زمین
گر به این ساز است دور از وصل جانان زیستن
زندهام من هم به آن ننگی که نتوان زیستن
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2420
خوش بود فارغ ز بند کفر و ایمان زیستن
حیف کافر مردن و آوخ مسلمان زیستن
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 282
چند فارغ از نشاط درد و درمان زیستن
همچو خون مرده زیر پوست پنهان زیستن
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 481