شاعر: عراقی
ناگه بت من مست به بازار برآمد
شور از سر بازار به یکبار برآمد
بس دل که به کوی غم او شاد فروشد
بس جان که ز عشق رخ او زار برآمد
در صومعه و بتکده عشقش گذری کرد
مؤمن ز دل و گبر، ز زنار برآمد
در کوی خرابات جمالش نظر افگند
شور و شغبی از در خمار برآمد
در وقت مناجات خیال رخش افروخت
فریاد و فغان از دل ابرار برآمد
یک جرعه ز جام لب او میزدهای یافت
سرمست و خرامان به سر دار برآمد
در سوختهای آتش شمع رخش افتاد
از سوز دلش شعلهٔ انوار برآمد
باد در او بر سر آتش گذری کرد
از آتش سوزان گل بی خار برآمد
ناگاه ز رخسار شبی پرده برانداخت
صد مهر ز هر سو به شب تار برآمد
باد سحر از خاک درش کرد حکایت
صد نالهٔ زار از دل بیمار برآمد
کی بو که فروشد لب او بوسه به جانی؟
کز بوک و مگر جان خریدار برآمد
زمین
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 639
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 650
سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 214
روزی بت من مست به بازار برآمد
گرد از دل عشاق بهیکبار بر آمد
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 144
عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد
فریاد ز کفار به یک بار برآمد
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 279
ناگه بت من مست به بازار برآمد
شور از سر بازار به یکبار برآمد
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 89
فارسی متن کا ماخذ: گنجور