صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب
  4. »بخش 32

بخش 32

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سر هفته را زال و رستم به هم

رسیدند بی‌کام دل پر ز غم

22

چو ایرانیان آگهی یافتند

همه داغ دل پیش بشتافتند

33

چو رستم پدید آمد و زال زر

همان موبدان فراوان هنر

44

هر آن کس که بود از نژاد زرسب

پذیره شدن را بیاراست اسب

55

همان طوس با کاویانی درفش

همه نامداران زرینه کفش

66

چو گودرز پیش تهمتن رسید

سرشکش ز مژگان به رخ برچکید

77

سپاهی همی رفت رخساره زرد

ز خسرو همه دل پر از داغ و درد

88

بگفتند با زال و رستم که شاه

به گفتار ابلیس گم کرد راه

99

همه بارگاهش سیاهست و بس

شب و روز او را ندیدست کس

1010

از این هفته تا آن در بارگاه

گشایند و پوییم و یابیم راه

1111

جز آنست کیخسرو ای پهلوان

که دیدی تو شاداب و روشن‌روان

1212

شده کوژ بالای سرو سهی

گرفته گل سرخ رنگ بهی

1313

ندانم چه چشم بد آمد بر اوی

چرا پژمرید آن چو گلبرگ روی

1414

مگر تیره شد بخت ایرانیان

وگر شاه را ز اختر آمد زیان

1515

بدیشان چنین گفت زال دلیر

که باشد که شاه آمد از گاه سیر

1616

درستی و هم دردمندی بود

گهی خوشی و گه نژندی بود

1717

شما دل مدارید چندین به غم

که از غم شود جان خرم دژم

1818

بکوشیم و بسیار پندش دهیم

به پند اختر سودمندش دهیم

1919

وز آن پس هر آن کس که آمد به راه

برفتند پویان سوی بارگاه

2020

هم آنگه ز در پرده برداشتند

بر اندازه‌شان شاد بگذاشتند

2121

چو دستان و چون رستم پیلتن

چو طوس و چو گودرز و آن انجمن

2222

چو گرگین و چون بیژن و گستهم

هر آن کس که رفتند گردان به هم

2323

شهنشاه چون روی ایشان بدید

به پرده در آوای رستم شنید

2424

پراندیشه از تخت بر پای خاست

چنان پشت خمیده را کرد راست

2525

ز دانندگان هرکه بد زابلی

ز قنوج وز دنبر و کابلی

2626

یکایک بپرسید و بنواختشان

به رسم مهی پایگه ساختشان

2727

همان نیز ز ایرانیان هرکه بود

به اندازه‌شان پایگه برفزود

2828

بر او آفرین کرد بسیار زال

که شادان بدی تا بود ماه و سال

2929

ز گاه منوچهر تا کیقباد

از آن نامداران که داریم یاد

3030

همان زو طهماسب و کاووس کی

بزرگان و شاهان فرخنده‌پی

3131

سیاوش مرا خود چو فرزند بود

که با فر و با برز و اورند بود

3232

ندیدم کسی را بدین بخردی

بدین برز و این فره ایزدی

3333

به پیروزی و مردی و مهر و رای

که شاهیت بادا همیشه به جای

3434

چه مهتر که پای ترا خاک نیست

چه زهر آنکه نام تو تریاک نیست

3535

یکی ناسزا آگهی یافتم

بدان آگهی تیز بشتافتم

3636

ستاره‌شناسان و کنداوران

ز هر کشوری آنکه دیدم سران

3737

ز قنوج وز دنور و مرغ و مای

برفتند با زیج هندی ز جای

3838

بدان تا بجویند راز سپهر

کز ایران چرا پاک ببرید مهر

3939

از ایران کس آمد که پیروز شاه

بفرمود تا پردهٔ بارگاه

4040

نه بردارد از پیش سالار بار

بپوشد ز ما چهرهٔ شهریار

4141

من از درد ایرانیان چون عقاب

همی تاختم همچو کشتی بر آب

4242

بدان تا بپرسم ز شاه جهان

ز چیزی که دارد همی در نهان

4343

به سه چیز هر کار نیکو شود

همان تخت شاهی بی‌آهو شود

4444

به گنج و به رنج و به  مردان مرد

به جز این نشاید همی کار کرد

4545

چهارم به یزدان ستایش کنیم

شب و روز او را نیایش کنیم

4646

که اویست فریادرس بنده را

هم او بازدارد گراینده را

4747

به درویش بخشیم بسیار چیز

اگرچند چیز ارجمند است نیز

4848

بدان تا روان تو روشن کند

خرد پیش مغز تو جوشن کند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جهاندار شد پیش برتر خدای

همی خواست تا باشدش رهنمای

فردوسی»شاهنامه»جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»بخش 31

اگلی نظم

چو بشنید خسرو ز دستان سخن

یکی دانشی پاسخ افگند بن

فردوسی»شاهنامه»جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»بخش 33

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور