صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2420

غزل شمارهٔ 2420

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انزیستن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

گر به این ساز است دور از وصل جانان زیستن

زنده‌ام من‌ هم به آن ننگی ‌که نتوان زیستن

22

انفعالم می‌کشد از سخت‌جانی‌ها مپرس

کاش باشد بی‌رخت چون مرگم آسان زیستن

33

موج گوهر نیستم زندانی خویشم چرا

سر به جیبم خاک کرد این پا به دامان زیستن

44

چشم زخم خودنمایی را نمی‌باشد علاج

ای شرر باید همان در سنگ پنهان زیستن

55

از وطن دوری و غربت هم ‌گوارای تو نیست

چند خواهی ‌اینچنین ای خانه ویران زیستن

66

یک دو دم کم نیست خجلت‌مایگی‌های نفس

چون سحر زین بیش نتوان سست‌پیمان زیستن

77

همچو شمع از عشرت این انجمن غافل مباش

گل به سر می‌خواهد آتش در گریبان زیستن

88

سرگذشت عالم آیینه از دیدار پرس

جلوه غافل نیست از اسباب حیران زیستن

99

کسوت مرگم نقاب غفلت دیدار نیست

در کفن دارد نگاه پیر کنعان زیستن

1010

نعمت الوان دنیا نیست در خورد تمیز

بی‌خس جاوید باید جوع دندان زیستن

1111

گر قناعت قطره آبی چون گهر سامان کند

می‌توان صد سال بی‌اندیشهٔ نان زیستن

1212

خواجه کاری کن که درگیرد چراغ شهرتت

حیف دنیا دار و پنهان‌تر ز شیطان زیستن

1313

سر به پای یکدگر چون سبحه باید بود و بس

اینقدر می‌خواهد آیین مسلمان زیستن

1414

ما وطن آوارگان را غربتی در کار نیست

موج ناچار است در بحر از پریشان زیستن

1515

بزم امکانست بیدل غافل از مردن مباش

خضر اگر باشی در اینجا نیست امکان زیستن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زان تغافل‌گر چرا ناشاد باید زیستن

ای فراموشان به ذوق یاد باید زیستن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2419

اگلی نظم

آینهٔ وصل چیست‌، حیرتی آراستن

وز اثر ما و من یک دو نفس کاستن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2421

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عاشقی دانی چه باشد؟ بی‌دل و جان زیستن

جان و دل بر باختن، بر روی جانان زیستن

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 215

خوش بود فارغ ز بند کفر و ایمان زیستن

حیف کافر مردن و آوخ مسلمان زیستن

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 282

چند فارغ از نشاط درد و درمان زیستن

همچو خون مرده زیر پوست پنهان زیستن

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 481

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور