صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 3 - در مدح شیخ عزیزالدین محمد الحاجی

قصیدهٔ شمارهٔ 3 - در مدح شیخ عزیزالدین محمد الحاجی

شاعر: عراقی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اردرجنبد

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

اگر وقت سحر بادی ز کوی یار در جنبد

دل بیمار مشتاقان ز هر سو زار در جنبد

22

ور از زلفش صبا بویی به کوی بی‌دلان آرد

ز هر کویی دو صد بی‌دل روان افگار در جنبد

33

ز باد کوی او در دم دل رنجور جان یابد

ز یاد روی او هر دم دل بیمار در جنبد

44

چو بینی جنبش عاشق مشو منکر که عشق او

دلی را چون بجنباند تنش ناچار در جنبد

55

چو از باد هوا دریا بجنبد بس عجب نبود

کزان باد هوای او دل ابرار در جنبد

66

ولی چون دیدهٔ منکر نبیند دیدهٔ باطن

ز ظاهر جنبشی بیند دلش زان کار در جنبد

77

بیا تا بینی، ای منکر، دلی از همت مردی

که در صحرای قرب حق همی طیار در جنبد

88

ولی حق عزیزالدین محمد حاجی آن عاشق

که گرد کعبهٔ وحدت همی صدبار در جنبد

99

همه عالم شود مستغرق انوار او آن دم

که دریای روان او ز شوق یار در جنبد

1010

چو بیند دیدهٔ جانش جمال یار، بخروشد

دلش زان چون عیان گردد رخ دلدار در جنبد

1111

چو انوار یقین بر وی فرود آمد بیارامد

دل و جان و تنش چون زان همه انوار در جنبد

1212

جمال جانش ار بیند که و صحرا به رقص آید

کمال وحدت ار یابد در و دیوار در جنبد

1313

نجبید تا ضمیر او ندرد پرده‌های غیب

چو بر وی منکشف گردد همه اسرار در جنبد

1414

نشان جام کیخسرو که می‌گویند بنماید

ضمیر پاک او آن دم که از اذکار در جنبد

1515

بر آن خوانی که عیسی خورد روحش دمبدم شیند

در آن آتش که موسی شد سمندروار در جنبد

1616

ز دست ساقی همت دو صد باده بیاشامد

چو شد سرمست برخیزد ولی هشیار در جنبد

1717

در آن سر وقت کان عاشق شود سرمست اگر ناگه

نظر در کوه اندازد که و کهسار در جنبد

1818

فضای سینه از صورت چو خالی کرد بخرامد

درخت جانش از معنی چو شد پربار در جنبد

1919

بجنبد چون فلک هر سو هزاران پرده پیش او

چو زان یک را بسوزاند همه استار در جنبد

2020

فلک گر زو امان یابد زمین آسا بیاساید

زمین را گر دهد فرمان فلک کردار در جنبد

2121

فلک خود از برای آن همی گرد زمین گردد

که بر روی زمین مردی چنو عیار در جنبد

2222

قلندروار در جنبد ز گفت مطرب خوشگو

چو حق با او سخن گوید از آن گفتار در جنبد

2323

زهی آراسته ذاتت به اسمای صفات حق

ز ذکر پیش ذات تو دو عالم خوار در جنبد

2424

زهی خلق کریم تو معطر کرده عالم را

خجل گشته ازو بادی که از گلزار در جنبد

2525

عراقی کی تواند گفت مدح تو؟ ولی مفلس

بدانچش دسترس باشد بدان مقدار در جنبد

2626

اگر پیش سلیمانی برد پای ملخ موری

روا باشد که هر شخصی ز استظهار در جنبد

2727

به انوار یقین بادا دل و جان و تنت روشن

همیشه تا ز ذوق تن دل احرار در جنبد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

لاح صباح الوصال در شموس القراب

صاح قماری الطرب دار کئوس الشراب

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 2 - در مدح شیخ بهاء الدین زکریا ملتانی

اگلی نظم

دل تو را دوست‌تر ز جان دارد

جان ز بهر تو در میان دارد

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 4 - فی مدح شیخ صدرالدین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور