صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »ترکیبات
  4. »شمارهٔ 3 - در مرثیهٔ بهاء الدین زکریا

شمارهٔ 3 - در مرثیهٔ بهاء الدین زکریا

شاعر: عراقی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: ترکیب بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

چون ننالم؟ چرا نگریم زار؟

چون نمویم؟ که می‌نیابم یار

22

کارم از دست رفت و دست از کار

دیده بی‌نور ماند و دل بی‌یار

33

دل فگارم، چرا نگریم خون؟

دردمندم، چرا ننالم زار؟

44

خاک بر فرق سر چرا نکنم؟

چون نشویم به خون دل رخسار؟

55

یار غارم ز دست رفت، دریغ!

ماندم، افسوس، پای بر دم مار

66

آفتابم ز خانه بیرون شد

منم امروز و وحشت شب تار

77

حال بیچاره‌ای چگونه بود؟

رفته از سر مسیح و او بیمار

88

خود همه خون گریستی بر من

بودی ار دوستی مرا غم‌خوار

99

روشنایی دیده رفت، افسوس!

منم امروز و دیده‌ای خونبار

1010

آن چنانم که دشمنم چو بدید

زار بگریست بر دل من، زار

1111

خاطر عاشقی چگونه بود

هم دل از دست رفته، هم دلدار؟

1212

سوختم ز آتش جدایی او

مرهمم نیست جز غم و تیمار

1313

روز و شب خون گریستی بر من

بودی ار چشم بخت من بیدار

1414

کارم از گریه راست می‌نشود

چه کنم؟ چیست چارهٔ این کار؟

1515

دلم از من بسی خراب‌تر است

خاطرم از جگر کباب‌تر است

بند 2
Toggle stanza 2
1616

دوش پرسیدم از دل غمگین:

بی‌رخ یار چونی، ای مسکین؟

1717

دل بنالید زار و گفت: مپرس

چه دهم شرح؟ حال من می‌بین

1818

چون بود حال ناتوان موری

که کند قصد کعبه از در چین؟

1919

زیر چنگ آردش دمی سیمرغ

بردش برتر از سپهر برین

2020

باز سیمرغ بر پرد به هوا

ماند او اندر آن مقام حزین

2121

منم آن مور، آنکه سیمرغم

مرغ عرش آشیان سدره نشین

2222

آنکه کرد از قفس چنان پرواز

کاثرش در نیافت روح‌الامین

2323

چون به گردش نمی‌رسد جبریل

چه عجب گر نماندش او به زمین؟

2424

زیبد ار بفکند قفس سیمرغ

بی‌صدف قدر یافت در ثمین؟

2525

چون نگنجید زیر نه پرده

شد، سراپرده زد به علیین

2626

از حدود صفات بیرون شد

وندر اقطار ذات یافت مکین

2727

او روان کرده سوی رضوان انس

ما ز شوقش تپان چو روح‌القدس

بند 3
Toggle stanza 3
2828

شاید ار شود در جهان فکنیم

گریه بر پیر و بر جوان فکنیم

2929

رستخیزی ز جان برانگیزیم

غلغلی در همه جهان فکنیم

3030

بر فروزیم آتشی ز درون

شورشی در جهانیان فکنیم

3131

سنگ بر سینه لحظه لحظه زنیم

خاک بر سر، زمان زمان فکنیم

3232

آب حسرت روان کنیم از چشم

سیل خون در حصار جان فکنیم

3333

غرق خونیم، خیز تا خود را

زین خطرگاه بر کران فکنیم

3434

قدمی بر هوا نهیم، مگر

خویشتن را بر آسمان فکنیم

3535

از پی جست و جوی او نظری

در ریاضات خوش جنان فکنیم

3636

ور نیابیم در مکان او را

خویشتن را به لامکان فکنیم

3737

مرکب عشق زیر ران آریم

رخت از آن سوی کن فکان فکنیم

3838

پس در آن بارگاه عزت و ناز

عرضه داریم از زبان نیاز

بند 4
Toggle stanza 4
3939

کان تمنای جان حیران کو؟

آرزوی دل مریدان کو؟

4040

ما همه عاشقیم و دوست کجاست؟

دردمندیم جمله ، درمان کو؟

4141

گرد میدان قدس بر گردیم

کاخر آن شهسوار میدان کو؟

4242

بر رسیم از مواکب ارواح

کای ندیمان خاص، سلطان کو؟

4343

پیش مرغان عرش لابه کنیم

کاخر این تخت را سلیمان کو؟

4444

شاهباز فضای قدس کجاست؟

آفتاب سپهر عرفان کو؟

4545

پرتو آفتاب سر قدم

در سر این حدوث تابان کو؟

4646

چند اشارت خود، صریح کنیم:

غوث دین، قطب چرخ ایمان کو؟

4747

مطلع نور ذوالجلال کجاست؟

مشرق قدس فیض سبحان کو؟

4848

خاتم اولیاء امام زمان

مرشد صدهزار حیران کو؟

4949

صاحب حق، بهای عالم قدس،

زکریا، ندیم رحمان کو؟

5050

چه عجب گر به گوش جان همه

آید از سر غیب این کلمه

بند 5
Toggle stanza 5
5151

کین دم آن سرور شما با ماست

زانکه امروز دست او بالاست

5252

دست او در یمین لم یزل است

رتبتش برتر ازو قیاس شماست

5353

منزلش صحن قاب قوسین است

مجلس او رباط او ادنی‌ست

5454

در هوای هویتش جولان

در سرای حقیقتش ماوی‌ست

5555

هر دو عالم درون قبضهٔ اوست

بار او در درون صفهٔ ماست

5656

گوهر «کل من علیها فان»

در کف آشنای بحر بقاست

5757

گرچه در جای نیست، لیک ز لطف

هر کجا کان طلب کنی آنجاست

5858

دیده باید که جان تواند دید

ورنه او در همه جهان پیداست

5959

در جهان آفتاب تابان است

عیب از بوم و دیدهٔ اعمی‌ست

6060

هر که خواهد که روی او بیند

گو: ببین روی جان، اگر بیناست

6161

دیدهٔ روح بین به دست آرید

گرتان آرزوی مولاناست

6262

آنکه او را میان جان جوییم

چون نیابیم، ذکر او گوییم

بند 6
Toggle stanza 6
6363

ای گرفته ولایت از تو نظام

چون نبوت به مصطفی شده تام

6464

دیدهٔ مصطفی به تو روشن

شادمان از تو انبیای کرام

6565

هم تو مطبوع اولیا به قدم

هم تو مبعوث انبیا به مقام

6666

دل ابدال چاکر تو ز جان

جان اوتاد از دو دیده غلام

6767

بی‌تو ما بی‌مراد مانده و تو

یافته از مراد خود همه کام

6868

هیچ باشد که از فراموشی

یاد آری در آن خجسته مقام؟

6969

چه شود گر کند در آن حضرت

ناقصی را عنایت تو تمام؟

7070

چه کم آید که از سخاوت تو

کار بیچاره‌ای شود به نظام؟

7171

ای رخت تاب آفتاب ازل

روشن از تو قصور دار سلام

7272

ذره بی‌تاب مهر چون باشد؟

هم چنانیم بی‌رخت و سلام

7373

گرچه سهل است این ثنا: بنیوش:

مهری از لطف، عیب ذره بپوش

بند 7
Toggle stanza 7
7474

بر تو انوار حق مقرر باد

حسن او بر تو هردم اظهر باد

7575

به تجلی ذات، طلعت تو

چون دلت، لحظه لحظه انور باد

7676

در طرب‌خانهٔ وصال قدم

هر زمانت سرور دیگر باد

7777

ز انعکاس صفای آب رخت

منظر قدسیان منور باد

7878

وز نسیم ریاض انفاست

جان روحانیان معطر باد

7979

به جمالت، که مجمع حسن است

دیدهٔ جان ما منور باد

8080

هر سعادت که حاصل است تو را

دوستان تو را میسر باد

8181

هفت فرزند تو، که اوتادند،

هر یک غوث هفت کشور باد

8282

قطبشان صدر صفهٔ ملکوت

که مقامش ز عرش برتر باد

8383

بر سر کوی هر یکی گردون

چون عراقی کمینه چاکر باد

8484

دوحهٔ روضهٔ منور تو

رشک گلزار خلد ازهر باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ساقی، بیار می، که فرو رفت آفتاب

بنمود تیره‌شب رخ خورشید مه نقاب

عراقی»دیوان اشعار»ترکیبات»شمارهٔ 2

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور