صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی بهرام گور
  4. »بخش 45

بخش 45

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ازان پس به هرسو یکی نامه کرد

به جایی که درویش بد جامه کرد

22

بپرسید هرجا که بی‌رنج کیست

به هرجای درویش و بی‌گنج کیست

33

ز کار جهان یکسر آگه کنید

دلم را سوی روشنی ره کنید

44

بیامدش پاسخ ز هر کشوری

ز هر نامداری و هر مهتری

55

که آباد بینیم روی زمین

به هرجای پیوسته شد آفرین

66

مگر مرد درویش کز شهریار

بنالد همی از بد روزگار

77

که چون می گسارد توانگر همی

به سر بر ز گل دارد افسر همی

88

به آواز رامشگران می خورند

چو ما مردمان را به کس نشمرند

99

تهی دست بی‌رود و گل می خورد

توانگر همانا ندارد خرد

1010

بخندید زان نامه بیدار شاه

هیونی برافگند پویان به راه

1111

به نزدیک شنگل فرستاد کس

چنین گفت کای شاه فریادرس

1212

ازان لوریان برگزین ده هزار

نر و ماده بر زخم بربط سوار

1313

به ایران فرستش که رامشگری

کند پیش هر کهتری بهتری

1414

چو برخواند آن نامه شنگل تمام

گزین کرد زان لوریان به نام

1515

به ایران فرستاد نزدیک شاه

چنان کان بود در خور نیک‌خواه

1616

چو لوری بیامد به درگاه شاه

بفرمود تا برگشادند راه

1717

به هریک یکی گاو داد و خری

ز لوری همی ساخت برزیگری

1818

همان نیز خروار گندم هزار

بدیشان سپرد آنک بد پایدار

1919

بدان تا بورزد به گاو و به خر

ز گندم کند تخم و آرد به بر

2020

کند پیش درویش رامشگری

چو آزادگان را کند کهتری

2121

بشد لوری و گاو و گندم بخورد

بیامد سر سال رخساره زرد

2222

بدو گفت شاه این نه کار تو بود

پراگندن تخم و کشت و درود

2323

خری ماند اکنون بنه برنهید

بسازید رود و بریشم دهید

2424

کنون لوری از پاک گفتار اوی

همی گردد اندر جهان چاره‌جوی

2525

سگ و کبک بفزود بر گفت شاه

شب و روز پویان به دزدی به راه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو باز آمد از راه بهرامشاه

به آرام بنشست بر پیش‌گاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 44

اگلی نظم

برین سان همی خورد شست و سه سال

کس اندر زمانه نبودش همال

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهرام گور»بخش 46

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور