صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »ترجیعات
  4. »شمارهٔ 1 (که به غیر از تو در جهان کس نیست - جز تو موجود جاودان کس نیست)

شمارهٔ 1 (که به غیر از تو در جهان کس نیست - جز تو موجود جاودان کس نیست)

شاعر: عراقی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
1

ای زده خیمهٔ حدوث و قدم

در سراپردهٔ وجود و عدم

2

جز تو کس واقف وجود تو نیست

هم تویی راز خویش را محرم

3

از تو غایب نبوده‌ام یک روز

وز تو خالی نبوده‌ام یک دم

4

آن گروهی که از تو باخبرند

بر دو عالم کشیده‌اند رقم

5

پیش دریای کبریای تو هست

دو جهان کم ز قطره‌ای شبنم

6

بی‌وجودت جهان وجود نداشت

از جمال تو شد جهان خرم

7

چون تجلی است در همه کسوت

آشکار است در همه عالم

8

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 2
Toggle stanza 2
9

تا مرا از تو داده‌اند خبر

از خودم نیست آگهی دیگر

10

سر به دیوانگی بر آوردم

تا نهادم به کوی عشق تو سر

11

تا ز خاک در تو دور شدم

غرقه گشتم میان خون جگر

12

خاک پای تو می‌کشم در چشم

درس عشق تو می‌کنم از بر

13

جز تو کس نیست در سرای وجود

نظر این است پیش اهل نظر

14

گاه واحد، گهی کثیر شوی

این سخن عقل چون کند باور؟

15

پیش ارباب صورت و معنی

هست از آفتاب روشن‌تر

16

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 3
Toggle stanza 3
17

گر شبی دامنت به دست آرم

تا قیامت ز دست نگذارم

18

گرد کویت به فرق می‌گردم

بیش ازین نیست در جهان کارم

19

گر مرا از سگان خود شمری

هر دو عالم به هیچ نشمارم

20

چون خیالی شدم ز تنهایی

تا خیال تو در نظر دارم

21

کار من جز نشاط و شادی نیست

تا به دام غمت گرفتارم

22

چون به جز تو کسی نمی‌بینم

غیر ازین بر زبان نمی‌آرم

23

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 4
Toggle stanza 4
24

همه عالم چو عکس صورت اوست

بجز از او کسی ندارد دوست

25

به مجاز این و آن نهی نامش

به حقیقت چو بنگری همه اوست

26

شد سبو ظرف آب در تحقیق

عجب این است کاب عین سبوست

27

قطره و بحر جز یکی نبود

آب دریا، چون بنگری، از جوست

28

بر دلش کشف کی شود اسرار؟

هر که راضی شود ز مغز به پوست

29

در رخش روی دوست می‌بینم

میل من با جمال او زآن روست

30

گرچه خود غیر او وجودی نیست

لیکن اثبات این حدیث نکوست

31

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 5
Toggle stanza 5
32

تا مرا دیده شد به روی تو باز

دامن از غیر تو کشیدم باز

33

مرغ جان من شکسته درون

در هوای تو می‌کند پرواز

34

عشق فرهاد و طلعت شیرین

سر محمود و خاک پای ایاز

35

بکشی گر ز روی دلداری

گره از کار من گشایی باز

36

هر نفس با دل شکستهٔ من

سخن عشق خود کنی آغاز

37

در حقیقت به جز تو نیست کسی

گرچه پوشیده‌ای لباس مجاز

38

گفتم اسرار تو بپوشانم

بر زبانم روانه گشت این راز

39

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 6
Toggle stanza 6
40

ساقیا، بادهٔ الست بیار

تا به می بشکنیم رنج خمار

41

آن چنان مستم از می عشقت

که ز مستی نمی شوم هشیار

42

بی کمال وجود تو نبود

دو جهان را به نیم جو مقدار

43

هاتف غیب گفت در گوشم

که: به تحقیق بشنو ای گفتار

44

اصل و فرع جهان وجود شماست

لیس فی‌الدار غیرکم دیار

45

بر زبان فصیح می‌شنوم

از همه کاینات این اسرار

46

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 7
Toggle stanza 7
47

حسن پوشیده بود زیر نقاب

عشق برداشت از میانه حجاب

48

هر دو در روی خویش فتنه شدند

هر دو با هم شدند مست و خراب

49

در خرابات عاشقی با هم

هر دو خوردند بی‌قدح می ناب

50

هر که را هست دیدهٔ بیدار

نرود چشم بخت او در خواب

51

جزو را هست سوی کل رغیب

قطره را هست سوی یم ابواب

52

دیدن غیر تو خطا باشد

نظر این است پیش اهل صواب

53

چون به جز خود کسی نمی‌بیند

زان جهت می‌کند به خویش خطاب

54

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 8
Toggle stanza 8
55

ای ز عکس رخت جهان روشن

به خیال تو چشم جان روشن

56

گشته از رویت آفتاب خجل

شده از نورت آسمان روشن

57

هست از پرتو جمال رخت

از مکان تا بلامکان روشن

58

به زبان شرح عشق نتوان گفت

که نمی‌گردد از بیان روشن

59

گرچه خود غیر را وجودی نیست

بر عراقی شد این زمان روشن

60

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

طابَ رَوح‌ُ النَّسیمِ بِالْأَسْحار

أَینَ دَور النَّدیمِ بِالْأَنوار

عراقی»دیوان اشعار»ترجیعات»شمارهٔ 2 (که همه اوست هر چه هست یقین - جان و جانان و دلبر و دل و دین)

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور