صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 704

غزل شمارهٔ 704

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اهنیست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ناله‌ها داریم و کس زین انجمن آگاه نیست

آنچه دل می خواهد از اظهار مطلب آه نیست

2

امتحان صد بار طی‌کرد از زمین تا آسمان

هیچ جا چون ‌گوشهٔ بی‌مطلبی دلخواه نیست‌

3

عالمی چون موج گوهر می‌رود غلتان ناز

پیش پای ما تأمل ‌گر نباشد چاه نیست

4

هرچه را از دور می بینی سیاهی می‌کند

سعی بینش‌گر قریب افتدکلف در ماه نیست

5

در عملهایی‌ که جز خجلت ندارد شهرتش

کم مدان آگاهی‌ات ‌گر دیگری آگاه نیست

6

هم تو در هر امر بهر خویش تأیید حقی

هرکجا باشی ‌کسی‌ غیر از خودت ‌همراه نیست

7

بر بقای ما فنا بست از عدم غافل شدن

آینه‌گر صاف باشد روزکس بیگاه نیست

8

چشم‌بند عر‌صهٔ یکتایی ام ‌دیوانه کرد

هر چه می‌بینم غبار لشکر است و شاه نیست

9

در عدم هم ‌گرد حسرت های د‌ل پر می‌زند

من رهی دارم ‌که ‌گر منزل شوم‌ کو‌تاه نیست

10

از امل تا چند آن سوی قیامت تاختن

بیخبر در منزلی ره را به منزل راه نیست

11

اختیار فقرت از آفات شهرت رستن است

دستگاه مفلسی خفّت‌کش افواه نیست

12

نور دل خواهی غبار طبع مظلومان مباش

بایدت آیینه جایی بردکانجا آه نیست

13

هرکجا جزویست ‌در آغوش کل ‌خوابیده است

دشمن ‌کیفیت مینا ز سنگ آگاه نیست

14

وحدت‌ آهنگان رفیق کاروان غیرتند

آنکه با ما می‌رود با هیچکس همراه نیست

15

بیدل از افسانه‌پردازان این محفل مباش

شمع ‌را غیر از زبان چرب خود جانکاه نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر آینه‌ات محرم زشتی و نکوییست

جوهر ندهی عرض‌که پر آبله‌ روییست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 703

اگلی نظم

غنچه در فکر دهانت ‌گوشه‌گیر خسته‌ای‌ست

گوهر ازسودای لعلت سر به دامن بسته‌ای‌ست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 705

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زاهِدِ ظاهِرپَرَست از حالِ ما، آگاه نیست

دَر حَقِ ما، هَرچِه گوید، جایِ هیچ اِکْراه نیست

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 71

هیچ لب زیر فلک بی ناله جانکاه نیست

تار و پود عالم امکان به غیر از آه نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1307

دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست

شاه با تخت است دایم، تخت اگر با شاه نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1308

روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیست

عالمی سرگشته اند و هیچ کس گمراه نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1309

از نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیست

پیش محفل جز بم و زیر و مقام و راه نیست

علامہ اقبال»زبور عجم»غزلیات»غزل شمارهٔ 23

داند اخلاص مرا وز حال من آگاه نیست

در دلش ره دارم و بر آستانم راه نیست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 128

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور