صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی یزدگرد
  4. »بخش 16

بخش 16

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو بیژن سپه را همه راست کرد

به ایرانیان بر کمین خواست کرد

22

بدانست ماهوی و از قلبگاه

خروشان برفت از میان سپاه

33

نگه کرد بیژن درفشش بدید

بدانست کو جست خواهد گزید

44

به برسام فرمود کز قلبگاه

به یکسو گذار آنک داری سپاه

55

نباید که ماهوی سوری ز جنگ

بترسد به جیحون کشد بی‌درنگ

66

به تیزی ازو چشم خود برمدار

که با او دگرگونه سازیم کار

77

چو برسام چینی درفشش بدید

سپه را ز لشکر به یکسو کشید

88

همی‌تاخت تا پیش ریگ فرب

پرآژنگ رخ پر ز دشنام لب

99

مر او را بریگ فرب دربیافت

رکابش گران کرد و اندر شتافت

1010

چو نزدیک ماهو برابر ببود

نزد خنجر او را دلیری نمود

1111

کمربند بگرفت و او را ز زین

برآورد و آسان بزد بر زمین

1212

فرود آمد و دست او را ببست

به پیش اندر افگند و خود برنشست

1313

همانگه رسیدند یاران اوی

همه دشت ازو شد پر از گفت‌وگوی

1414

ببرسام گفتند کاین را مبر

بباید زدن گردنش را تبر

1515

چنین داد پاسخ که این راه نیست

نه زین تاختن بیژن آگاه نیست

1616

همانگه به بیژن رسید آگهی

که آمد بدست آن نهانی رهی

1717

جهانجوی ماهوی شوریده‌هُش

پرآزار و بی‌دین خداوندکش

1818

چو بشنید بیژن از آن شاد شد

ببالید و ز اندیشه آزاد شد

1919

شِراعی زدند از بر ریگ نرم

همی‌رفت ماهوی چون باد گرم

2020

گنهکار چون روی بیژن بدید

خرد شد ز مغز سرش ناپدید

2121

شد از بیم همچون تن بی‌روان

به سر بر پراگند ریگ روان

2222

بدو گفت بیژن که ای بدنژاد

که چون تو پرستار کس را مباد

2323

چرا کشتی آن دادگر شاه را

خداوند پیروزی و گاه را

2424

پدر بر پدر شاه و خود شهریار

ز نوشین‌روان در جهان یادگار

2525

چنین داد پاسخ که از بدکنش

نیاید مگر کشتن و سرزنش

2626

بدین بد کنون گردن من بزن

بینداز در پیش این انجمن

2727

بترسید کش پوست بیرون کشد

تنش را بدان کینه در خون کشد

2828

نهانش بدانست مرد دلیر

به پاسخ زمانی همی‌بود دیر

2929

چنین داد پاسخ که ایدون کنم

که کین از دل خویش بیرون کنم

3030

بدین مردی و دانش و رای و خوی

همی تاج و تخت آمدت آرزوی

3131

به شمشیر دستش ببرید و گفت

که این دست را در بدی نیست جفت

3232

چو دستش ببرید گفتا دو پا

ببرید تا ماند ایدر بجا

3333

بفرمود تا گوش و بینیش پست

بریدند و خود بارگی برنشست

3434

بفرمود کاین را برین ریگ گرم

بدارید تا خوابش آید ز شرم

3535

منادیگری گرد لشکر بگشت

به درگاه هر خیمه‌ای برگذشت

3636

که ای بندگان خداوندکش

مشورید بیهوده هر جای هش

3737

چو ماهوی باد آنکه بر جان شاه

نبخشود هرگز مبیناد گاه

3838

سه پور جوانش به لشکر بدند

همان هر سه با تخت و افسر بدند

3939

همان جایگه آتشی بر فروخت

پدر را و هر سه پسر را بسوخت

4040

از آن تخمه کس در زمانه نماند

و گر ماند هرکو بدیدش براند

4141

بزرگان بر آن دوده نفرین کنند

سر از کشتن شاه پرکین کنند

4242

که نفرین برو باد و هرگز مباد

که او را نه نفرین فرستد بداد

4343

کنون زین سپس دور عمّر بود

چو دین آورد تخت منبر بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین تا به بیژن رسید آگهی

که ماهوی بگرفت تخت مهی

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی یزدگرد»بخش 15

اگلی نظم

چو بگذشت سال از برم شست و پنج

فزون کردم اندیشه و درد و رنج

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی یزدگرد»بخش 17

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور