صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1193

غزل شمارهٔ 1193

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: منباشد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

هرچند خودنمایی تخت و حشم نباشد

در عرض بی‌حیایی آیینه‌ کم نباشد

2

پیش از خیال هستی باید در عدم زد

این دستگاه خجلت‌کاو یک دو دم نباشد

3

موضوع ‌کسوت جود دامن‌فشانیی هست

در بند آستین‌ها دست کرم نباشد

4

از خوان این بزرگان دستی بشوی و بگذر

کانجا ز خوردنیها غیر از قسم نباشد

5

حیف است ننگ افلاس دامان مردگیرد

تا ناخنی‌ست در دست کس بی‌درم نباشد

6

غفلت هزار رنگ است در کارگاه اجسام

چون چشم خواب پا را م‌ژگان بهم نباشد

7

بی‌انتظار نتوان از وصل‌ کام دل برد

شادی چه قدر دارد جایی‌که غم نباشد

8

روزی‌دو، این‌تب و تاب‌باید غنمیت انگاشت

ای راحت انتظاران‌، هستی‌، عدم نباشد

9

دل داغ سرنوشت است از انفعال تقدیر

تا سرنگون نگردد خط در قلم نباشد

10

در عرصه‌ای‌ که بالد گرد ضعیفی ما

مژگان بلندکردن کم از علم نباشد

11

از ما سراغ ما کن‌، وهم دویی رها کن

جایی‌که ما نباشیم آیینه هم نباشد

12

هر دم زدن در اینجا صدکفر و دین مهیاست

دل معبد تماشاست‌، دیر و حرم نباشد

13

از شاخ بید گیرید معیار بی‌بریها

کاین بار برندارد دوشی که خم نباشد

14

عمری‌ست‌ گوهر ما رفته‌ست از کف ما

این آبله ببینید زیر قدم نباشد

15

وحشت‌کمین نشسته‌ست ‌گرد هزار مجنون

مگذار پا به خاکم تا دیده نم نباشد

16

چو عمر رفته بیدل پر بی‌نشان سراغم

جز دست سوده ما را نقش قدم نباشد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وضع فلک آنجا که به یک حال نباشد

رنگ من و تو چند سبکبال نباشد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1192

اگلی نظم

اگر تعین عنقا هوس پیام نباشد

نشان خود به جهانی برم که نام نباشد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1194

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد

کانجا که عشق باشد، این مایه کم نباشد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 814

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور