صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
  4. »بخش 18 - سخن دقیقی

بخش 18 - سخن دقیقی

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چو بازآورید آن گرانمایه کین

بر اسپ زریری برافگند زین

2

خرامید تازان به آوردگاه

به سه بهره کرد آن کیانی سپاه

3

ازان سه یکی را به بستور داد

دگر آن سپهدار فرخ‌نژاد

4

دگر بهره را بر برادر سپرد

بزرگان ایران و مردان گرد

5

سیم بهره را سوی خود بازداشت

که چون ابر غرنده آواز داشت

6

چو بستور فرخنده و پاک تن

دگر فرش آورد شمشیر زن

7

بهم ایستادند از پیش اوی

که لشکر شکستن بدی کیش اوی

8

همیدون ببستند پیمان برین

که گر تیغ دشمن بدرد زمین

9

نگردیم یک تن ازین جنگ باز

نداریم زین بدکنان چنگ باز

10

بر اسپان بکردند تنگ استوار

برفتند یکدل سوی کارزار

11

چو ایشان فگندند اسپ از میان

گوان و جوانان ایرانیان

12

همه یکسر از جای برخاستند

جهان را به جوشن بیاراستند

13

ازیشان بکشتند چندان سپاه

کزان تنگ شد جای آوردگاه

14

چنان خون همی رفت بر کوه و دشت

کزان آسیاها به خون بربگشت

15

چو ارجاسپ آن دید کامدش پیش

ابا نامداران و مردان خویش

16

گو گردکش نیزه اندر نهاد

بران گردگیران یبغو نژاد

17

همی دوختشان سینه‌ها باز پشت

چنان تا همه سرکشان را بکشت

18

چو دانست خاقان که ماندند بس

نیارد شدن پیش او هیچ‌کس

19

سپه جنب جنبان شد و کار گشت

همی بود تا روز اندر گذشت

20

همانگاه اندر گریغ اوفتاد

بشد رویش اندر بیابان نهاد

21

پس اندر نهادند ایرانیان

بدان بی‌مره لشکر چینیان

22

بکشتند زیشان به هر سو بسی

نبخشودشان ای شگفتی کسی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بدو داد پس شاه بهزاد را

سپه جوشن و خود پولاد را

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود»بخش 17 - سخن دقیقی

اگلی نظم

چو ترکان بدیدند کارجاسپ رفت

همی آید از هر سوی تیغ تفت

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود»بخش 19 - سخن دقیقی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور