صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 294

غزل شمارهٔ 294

شاعر: عراقی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟
چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟
22
نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟
ز هجر جان من اینک به لب رسید کجایی؟
33
منم کنون و یکی جان، بیا که بر تو فشانم
جدا مشو ز من این دم، که نیست وقت جدایی
44
گذشت عمر و ندیدم جمال روی تو روزی
مرا چه‌ای؟ و ندانم که با کس دگر آیی؟
55
کجا نشان تو جویم؟ که در جهانت نیابم
چگونه روی تو بینم؟ که در زمانه نپایی
66
چه خوش بود که زمانی نظر کنی به دل من؟
دلم ز غم برهانی، مرا ز غم برهایی
77
مرا ز لطف خود، ای دوست، ناامید مگردان
امیدوار به کوی تو آمدم ، به گدایی
88
فتاده‌ام چو عراقی، همیشه بر در وصلت
بود که این در بسته به لطف خود بگشایی؟
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی

که در وی خوشدلی را نیست جایی

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 293

اگلی نظم

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی

چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 295

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟

که دوستان را روی چو عید خود بنمایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1873

روباهی به‌چنگ کفتاری گرفتار شد؛ دندان طمع در وی محکم کرد. روباه فریاد برآورد که «ای شیر بیشه زورمندی و ای پلنگ قله سربلندی! بر عجز و شکستگی من ببخشای و شکال این اشکال را از پای جهان‌پیمای من بگشای! من مشتی پشم و استخوانم، از خوردن من چه خیزد و در آزردن من که آویزد؟»

هر چند از این مقوله سخن راند در وی نگرفت؛ گفت: «یاد آر حقی که مرا با توست، از من آرزوی مباشرت کردی، آرزوی تو را برآوردم، چند بار متعاقب با تو مباشرت کردم»

جامی»بهارستان»روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)»بخش 21

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00