صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
  4. »بخش 19 - سخن دقیقی

بخش 19 - سخن دقیقی

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چو ترکان بدیدند کارجاسپ رفت

همی آید از هر سوی تیغ تفت

2

همه سرکشانشان پیاده شدند

به پیش گو اسفندیار آمدند

3

کمانچای چاچی بینداختند

قبای نبردی برون آختند

4

به زاریش گفتند گر شهریار

دهد بندگان را به جان زینهار

5

بدین اندر آییم و خواهش کنیم

همه آذران را نیایش کنیم

6

ازیشان چو بشنید اسفندیار

به جان و به تن دادشان زینهار

7

بران لشگر گشن آواز داد

گو نامبردار فرخ‌نژاد

8

که این نامداران ایرانیان

بگردید زین لشکر چینیان

9

کنون کاین سپاه عدو گشت پست

ازین سهم و کشتن بدارید دست

10

که بس زاروارند و بیچاره‌وار

دهید این سگان را به جان زینهار

11

بدارید دست از گرفتن کنون

مبندید کس را مریزید خون

12

متازید و این کشتگان مسپرید

بگردید و این خستگان بشمرید

13

مگیریدشان بهر جان زریر

بر اسپان جنگی مپایید دیر

14

چو لشکر شنیدند آواز اوی

شدند از بر خستگان بارزوی

15

به لشکرگه خود فرود آمدند

به پیروز گشتن تبیره زدند

16

همه شب نخفتند زان خرمی

که پیروزی بودشان رستمی

17

چو اندر شکست آن شب تیره‌گون

به دشت و بیابان فرو خورد خون

18

کی نامور با سران سپاه

بیامد به دیدار آن رزمگاه

19

همی گرد آن کشتگان بر بگشت

کرا دید بگریست و اندر گذشت

20

برادرش را دید کشته به زار

به آوردگاهی برافگنده خوار

21

چو او را چنان زار و کشته بدید

همه جامهٔ خسروی بردرید

22

فرود آمد از شولک خوب رنگ

به ریش خود اندر زده هر دو چنگ

23

همی گفت کی شاه گردان بلخ

همه زندگانی ما کرده تلخ

24

دریغا سوارا شها خسروا

نبرده دلیرا گزیده گوا

25

ستون منا پردهٔ کشورا

چراغ جهان افسر لشکرا

26

فرود آمد و برگرفتش ز خاک

به دست خودش روی بسترد پاک

27

به تابوت زرینش اندر نهاد

تو گفتی زریر از بنه خود نزاد

28

کیان زادگان و جوانان خویش

به تابوتها در نهادند پیش

29

بفرمود تا کشتگان بشمرند

کسی را که خسته‌ست بیرون برند

30

بگردید بر گرد آن رزمگاه

به کوه و بیابان و بر دشت و راه

31

از ایرانیان کشته بد سی‌هزار

ازان هفتصد سرکش و نامدار

32

هزار و چل از نامور خسته بود

که از پای پیلان به در جسته بود

33

وزان دیگران کشته بد صد هزار

هزار و صد و شست و سه نامدار

34

ز خسته بدی سه هزار و دویست

برین جای بر تا توانی مه ایست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو بازآورید آن گرانمایه کین

بر اسپ زریری برافگند زین

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود»بخش 18 - سخن دقیقی

اگلی نظم

کی نامبردار فرخنده شاه

سوی گاه باز آمد از رزمگاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود»بخش 20 - سخن دقیقی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور