شاعر: بیدل دهلوی
نالهها داریم و کس زین انجمن آگاه نیست
آنچه دل می خواهد از اظهار مطلب آه نیست
امتحان صد بار طیکرد از زمین تا آسمان
هیچ جا چون گوشهٔ بیمطلبی دلخواه نیست
عالمی چون موج گوهر میرود غلتان ناز
پیش پای ما تأمل گر نباشد چاه نیست
هرچه را از دور می بینی سیاهی میکند
سعی بینشگر قریب افتدکلف در ماه نیست
در عملهایی که جز خجلت ندارد شهرتش
کم مدان آگاهیات گر دیگری آگاه نیست
هم تو در هر امر بهر خویش تأیید حقی
هرکجا باشی کسی غیر از خودت همراه نیست
بر بقای ما فنا بست از عدم غافل شدن
آینهگر صاف باشد روزکس بیگاه نیست
چشمبند عرصهٔ یکتایی ام دیوانه کرد
هر چه میبینم غبار لشکر است و شاه نیست
در عدم هم گرد حسرت های دل پر میزند
من رهی دارم که گر منزل شوم کوتاه نیست
از امل تا چند آن سوی قیامت تاختن
بیخبر در منزلی ره را به منزل راه نیست
اختیار فقرت از آفات شهرت رستن است
دستگاه مفلسی خفّتکش افواه نیست
نور دل خواهی غبار طبع مظلومان مباش
بایدت آیینه جایی بردکانجا آه نیست
هرکجا جزویست در آغوش کل خوابیده است
دشمن کیفیت مینا ز سنگ آگاه نیست
وحدت آهنگان رفیق کاروان غیرتند
آنکه با ما میرود با هیچکس همراه نیست
بیدل از افسانهپردازان این محفل مباش
شمع را غیر از زبان چرب خود جانکاه نیست
زمین
زاهِدِ ظاهِرپَرَست از حالِ ما، آگاه نیست
دَر حَقِ ما، هَرچِه گوید، جایِ هیچ اِکْراه نیست
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 71
هیچ لب زیر فلک بی ناله جانکاه نیست
تار و پود عالم امکان به غیر از آه نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1307
دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست
شاه با تخت است دایم، تخت اگر با شاه نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1308
روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیست
عالمی سرگشته اند و هیچ کس گمراه نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1309
از نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیست
پیش محفل جز بم و زیر و مقام و راه نیست
علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 23
داند اخلاص مرا وز حال من آگاه نیست
در دلش ره دارم و بر آستانم راه نیست
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 128
فارسی متن کا ماخذ: گنجور