صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2820

غزل شمارهٔ 2820

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: ویی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

بر هرگلی دمیده‌ست افسون آرزویی

بوی شکسته رنگی رنگ پریده بویی

22

ناموس ناتوانی افتاده بر سر هم

رنگ شکسته دارد بر ششجهت غلویی

33

سازی که چینی دل ناز ترنمش داشت

روشن شد آخر کار از پرده تار مویی

44

درکاروان هستی یک جنس نیستی بود

زین چار سو گزیدیم دکان چارسویی

55

تدبیر خانمانت در عشق خنده دارد

کشتی شکسته آنگه غمخواری سبویی

66

از هر سری درین بحر ناز حباب ‌گل ‌کرد

مست شناست اینجا بیمغزی کدویی

77

تا چشم باز کردیم با تو چه ساز کردیم

بر ما چو نی ستم کرد آوازی و گلویی

88

چون‌گرد باد زین دشت صد نخل بی‌ثمر رست

ما نیزکرده باشیم بی ‌پا و سر نمویی

99

جوش و خروش عشقیم زیر و بم هوس چیست

هر پشه در طنینش دارد نهنگ هویی

1010

هستی همان عدم بود، نی کیفی و نه کم بود

در هر لب و دهانی من داشته‌ست اویی

1111

در معبدی که پاکان از شرم آب گشتند

ما را نخواست غفلت تر دامن وضویی

1212

چون شمع تا رسیدیم در بزمگاه قسمت

یاران نشاط بردند ما داغ شعله خویی

1313

دل بر چه داغ مالیم سر بر چه سنگ ساییم

ما را نمی‌دهد بار آیینه پیش رویی

1414

بیدل گذشت خلقی ماْیوس تشنه‌کامی

غیر از نفس درین باغ آبی نداشت جویی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای که در دیر و حرم مست‌ کرم می‌آیی

دل چه دارد که درین غمکده کم می‌آیی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2819

اگلی نظم

به ناقوسی دل امشب از جنون خورده‌ست پهلویی

بر این نُه دیر آتش می‌زنم سر می‌دهم هویی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2821

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای باد صبح گاهی، خه از کدام سویی؟

وی بوی مهربانی، وه از کدام بویی؟

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1895

یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی

ماییم و طعن دشمن، خلقی و گفتگویی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1957

ای آفتاب رویت از غایت نکویی

افزون ز هرچه دانی برتر ز هرچه گویی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 852

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور