صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)
  4. »بخش 21

بخش 21

شاعر: جامی

روباهی به‌چنگ کفتاری گرفتار شد؛ دندان طمع در وی محکم کرد. روباه فریاد برآورد که «ای شیر بیشه زورمندی و ای پلنگ قله سربلندی! بر عجز و شکستگی من ببخشای و شکال این اشکال را از پای جهان‌پیمای من بگشای! من مشتی پشم و استخوانم، از خوردن من چه خیزد و در آزردن من که آویزد؟»

هر چند از این مقوله سخن راند در وی نگرفت؛ گفت: «یاد آر حقی که مرا با توست، از من آرزوی مباشرت کردی، آرزوی تو را برآوردم، چند بار متعاقب با تو مباشرت کردم»

کفتار چون این گفتار شنیع شنود آتش غیرت در وی بجوشید؛ دهان بگشاد که «این چه سخن بیهوده است و این واقعه کی و کجا بوده است؟» از وی دهان‌گشادن همان بود و از روباه رو در گریز نهادن همان!

به قول خوش چو نیابی ز چنگ خصم رهایی

به آن بود که زبان را به ناخوشی بگشایی

چو قفل خانه به‌آهستگی گشاده نگردد

پی شکستنش آن به که سوی سنگ گرایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

طاووسی و زاغی در صحن باغی فراهم رسیدند و عیب و هنر یکدیگر را دیدند. طاووس با زاغ گفت: این موزه سرخ که در پای توست لایق اطلس زرکش و دیبای منقش من است همانا که در آن وقت که از شب تاریک عدم به روز روشن وجود می آمدیم در پوشیدن موزه غلط کرده ایم، من موزه کیمخت سیاه تو را پوشیده ام و تو موزه عدیم سرخ مرا!

زاغ گفت: حال بر خلاف این است اگر خطایی رفته است در پوششهای دیگر رفته است، باقی خلعتهای تو مناسب موزه من است غالبا در آن خواب آلودگی تو سر از گریبان من برزده ای و من سر از گریبان تو.

جامی»بهارستان»روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)»بخش 20

اگلی نظم

شکالی خروسی را در خواب سحر بگرفت، فریاد برداشت که من مونس بیدارانم و مؤذن شب‌زنده‌داران‌، از کشتن من بپرهیز و خون مرا به تیغ تعدی مریز،

چرا بی‌موجبی خونم بریزی

جامی»بهارستان»روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)»بخش 22

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟

که دوستان را روی چو عید خود بنمایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1873

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟

چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 294

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور