بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 853غزل شمارهٔ 853شاعر: بیدل دهلویوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: وشیگرفتصنف: غزلصداکار: طاهره خان پورآڈیوطاهره خان پورخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوطاهره خان پورخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبعد از این باید سراغ من ز خاموشی گرفتداشتم نامی در این یاران فراموشی گرفت2نقل کریںپردهٔ ناموس هستی بود آغوش کفناز نفس آیینه تنگ آمد نمدپوشی گرفت3نقل کریںدوستان را ما و تو افکند دور از یکدگراین غبار آخر سر راه به همجوشی گرفت4نقل کریںگر به این آهنگ جوشد نغمهٔ ساز وفاقصور خواهد چون طنین پشه سرگوشی گرفت5نقل کریںالفت دلها فشار توأم بادام داشتعبرت اینجا باج تنگی از هماغوشی گرفت6نقل کریںبرنگشت از دشت استغنا غبار رفتهاماز که پرسم دامن نازی که بیهوشی گرفت7نقل کریںشکر کن بیدل که در توفان نیرنگ شعورعالمی شد غرق و دست ما قدحنوشی گرفت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمز آتش رخسار که ساغر گرفتخانهٔ آیینه چو من درگرفتبیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 852اگلی نظمدل ماند بیحس و غمت افشانده بال رفتاین ناوک وفا همه جا پوستمال رفتبیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 854آڈیوصداکار منتخب کریںطاهره خان پورآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمدل ماند بیحس و غمت افشانده بال رفتاین ناوک وفا همه جا پوستمال رفتبیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 854