صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »عشاق‌نامه
  3. »آغاز کتاب
  4. »بخش 10 - حکایت

بخش 10 - حکایت

شاعر: عراقی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چون سکندر ز منزل عادات

شد مسافر به عزم آب حیات

2

اندر آن عزم و آن طلب، بانی

بود با او حکیم یونانی

3

نیز گویند کو وزیرش بود

در قضایای ناگزیرش بود

4

کرد ارسطو بر سکندر یاد

که: شه ما همیشه باقی باد

5

چون مسخر شده است باد تو را

تا جهان است عمر باد تو را

6

چون سکندر ازو شنید دعا

گفت در پاسخش که : ای دانا

7

این دعایی است معتبر، لیکن

ای دریغا! که هست ناممکن

8

به سکندر چنان نمود حکیم

که: بمانی تو در زمانه مقیم

9

هر که بد شد فعال او «قدمات»

که نکو نام یابد آب حیات

10

نیست مخلوق آنکه دایم زیست

هر که باقی است ذکر او باقی است

11

عاقل از پایهٔ معانی دهر

کی خورد آب زندگانی دهر؟

12

هر که او نیک نامی اندوزد

در جهان کسوت بقا دوزد

13

هر که را علم و ملک و دین باشد

عین آب حیات این باشد

14

مصطفی گفت و یاد می‌گیرند:

در جهان مؤمنان نمی‌میرند

15

سرمه‌ای کش ز خاک کوی حبیب

و آب حیوان طلب ز جوی حبیب

16

التفاتی بکن به مجلس ناز

نفسی شو به آستان نیاز

17

بندگانت پرند، حر بطلب

هست دریا بر تو، در بطلب

18

خاطرم در این معانی سفت

نکته‌ای بس مفید و موجز گفت

19

از کم و بیش و از پس و پیشی

آخر است آنکه اول اندیشی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گفت استاد عالم عاقل:

از دو حال است آدمی کامل

عراقی»عشاق‌نامه»آغاز کتاب»بخش 9 - در نصیحت ملوک

اگلی نظم

صاحبا، راز اندرون ز نهفت

تا نپرسی ز من، نخواهم گفت

عراقی»عشاق‌نامه»آغاز کتاب»بخش 11 - اندر ابتدای کتاب

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور