عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 265غزل شمارهٔ 265شاعر: عراقیوزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیہ: انشتوباشیصنف: غزلصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںخوشا دردی که درمانش تو باشیخوشا راهی که پایانش تو باشی2نقل کریںخوشا چشمی که رخسار تو بیندخوشا مُلکی که سلطانش تو باشی3نقل کریںخوشا آن دل که دلدارش تو گردیخوشا جانی که جانانش تو باشی4نقل کریںخوشی و خرمی و کامرانیکسی دارد که خواهانش تو باشی5نقل کریںچه خوش باشد دل امیدواریکه امید دل و جانش تو باشی6نقل کریںهمه شادی و عشرت باشد ای دوستدر آن خانه که مهمانش تو باشی7نقل کریںگل و گلزار خوش آید کسی راکه گلزار و گلستانش تو باشی8نقل کریںچه باک آید ز کس آن را که او رانگهدار و نگهبانش تو باشی9نقل کریںمپرس از کفر و ایمان بیدلی راکه هم کفر و هم ایمانش تو باشی10نقل کریںمشو پنهان از آن عاشق که پیوستهمه پیدا و پنهانش تو باشی11نقل کریںبرای آن به تَرکِ جان بگویددل بیچاره تا جانش تو باشی12نقل کریںعراقی طالب درد است دایمبه بوی آنکه درمانش تو باشی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بیتو به جان آمد، بیا، تا جان من باشیعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 264اگلی نظمچه خوش باشد! که دلدارم تو باشیندیم و مونس و یارم تو باشیعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 266آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمنگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بیتو به جان آمد، بیا، تا جان من باشیعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 264
اگلی نظمچه خوش باشد! که دلدارم تو باشیندیم و مونس و یارم تو باشیعراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 266