شاعر: عراقی
ناگه بت من مست به بازار برآمد
شور از سر بازار به یکبار برآمد
مانا به کرشمه سوی او باز نظر کرد
کین شور و شغب از سر بازار برآمد
با اهل خرابات ندانم چه سخن گفت؟
کاشوب و غریو از در خمار برآمد
در صومعه ناگاه رخش پرده برانداخت
فریاد و فغان از دل ابرار برآمد
آورد چو در کار لب و غمزه و رخسار
جان و دل و چشم همه از کار برآمد
تا جز رخ او هیچ کسی هیچ نبیند
در جمله صور آن بت عیار برآمد
هر بار به رنگی بت من روی نمودی
آن بار به رنگ همه اطوار برآمد
و آن شیفته کز زلف و قدش دار و رسن یافت
بگرفت رسن، خوش به سر دار برآمد
فیالجمله برآورد سر از جیب بزودی
هر دم به لباسی دگر آن یار برآمد
و آن سوخته کاتش همه تاب رخ او دید
زو دعوی «النار ولاالعار» برآمد
المنةلله که پس از منت بسیار
مقصود و مرادم ز لب یار برآمد
دور از لب و دندان عراقی همه کامم
زان دو لب شیرین شکر بار برآمد
زمین
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 639
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 650
سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 214
روزی بت من مست به بازار برآمد
گرد از دل عشاق بهیکبار بر آمد
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 144
عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد
فریاد ز کفار به یک بار برآمد
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 279
ناگه بت من مست به بازار برآمد
شور از سر بازار به یکبار برآمد
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 88
فارسی متن کا ماخذ: گنجور