صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »ترجیعات
  4. »شمارهٔ 1 (که به غیر از تو در جهان کس نیست - جز تو موجود جاودان کس نیست)

شمارهٔ 1 (که به غیر از تو در جهان کس نیست - جز تو موجود جاودان کس نیست)

شاعر: عراقی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: ترجیع بند

بند 1
Toggle stanza 1
11

ای زده خیمهٔ حدوث و قدم

در سراپردهٔ وجود و عدم

22

جز تو کس واقف وجود تو نیست

هم تویی راز خویش را محرم

33

از تو غایب نبوده‌ام یک روز

وز تو خالی نبوده‌ام یک دم

44

آن گروهی که از تو باخبرند

بر دو عالم کشیده‌اند رقم

55

پیش دریای کبریای تو هست

دو جهان کم ز قطره‌ای شبنم

66

بی‌وجودت جهان وجود نداشت

از جمال تو شد جهان خرم

77

چون تجلی است در همه کسوت

آشکار است در همه عالم

88

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 2
Toggle stanza 2
99

تا مرا از تو داده‌اند خبر

از خودم نیست آگهی دیگر

1010

سر به دیوانگی بر آوردم

تا نهادم به کوی عشق تو سر

1111

تا ز خاک در تو دور شدم

غرقه گشتم میان خون جگر

1212

خاک پای تو می‌کشم در چشم

درس عشق تو می‌کنم از بر

1313

جز تو کس نیست در سرای وجود

نظر این است پیش اهل نظر

1414

گاه واحد، گهی کثیر شوی

این سخن عقل چون کند باور؟

1515

پیش ارباب صورت و معنی

هست از آفتاب روشن‌تر

1616

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 3
Toggle stanza 3
1717

گر شبی دامنت به دست آرم

تا قیامت ز دست نگذارم

1818

گرد کویت به فرق می‌گردم

بیش ازین نیست در جهان کارم

1919

گر مرا از سگان خود شمری

هر دو عالم به هیچ نشمارم

2020

چون خیالی شدم ز تنهایی

تا خیال تو در نظر دارم

2121

کار من جز نشاط و شادی نیست

تا به دام غمت گرفتارم

2222

چون به جز تو کسی نمی‌بینم

غیر ازین بر زبان نمی‌آرم

2323

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 4
Toggle stanza 4
2424

همه عالم چو عکس صورت اوست

بجز از او کسی ندارد دوست

2525

به مجاز این و آن نهی نامش

به حقیقت چو بنگری همه اوست

2626

شد سبو ظرف آب در تحقیق

عجب این است کاب عین سبوست

2727

قطره و بحر جز یکی نبود

آب دریا، چون بنگری، از جوست

2828

بر دلش کشف کی شود اسرار؟

هر که راضی شود ز مغز به پوست

2929

در رخش روی دوست می‌بینم

میل من با جمال او زآن روست

3030

گرچه خود غیر او وجودی نیست

لیکن اثبات این حدیث نکوست

3131

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 5
Toggle stanza 5
3232

تا مرا دیده شد به روی تو باز

دامن از غیر تو کشیدم باز

3333

مرغ جان من شکسته درون

در هوای تو می‌کند پرواز

3434

عشق فرهاد و طلعت شیرین

سر محمود و خاک پای ایاز

3535

بکشی گر ز روی دلداری

گره از کار من گشایی باز

3636

هر نفس با دل شکستهٔ من

سخن عشق خود کنی آغاز

3737

در حقیقت به جز تو نیست کسی

گرچه پوشیده‌ای لباس مجاز

3838

گفتم اسرار تو بپوشانم

بر زبانم روانه گشت این راز

3939

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 6
Toggle stanza 6
4040

ساقیا، بادهٔ الست بیار

تا به می بشکنیم رنج خمار

4141

آن چنان مستم از می عشقت

که ز مستی نمی شوم هشیار

4242

بی کمال وجود تو نبود

دو جهان را به نیم جو مقدار

4343

هاتف غیب گفت در گوشم

که: به تحقیق بشنو ای گفتار

4444

اصل و فرع جهان وجود شماست

لیس فی‌الدار غیرکم دیار

4545

بر زبان فصیح می‌شنوم

از همه کاینات این اسرار

4646

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 7
Toggle stanza 7
4747

حسن پوشیده بود زیر نقاب

عشق برداشت از میانه حجاب

4848

هر دو در روی خویش فتنه شدند

هر دو با هم شدند مست و خراب

4949

در خرابات عاشقی با هم

هر دو خوردند بی‌قدح می ناب

5050

هر که را هست دیدهٔ بیدار

نرود چشم بخت او در خواب

5151

جزو را هست سوی کل رغیب

قطره را هست سوی یم ابواب

5252

دیدن غیر تو خطا باشد

نظر این است پیش اهل صواب

5353

چون به جز خود کسی نمی‌بیند

زان جهت می‌کند به خویش خطاب

5454

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

بند 8
Toggle stanza 8
5555

ای ز عکس رخت جهان روشن

به خیال تو چشم جان روشن

5656

گشته از رویت آفتاب خجل

شده از نورت آسمان روشن

5757

هست از پرتو جمال رخت

از مکان تا بلامکان روشن

5858

به زبان شرح عشق نتوان گفت

که نمی‌گردد از بیان روشن

5959

گرچه خود غیر را وجودی نیست

بر عراقی شد این زمان روشن

6060

که به غیر از تو در جهان کس نیست

جز تو موجود جاودان کس نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

طابَ رَوح‌ُ النَّسیمِ بِالْأَسْحار

أَینَ دَور النَّدیمِ بِالْأَنوار

عراقی»دیوان اشعار»ترجیعات»شمارهٔ 2 (که همه اوست هر چه هست یقین - جان و جانان و دلبر و دل و دین)

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور