زمین
باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را
از کجا کردم نگاه آن شکل قلاشانه را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 59
رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را
دزد آری بهر کالا می شکافد خانه را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47
نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را
سیل بردارد مگر از خاک، این ویرانه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 221
می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را
شمع می گردد در اینجا گرد سر پروانه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 222
سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را
شد شکستن باعث آبادی این ویرانه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 223
از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟
سیل یک مهمان ناخوانده است این ویرانه را؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 224
کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را
سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 225
بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را
شعله ور سازد خس و خاشاک، آتشخانه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 226
از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟
جوش می برداشت از جا سقف این میخانه را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 227
از پی آشوب ما، در زلف دارد شانه را
شورش زنجیر در شور آورد دیوانه را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48