صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
  4. »بخش 20 - سخن دقیقی

بخش 20 - سخن دقیقی

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

کی نامبردار فرخنده شاه

سوی گاه باز آمد از رزمگاه

2

به بستور گفتا که فردا پکاه

سوی کشور نامور کش سپاه

3

بیامد سپهبد هم از بامداد

بزد کوس و لشکر بنه برنهاد

4

به ایران زمین باز کردند روی

همه خیره دل گشته و جنگجوی

5

همه خستگان را ببردند نیز

نماندند از خواسته نیز چیز

6

به ایران زمین باز بردندشان

به دانا پزشکان سپردندشان

7

چو شاه جهان باز شد بازجای

به پور مهین داد فرخ همای

8

سپه را به بستور فرخنده داد

عجم را چنین بود آیین و داد

9

بدادش از آزادگان ده هزار

سواران جنگی و نیزه گزار

10

بفرمود و گفت ای گو رزمسار

یکی بر پی شاه توران بتاز

11

به ایتاش و خَلُّخ ستان برگذر

بکش هرک یابی به کین پدر

12

ز هرچیز بایست بردش به کار

بدادش همه بی‌مر و بی‌شمار

13

هم‌آنگاه بستور برد آن سپاه

و شاه جهان از بر تخت و گاه

14

نشست و کیی تاج بر سر نهاد

سپه را همه یکسره بار داد

15

در گنج بگشاد وز خواسته

سپه را همه کرد آراسته

16

سران را همه شهرها داد نیز

کسی را نماند ایچ ناداده چیز

17

کرا پادشاهی سزا بد بداد

کرا پایه بایست پایه نهاد

18

چو اندر خور کارشان داد ساز

سوی خانهاشان فرستاد باز

19

خرامید بر گاه و باره ببست

به کاخ شهنشاهی اندر نشست

20

بفرمود تا آذر افروختند

برو عود و عنبر همی سوختند

21

زمینش بکردند از زر پاک

همه هیزمش عود و عنبرش خاک

22

همه کاخ را کار اندام کرد

پسش خان گشتاسپیان نام کرد

23

بفرمود تا بر در گنبدش

بدادند جاماسپ را موبدش

24

سوی مرزدارانش نامه نوشت

که ما را خداوند یافه نهشت

25

شبان شده تیره‌مان روز کرد

کیان را به هر جای پیروز کرد

26

به نفرین شد ارجاسپ ناآفرین

چنین است کار جهان آفرین

27

چو پیروزی شاهتان بشنوید

گزیتی به آذر پرستان دهید

28

چو آگاه شد قیصر آن شاه روم

که فرخ شد آن شاه و ارجاسپ شوم

29

فرسته فرستاد با خواسته

غلامان و اسپان آراسته

30

شه بت‌پرستان و رایان هند

گزیتش بدادند شاهان سند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو ترکان بدیدند کارجاسپ رفت

همی آید از هر سوی تیغ تفت

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود»بخش 19 - سخن دقیقی

اگلی نظم

کی نامبردار زان روزگار

نشست از بر گاه آن شهریار

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود»بخش 21 - سخن دقیقی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور