی

به نیرو شود کژی و کاستی

4444

بگردان ز من دیو را دستگاه

بدان تا ندارد روانم تباه

4545

نگه‌دار بر من همین راه و سان

روانم بدان جای نیکان رسان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو با ایمنی گشت کاووس جفت

همه راز دل پیش یزدان بگفت

فردوسی»شاهنامه»جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»بخش 27

اگلی نظم

شب و روز یک هفته بر پای بود

تن آنجا و جانش دگر جای بود

فردوسی»شاهنامه»جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»بخش 29

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور